کمی از آن دو هزار و هفتصد و شصت و سه تا

ببخشید که سر خوانندگان بزرگوار را به درد می آورم. در ابتدای وبلاگ نویسی یکی از اهدافم ارتباط دوستانه با مخاطب بود. و مطمئنا آزردن مخاطب در این مقوله نمی گنجد. و البته هدف دیگر نوشتن بعضی خرفها که در جایی دیگر نمی توان گفت. ولی هیچ کدام از این اهداف آنطور که پیش بینی می کردم پیش نرفت. بعضی حرفها را در یک نوشته خصوصی هم نمی توان نوشت. بعضی وقتها هم نوشته های تلخی نوشته می شود که خوانندگان بزرگوار با خواندنش شاد نمی شوند.

نمی دانم ترتیب این ها که می نویسم چگنه اند. ولی واقعا ترتیبشان مهم نیست.

- یکی از این نگرانی ها وضعیت جامعه است. در رسانه ها می بینید و می شنوید که بسیاری از مردم دنیا از کشور های شمال آفریقا گرفته تا مردم خاور میانه و اروپا و آمریکا به راحتی حقی برای خود قائلند و مطابق آن حق رفتاری می کنند. و این حق اعتراض است. به اصطلاح مردم دنیا شیر شده اند. کشته هم می دهند ولی عقب نمی نشینند. ولی به دلایلی که خودتان بهتر می دانید در کشور مان هر طوری بشود دیگر کسی ریسک اعتراض را به جان نمی خرد. اگر به جای سه هزار میلیارد تومان سیصد هزار میلیارد تومان هم اختلاس شود و نصف ایران هم هاپولی شود واکنش مردم از چند تا پیامک طنز با موبایل و چند تا بحث در تاکسی و مغازه فراتر نمی رود. و این خیلی تلخ است. جامعه ایران در طول تاریخ جامعه معترضی بوده. اما اکنون ...

- دغدغه دیگر وضعیت تلخ تری است که به بسیاری از خانواده های شریف این مرز بوم می رود. بسیاری از خانواده های زندانیان سیاسی وضعیت بدی دارند. حتی کسانی که به ایشان کمک مالی هم می کنند تحت تعقیب قرار می گیرند. خانواده هایی شریف و فرهیخته اما در فشار و سختی

- موضوع دیگر که مرا خیلی ناراحت می کند شباهتی است بین صحنه هایی از یک فیلم با واقعیت دنیای امروز. اگر فیلم 2012 را دیده باشید در چند صحنه دنیا در سال 2011 به تصویر کشیده می شود. بسیاری از شهر ها و کشور های دنیا بحران و شورش و اعتراض وجود دارد. جالب اینکه این فیلم در سال 2009 ساخته شد. در آن سال نه در شمال آفریقا خبری بود و نه در اروپا و نه در آمریکا. چرا صحنه های آن فیلم شبیه وضعیت فعلی دنیاست؟ اصلا نمی خواهم رشادت مردم مصر و تونس و خیلی از جاهای دنیا را زیر سوال ببرم. ولی نمی توان از این نکته گذشت که پوشش خبری بی نظیری برای این اتفاقات انجام شد که برای دیگر اتفاقات انجام نشده بود. خیلی تلخ است که احساس شود عده ای پشت پرده کار هایی می کنند و ما هاج و واج یا وسط خیابانیم یا پشت تلویزیون و رایانه اخبار را دنبال می کنیم. این نوشته ام طول و تفسیر های زیادی دارد که از حوصله این نوشته خارج است. اما واقعا ناراحت کننده است.

- بیرون آمدن از محل کار هم کم تاثیر ندارد بر این دغدغه ها. از طرفی هر طور سبک و سنگین می کنم می بینم بهترین تصمیم را گرفته ام. و از طرفی کمی مشکلات مختلف تنگنا ایجاد می کند. از طرفی پاسخهای مثبت بعضی اساتید از هزاران کیلومتر آنطرف تر. واقعا سخت است مقایسه و فهمیدن اینکه کدام دانشگاه از نظر شهر محل زندگی و وضعیت درسی و آینده و غیره بهتر است آن هم با بیش از بیست هزار کیلومتر فاصله. روال اداری کشدار و پر از تاخیر ادارات هم کفر آدم را در می آورد و فقط صبر می خواهد و صبر. انگار نه انگار که این صبر با چه خون دلی حاصل می شود.

- بحران بیکاری ای که بیداد می کند.

- آدمهایی که سنشان زیاد است. اما تصمیم های درست نمی گیرند. همین سنشان هم مانع می شود که بتوان کمکشان کرد. به راحتی هر حرفی را قبلو نمی کنند. به سختی هم قبول نمی کنند. و رنجشان چنگ بر جانت می اندازد. حتی نمدانم مشکلات مالی شان بزرگتر است یا تصمیم های اشتباهشان.

- تلخ است نگرانی های دو جوان برای اول زندگیشان که باید هزار تا اتفاق بیفتد تا همه چیز خوب پیش برود. البته خدا رو شکر امید هست. ولی حق آن دو جوان نیست اینهمه فشار را تحمل کنند.

- دیدن چهره کسانی که فقط دو ماه ندیده ای. اما در این دو ماه به اندازه ده سال شکسته شده اند.

نمی دانم اینها که نوشتم. چند تا شدند. البته مطمئنا 2763 تا نشد. ولی حداقل هشت تا نگرانی بزرگ دیگه هم هستند که نمی توانم اینجا بنویسم.

یکی اش را که کامل نمی نویسم. ولی با تمام وجود معتقدم به تنهایی در حد دق مرگ کردن یک طایفه تاثیر دارد یک موجود ناخلف است که هر چقدر هم خوشبینانه نگاه می کنم با هیچ بلایی مثل سرطان و سیل و زلزله و درد و مرض و غم و غصه و مرگ عزیزان و آوار و ... قابل مقایسه نیست.

سخت است با خودم کنار بیایم. ولی فکر می کنم بعضی دعا ها یا نفرین ها که همه عمر از آن ها گریزان بودم و آنها را درست نمی دانستم تنها راه چاره اند.

از همه بزرگواران که با خواندن این نوشته دلشان گرفت و یا غصه خوردند پوزش می خواهم.

به امید فردایی بهتر.

/ 10 نظر / 3 بازدید
شاپرک

سلام ممنون برای رمز . بسیاری از نگرانی ها ئی که در موردش گفتین شاید دغدغه خیلی از ما ایرانی هاست که هر روز داریمشون و هیچ راهی هم براشون نداریم اینقدر خسته ایم از دویدن برای امرار معاش و رفع مشکلات عدیده روزانه که دیگه توانی برای رویاروئی و اعتراض باقی نمیمونه . وقتی اعتراض مصادف با چنین فجایعی میشه که آدم حتی از فکر کردن بهش و بخاطر آوردنش شکنجه میشه وقتی بعد از مدتی خیلی ها یادشون میره چه کسانی پا پیش گذاشتن و الان به چه سرنوشتی دچار هستند و احتیاج به کمک و یاری دارن جائی نمیذاره که کسی دوباره این ریسک را به جون بخره . شاید روزی نیروئی جوان و پر توان که مزه قبل را نچشیده یا آتیش زیر خاکستری که هنوز میتونه زبانه بکشه و فردائی بهتر را رقم بزنه . گاهی با فکر به پیش بینی های نستراداموس حس می کنم که واقعا داریم به آخر دنیا نزدیک می شیم و اگر دنیای امروزی قراره همین که روبرومون هست در کل دنیا باشه خوشحال میشم که هر چه زودتر به پایانش برسیم .

نیلوفر

سلام . دغدغه و نگرانی هاتونو رو بند بند خوندم . نمیدونم چی بگم . هر چی هم گفته بشه تسکین نمیتونه باشه . ماها همدردیم . غصه هامون شبیه هم است چون توی یه جامعه و یه مملکت زندگی میکنیم . چیزایی که گفتین مثلا حق اعتراض گرفتن از مردم بنوعی سیاستی است که دولتمرداها درپیش میگیرن که البته این دوره بیشتر هم هست اینکه تا اعتراض کنی به وضع جامعه تهدیدت کنن به زندان و گرفتن حق همه طبعیات . مردم رو خفه کنن تا حکومت کنن و لذتهم ببرن که حکومت میکنن اونم از نوع اسلامیش . مردم مجبورن سکوت کنن چه کار میشه کرد راهی که اینا در پیش میگیرن ادمو خسته میکنه به این نتیجه میرسی که سرت تو لاک خودت باشه و زندگی خودتو بکنی فقط . من خودم توی محیط اداری بانکی که کار میکنم چیزایی میبینم و میشنوم که دلم خواسته هزاربار از اونجا بیام بیرون اما وضعیت مالی مانع شده . یا همسرم از محیط مثلا فرهنگی که کار میکنه چیزایی تعریف میکنه که ادم دلش میخواد زار بزنه اما .... راست میگین درها زیاده غصه ها هم اما بر فرض من و شما مثلا از محیط کارمون بیایم بیرون مشکل حل میشه تا وقتی یک عده ادم بی منطق بر سر کارن اوضاع همینه .

نیلوفر

اینکه نتونستم ارومتون کنم شرمنده ام . دردهای منم شبیه شماست . فقط باید به رحمت خدا امیدوار باشیم . لطفش شامل مملکت و اوضاعمون بشه انشالله [گل]

یک مخابراتی

سلام باد صبای عزیز بیشتر چیزایی که نوشتین باعث نشدن دلم بگیره نمیدونم چه جوری منظورمو برسونم، ناراحت کننده بودن البته ولی چیزایی بودن که 90 درصدشو خودم کامل حس کردم و به خاطرش غصه خوردم مثل اینه که یک نفر داره حرف دل خودمو میزنه، حرفایی که خودمم نمیتونم همه جا ابرازشون کنم. بیشتر آرامشی بهم دست داد از اینکه تنها نیستم یک تاخیری بود از وقتی پسورد رو دریافت کردم تا اومدم سراغ پست، شاید چون میترسیدم از خبرای بد. ولی کاش زودتر میومدم به قول خودتون، به امید فردایی بهتر [گل]

آذر

این سومین مرتبه ایه که می خونم و چیزی نمی نویسم دغدغه هاتون آشناست و من نه تنها نمی تونم تسکینی باشم و یا راه حلی داشته باشم برای این نگرانی ها بلکه دغدغه های دیگه ای هم علاوه بر اینا دارم شما جزو طبقه تحصیلکرده و روشنفکر جامعه هستین که مسلمن ارتباط هاتون چه از نظر شغلی و یا دوستان بیشتر با هم طبقه خودتونه . یا حتی دوستان مجازی که اینجا دارین... فکر می کنی این افراد با این طرز فکر و دغدغه و نگرانی چند درصد جامعه رو تشکیل می دن؟ تعدادزیادی که تونستن (یا مغز فرار داشتن یا پای فرار)رفتن . بقیه هم به فکر رفتن هستن . و اگر خودشون نه، حداقل بچه هاشون... و بابت مسائلی که پشت پرده داره اتفاق میوفته ، جتی اگر به نفع ما تموم بشه ، متاسفم

لیلا

به نکته مهم و غم انگیزی اشاره کردین و اونم بی تفاوتی ملت واسه حقشونه و از همه بدتر رنج وتنهایی که زندانیا به خاطر یه عده بی رگ تحمل میکنن این خیلی سوز داره.گاهی باخودم میگم کدوم کوروش کدوم تاریخ کدوم تمدن چیزی نمونده اینایی که موندن یه مشت پرت کارخونه هستن که از حمله خودم که لیاقتشون همینه!!! اون جریان فیلم هم بعید نیست موندم چرا این ملتها سالها ساکت بودن یهو دور برداشتن اونم همه ؟ اون ناخلفو از همه بدتر میدونم چون حدس میزنم هر دقه باهاش سروکار دارین

مارال

سلام . یک بار کامنت گذاشتم و ارور داد الان هم میبینم که نیست . نوشته بودم این دغدغه های خیلیها هست که خیلیهایی که دستوشن به جایی بند نیست و نمیتونن کاری بکنن . اونهایی هم که دستشون به جایی بنده که ... به هر حال من اعتقاد دارم رفتن از ایران مشکلی رو حل نمیکنه . خودم دور از ایران بودم . هر روز صبح صبحونه ام رو کنار کامپیوتر میخوردم تا از آخرین خبرهای ایران خبر بشم و به نگرانیهام اضافه بشه . نمیتونستم بی تفاوت باشم .

مارال

واقعا باید همه مون بدونیم اگر اتفاقی اینجا بیفته و توی متن اتفاق باشیم شاید بهمون فشار بیاد اما وقتی دور باشیم چندین برابر فشار روحی میاد و فکر میکنیم اگر اینجا بودیم چقدر کار میتونستیم بکنیم !!! دغدغه های مالی خانواده ها خیلی بده اما بگم که من خیلی خیلی کم کسی رو دیدم که واقعا زحمتکش باشه و بیکار باشه . اون رو هم قبول دارم که مثلا یک زن و شوهر که هر دو کار میکنن و گیرم هر دو حقوقی در حد 300 - 400 هزار تومن بگیرن هم به جایی نمیرسن . اما واقعا خیلیها رو دیدم که اهل کار کردن نیستند و فقط میگن ما وضعمون بده . خدا به این ملت کمک کنه

×بانو!

بنظرم مردم ما هر چند سال یک بار هم که اعتراض میکنن بخاطر تخلیه هیجانیه نه بخاطر تغییر شرایط... ایشالا حالتان به شود!

آوای وحش

سلام. بعد از مدتی که خیلی دلم میخواست این نوشته رو بخونم تازه امروز فرصت کردم بخونم. خیلی جالب و تلخ و.... بود. اعتراض نکردن ملت به وضعیتی که جامعه امروزمون داره و در مقابلش اعتراضهای همیشگی مردم ایران در ادوار گذشته به نظر من بخاطر تفاوتیه که در نوع حکومت امروز با مثلا حکومت 300 سال پیش ایران وجود داره. من فکر می کنم بیرون اومدن از محل کارت هیچ پشیمونی به بار نخواهد داشت چراکه سر کاری با تجربه بهتر میری... وقتی که فیلم 2012 ساخته و پخش شد شاید خیلیا اتفاقای توی فیلم رو جدی نگرفتن ولی با حوادثی که از زمستون گذشته تا حالا در بعضی نقاط دنیا اتفاق افتاده دیگه فکر می کنم نگاه عوام به این فیلم عوض شد. در مورد موجود ناخلف همونطوری که همه انسانها وقتی شرایط محیطی و رفتار اطرافیانشون تغییر می کنه, خودشونم تغییر می کنن اینم از اونا مستثنی نیست, منظورم اینه که طبق تجربه سفری که اخیرا داشتم و وقتی بعضی تغییرات رو دیدم متوجه شدم واقعا میشه امیدوار بود و کمی جای شکرش باقیه... بقول تو یه روز...