/ 34 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مژگان

سلام.خوبی؟ قبلا من به وبلاگتون سر می زدم.و اون داستانا رو هم خونده بودم اسمم واسش انتخاب کرده بودم...اما تو قسمت نظراتتون نتونستم بنویسم نمی دونم مشکل داشت... تصویر جالبی بود. موفق باشید.

مریم

]شاتون قشنگ می بینه !!!!!!! ولی نه واقعا قشنگه

ماه کوچک

گل زیبای شما رو دریافت کردیم و خداییش بیرون قفس زیباتر بود حتی بصورت فانتزی آیکونیش...

لیلا

چندبار سرزدم هنوز اینا تو قفس بودن ها[نیشخند]

تمبور

همه جور گل داریم و همه جور قفس. آدم نمیدونه راجع به کدوم فکر کنه. ولی تصویر بسیار زیبایی بود یاد احمد زیدآبادی افتادم و دلم خیلی گرفت. حس کردم همشهری شرمنده ای هستم. برای فرار از قفس موفق باشی

روشنک شریفی

از کودک فال فروش پرسیدم چه میکنی!؟ گفت به آنان که در دیروز خود مانده اند , فردا را می فروشم

باران

ووووووووووووووی [نیشخند]. خوشحالم. لطفاً خیلی دعاااااااااااا کنید.

باران

سلام خوشحال شدم از حضورتون و آشنایی با شما که آشنا بودید در جمع دوستان مجازی در مورد بازی با بچه ها نظرتون کاملا درسته ولی اینجا تهران است و زمان ناياب ! بيشترين بخش روز رو سر كار هستيم و خونه براي ما يعني خوابگاه !حتما از كمترين فرصتها استفاده مي كنم از مطالب خوب وبلاگتون استفاده خواهم كرد [خداحافظ]

نرگس

هر دفعه که به این وب سر میزنم محو زیبایی این گلها میشم. شاید سالها بعد و بعد از بازنشستگیم برم شمال یه باغچه بخرم واسه خودم و زندگیم را صرف زیبایی طبیعت کنم. تو تهران دیگه طبیعتی نیست. زیبایی ها مرده اند و زندگی ماشینی روح انسانها را ازشون گرفته.