چرا

چرا؟

چرا کلی اتفاق می افتد و بیش از آن کلی حرف برای گفتن و نوشتنی برای نوشتن ایجاد می شود ولی چیزی نمی گوییم و نمی نویسیم؟

من که به تاریخ علاقه داشتم و از اتفاقات تاریخی نوشته برای وبلاگم می نوشتم حالا چرا چیزی نمی گویم؟ شاید چون برگهای مهمی از تاریخ در حال ورق خوردن است.

وقتی صدای استاد بزرگ سنتور ایران دیگر به گوش نمی رسد جا داشت که یک نوشته یا یک تصویر از استاد مشکاتیان در این وبلاگ برای دل خودم بگذارم. این روز ها یاد ((یاد باد)) ((بیداد)) استاد شجریان که اولین بار در سال شصت و چهار شنیدم می افتم.

جا داشت که با روز سی و یک شهریور و اوائل مهر نوشته یا تصویری از جنگ و دفاع صفحه اول وبلاگ را پر کند.

جا داشت که با روز اول مهر تصویر ، شعر و یا خاطره ای از مدرسه و خاطرات خوبش اینجا بنویسم.

ولی هیچ کدام از این کار ها را نکردم. نا خوش احوالی اطرافیان و امتحان و درس و کار های روزمره و درگیری های تهیه مقدمات فصل سرما هم هیچ کدام توجیهی برای این ننوشتن ها نیست. شاید این نوشته یکی از دوست بزرگوار زبان حال خیلی ها باشد.

 

امسال خیلی زود سرما خودش را نشان داد.

خدایا تمام شدن زمستان را به ما نشان بده.

/ 5 نظر / 9 بازدید
پگاه

من هم کلی گریه کردم توی یوتیوب دیدم همایون هم قاصدک را خوند . تو این غربت کلی واسش عزاداری کردم

سیما

همه این طور شده ایم. نفهمیدیم بهار و تابستان کی آمدند و رفتند اما فهمیدیم زمستان زود داره میاد ... امید ما به باد اسفند ماهه که نشان از آمدن بهار داره......

زهرا

درباره همه چیزهایی که گفتی میشه به اندازه صد سال حرف زد. ولی زمستان ... اون فقط حس کردنیه. کسی نمیتونه در مورد این زمستون و زمستونهای دیگه که چشممون و روشون بستیم نظر بده... اندکی صبر سحر نزدیک است

مريم

به اميد پايان زمستان نمي دونم كه واقعا داره تاريخ كشورمون ورق مي خوره يا نه هيچكدومون هم نمي دونيم كه اين ورق جديد چه رنگيه اما خدا كنه سفيد باشه نور باشه و سبز گاهي فكر مي كنم كه خب حالا كه به قول بعضي ها ما رد لبه تاريخ قرار گرفتيم براي ورق زدن يه صفحه نو چكار مي تونيم بكنيم اما هر چي فكر مي كنم نمي دونم چرا همش ياد مرداد 32 مي افتم گاهي به شعبون بي مخ فكر مي كنم گاهي به مصدق و همش نگرانم كه نكنه تاريخ دوباره تكرار بشه و شعبون بي مخ و ميرزا آقا خان نوري مي افتم

مريم

عليرضا هم الحمده الله بعد از كشتن همه اهل فاميل و ايجاد يك استرس عظيم موفق شد. 19/75 شد البته واقعا استحقاق 20 رو داشت اما خب وقتي يكي باهات لج كنه ديگه چاره اي نداري شما چيكار كرديد با پايان نامه؟ اين ترم بايد ديگه رو پايان نامه كار كنيد ؟ موضوع كارتون چيه؟ البته اميدوارم كه همسر محترم را نكشيد و البته صباي كوچولو رو [چشمک]