تلاشی برای جبران کم کاری وبلاگی

سلام به دوستان بزرگواری که به اینجا سر می زنند. وقتی یه نفر بعد از یه مدت کم پیدایی سر و کله اش پیدا میشه معمولا لازمه یه توضیحی در مورد غیبتش بگه یا بنویسه. ولی من نگرانم که اگه بخواهم توضیحی اینجا بنویسم دوباره مثل نوشته قبلی و نوشته ماقبل اون بشه و بشه یه سری حرف های تکراری که اینرنت نبود و ناراحت بودم و کار داشتم و از این جور حرف ها. برای همین بدون توضیح و مقدمه شما لطفا این عکسها رو ملاحظه فرمایید.

 

به پیروی از یه وبلاگ نویس بزرگوار که معمولا عکس پنجره جزو اولین عکس های اکثر نوشته هاشون هست این عکس پنجره خونه ماست. از شکل معلومه که نزدیک مرکز شهر نیست ولی یکی از فوایدش حد اقل خلوت بودن و تمیز بودن هواست. و البته خیلی فایده های دیگه.

فکر می کنم از میون عکس های مختلف عکس های باغچه می تونه جذاب تر باشه.

 

کلی هم کارآفرینی کردیم با این باغچه. در آمد صبا توی این تابستون این بود که هر گلدونی که میکاشت یا هر گیاهی که توی باغچه می کاشت یه دستمزدی می گرفت. البته سروین هم بیکار نبود و زحمت چند تا گلدون برای اینکه زودتر به خاک تبدیل بشن رو کشید.

 

و چند تا عکس از گل ها و سبزی های باغچه که البته توی یکی از نوشته ها درمورد کمک سروین برای راه رفتن عکسشون بود.

ضمنا یه چیزی رو نفهمیدم دلیل علاقه ما به این گلهای شاه پسند که خیلی ما می پسندیمشون اینه که شاه ها مثل ما فکر می کنند یا ما مثل شاه ها.

 

این هم لوبیایه که صبا کاشته. البته سحر آمیز نیست و برای ارتباط بین بالکن آشپزخونه و حیاط همچنان نیاز به یه سیستم مکانیزه هست. اگه با قرقره و قلاب و نقاله یه همچین بساطی بین حیاط و بالکن راه انداختیم حتما عکس رو توی وبلاگ خواهم گذاشت.

ضمنا یه نکته مهم: قدم همه عزیزان بزرگواری که سری به این وبلاگ می زنند را به منزلمون بر چشم می نهیم و از حضورشون خیلی خیلی خوشحال میشیم. چه دوستانی که آشنایی حضوری از قبل وجود داشته و چه دوستانی که از طریق همین وبلاگ به اینجا سر می زنند و ممکن است چند صد کیلومتر یا چند هزار کیلومتر از اینجا فاصله داشته باشند. این یک احساس واقعی است نه یک تعارف.

 و اما در آخر به جای مقدمه یه موخره می نویسم.

واقعا جای بسی خرسندی است که لابلای حوادث تلخی مثل تصادف وحشتناک و مله شیمیایی اتفاقات شیرینی مثل آزادی دربندانی که حقشان این دربندی نبود و قهرمانی و رفع شدن سایه شوم جنگ اتفاق می افته. به سهم خودم از همه کسانی که برای رسیدن به این شادکامی ها زحمت کشیدند تشکر می کنم.

ضمنا یه تشکر هم از عزیزانی دارم که تشویق و ترغیب کردند که بیشتر و بهتر بنویسم. تازهجایزه هم داره. جایزه ایجاد کننده بیشترین انگیزه برای نوشتن وبلاگ تعلق می گیرد به خانم لیلا از وبلاگ پردیس که با وجود ننوشتن های دیگران همچنان وبلاگشان برقرار و پربار است.

جایزه تاثیرگذار ترین یادداشت برای ترغیب به نوشتن تعلق می گیرد به خانم نیلوفر که حضور وبلاگی شان مایه امتنان است.

و جایزه بامزه ترین یاددشات برای ترغیب به نوشتن تعلق می گید به نویسنده بزرگوار وبلاگ گاهنوشته های من.

 

ضمنا لینک یکی از این نوشته های همراه با جایزه رو هم اینجا می گذارم که از وبلاگ از سرزمین شمالی گرفتم که اگه خواستید سر بزنید. فقط لطفا به جایزه ای که خودم گرفتم حسودی نکنید.

/ 19 نظر / 41 بازدید
نمایش نظرات قبلی
من

من تقریبا روزی یک یا دوبار میام و این عکس های زیبا رو می بینم . نمیدونم چرا اما یه حس خیلی خوب به آدم میده . یه جور انرزی مثبت که من خیلی بهش نیاز دارم . شایدم نوستالژی دوران کودکی ام باشد هر چه هست بسیار خواشایند است مرا . با همان رمز قبلی به روزم[گل]

خبرنگار

سلام این سلامو به عنوان ثبت حاضری در نظر بگیرین

مریم

سلام به روزم و منتظر شما...[گل]

علی

سلام یاد حیاط خونه قدیمیمون افتادم که توش یه باغچه برگ داشتیم و یه چند تا درخت . وقتی اردیبهشت میشد منو بابام و خواهرام میرفتیم و خاکش رو زیر ورو میکردیم و توش یه عالمه سبزی میکاشتیم و ... حالا از اون باغچه فقط یه قسمت کوچیکش مونده و یه درخت گردوی قدیمی ولی هنوزم دلخوشی بابا اینه که توش سبزی بکاره و بین همسایه ها تقسیم کنه. خوشحالم از اینکه دوباره فعال شدین و به امید فردای بهتر[لبخند]

نویز سفید

سلام به باد صبای عزیز آسمانی باشید و معزز[چشمک]

مریم

مرسی از نظراتتون ... [لبخند]

محمد

سلام سیا خوبی؟ کی بیام خونتون ؟ d:.>