بوی تنهایی را با گوشهایم دیدم

مثل پنج خطی که توری را لرزاند و بر گردانده شد

در راه علفی را خم کرد.

آه کشید

دیگر بو نداشت تنهایی

                                                آذر هفتاد و سه

/ 10 نظر / 6 بازدید
رویای بارانی(نیلوفر)

سلام مرسی که سر زدی چه جالب بوی تنهایی را با گوووشهایم دیدم....[نیشخند] زیبا بود من آپم

امین

رفیق بی معرفتی هستس تنها میری کوه .,تنها مینویسی,تنها راه میری,شنا میکنی,بااینکه من دو قدمیت هستم,پیغوم هم که میذارم جواب نمیدی,باشه روزگار اینجور نمیمونه

پگاه

قشنگ بود به هماه معنی تعبیر عاشقانه ی اشکال

نسیم

قشنگ بود.تنهایی چیزیه که نه نشونه داره نه رنگ نه بو...یواش یواش میخزه میاد توی دقیقه های آدم.بی اونکه بفهمی.تا به خودت بیای میبینی غرقت کرده...

باران

در آنجا ، بر فراز قلهء کوه دو پایم خسته از رنج دویدن به خود گفتم که در این اوج دیگر صدایم را خدا خواهد شنیدن... (البته نمیدونم که ربطی به نوشتتون داره یا نه. یادم افتاد-نوشتمش [لبخند] )

لیلا مقدسی

سلام ممنون که سر زدین دوست دارم بنویسم اگه حجم درسها اجازه بدند توصیف زیبایی بود

زهرا

با حالا تنهایی را با گوشهام نشنیدم ولی مطمئناَ مثل همه با تمام وجودم حسش کردم. آذر هفتاد و سه یعنی چی؟؟؟[نیشخند]

شقایق

آذر 73. چی شد بعد اینهمه مدت...؟‌ من اسم صبا رو خیلی دوست دارم.