خدا روستا را

                  بشر شهر را ...

                                      ولی شاعران

                                                        آرمانشهر را آفریدند

 

که در خواب هم

خواب آن را ندیدند

 

«شادروان قیصر امین پور»

 

/ 14 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پگاه

شاعران آرمانشهر را و نوجوانان و جوانان ،با حظی عظیم ار درک آرمانشهر، انسانیت را

سامان

وقتی که دیگر نبود ، من به بودنش نیازمند شدم. وقتی که دیگر رفت ، من در انتظار آمدنش نشستم. وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد ، من او را دوست داشتم. وقتی که او تمام کرد ، من شروع کردم . وقتی او تمام شد ، من آغاز شدم . و چه سخت است تنها متولد شدن ، مثل تنها زندگی کردن مثل تنها مردن ...

مریم

سلام خوبید شما من نمی دونم چرا گفتی من نمی ذارم دیگران در فضای وبم بحث کنند اصولا کسی منو تحویل نمی گیره شایدم من تحویل نمی گیریم نمی دونم والا و جهان هم نمی دونم کیه و واقعا هم نمی دونم منبعی موثق هست یا نه ؟ اما این موضوع جدا از امارش یه واقعیت ملموس توی جامعه ما هست و این آمار احتمالا خیلی هم نادرست نیست چون عملا حاصل اون توی کوچه و خیابون قابل شهود است

باران

سلام. خوبین؟؟جاتون واقعا" خالی. رفته بودم کرمانشاه-کردستان. اونم از سه شنبه [نیشخند][نیشخند]. خودمو سر کار زدم به مریضی[سبز] و خلاصه 2 تا از دوستان عزیز هم که در جریان مسافرت بنده بودن یه کم به موضوع جو دادن و همه فکر کردن دارم میمیرم خدایی نکرده [فرشته][هیپنوتیزم]. ما هم به پشتیبانی اونا و همت عالی خودمونو و الطاف الهی رفتیم.[تایید] در ضمن شعر جالبی بود. خدا بیامرزدش.

باران

ببخشید. نمیدونم چرا اینطوری میشه[نیشخند]

محمود

خدا ایمان را آفرید ............... بشر ترس را آن یکی در وجود است و دیده نمی شود این یکی بسیار بزرگ دیده می شود ولی وجود ندارد با تشکر

نیلوفر

سلام! تو کی بیدی؟ کجا بیدی که دوستای منو می شناسی؟!

جالب بود[گل]

سیروس

به گفته بعضی ها عاشقانه زندگی کن یا شاعرانه ! در ضمن خیلی گلی آقای برهان عزیز!