کسی انگار مرا می خواند

حرفهای زیادی در دلم مانده که اینجا جسته و گریخته می نویسم. نه ببخشید نمی نویسم. فقط نوشته ای منتشر می کنم. قبلا هم نوشته بودم که از شروع آشنایی با وبلاگ نویسی در سال هشتاد و یک تا سال هشتاد و شش که وبلاگم را راه انداخته ام همیشه فکر می کردم که وبلاگ جایی است که می شود حرف دل را زد. اما الان با تجربه چند سال وبلاگ نویسی و وبلاگ خوانی تحقیق معتقدم که خیلی چیز ها از خبر و خاطره و اتفاقات روزمره و تحلیلو نظر و غیره را می توان در وبلاگ نوشت اما تحقیقا حرف دل را نمی شود در وبلاگ نوشت. یا حد اقل من نمی نویسم.

قبلا وقتی اینجور موضوعاتی در هم و بر هم بود حد اقل با چند تا ستاره از هم جدا می نوشتم. ولی با اجازه تون ایندفعه به دلایلی مخلوط می نویسم. (من فرض می کنم که خوانندگان بزرگوار اجازه فرمودند)

این نوشته رو که توی خبرگزاری مهر از استاد خوب دانشگاه شهید بهشتی نوشته شده است رو احتمالا خوانده اید. نگاهی بیندازید.

حرف زیاد است اما نوشتن سخت. جسته و گریخته چیز هایی دستگیرم شده که معنی خار در گلو و استخوان در چشم کمی برایم مفهوم می شود.

نمونه جو متشنجی که یکشنبه گذشته در مجلس حاکم بود می توانست اتفاق نیفتد اگر و فقط اگر اخلاق ریشه داشت در وجود کسانی که ساعتها می توانند در مورد اخلاق سخنرانی کنند.

نگاهی به این نوشته که نویسنده اش به نظر من نگاه تیزبینی به مسائل اجتماعی دارد بیندازید. قطعا در وبلاگ نمی شود خیلی چیز ها را نوشت.

خدایا چه موجود پوست کلفتی آفریده ای. همانا همیشه در رنج و سختی است. عجب قدرت تطبیقی هم با شرایط سخت دارد. خیلی خیلی سخت تر را همی می تواند بگذراند. جالب است که همیشه هم زندگی جاری است. حتی اگر داغی تلخ بر روان سایه افکنده باشد.

از وقتی که شتاب شدید قیمتها مردم را در رفاه و آسایش نگه داشته است چقدر آگاهی داشتن از نرخ تورم بیست و هشت درصدی به جامعه آرامش می دهد. البته فکر کنم نرخ تورم یک رقمی است. ولی چون یک عدد دو رقمی دهان پرکن تر است دورقمی اعلام شده است.

یک رسانه ای چند سال بعد از پدیده اینترنت و به واسطه اینترنت در دنیا ایجاد شد به نام وبلاگ

آنقدر مزایای فرهنگی و انسانی داشت که نگو

بعد یه عده غول نگران این شدند که نبض فرهنگ هر جامعه در دست افراد همان جامعه بتپد و وبلاگ راهی بود برای این انتقال و حفظ و نشر فرهنگ. غول ها یه غولی جلوش علم کردند و تا تونستند توی غول هاشون برای این غول جدید تبلیغ کردند.

اول شرکت گوگل سایتی به نام اوکات راه انداخت برای دست گرمی. یه مدتی که گذشت با تجربه اون یه غولی راه انداخت به نام فیسبوک. هر سایت و خبرگذاری و غول رسانه ای هم که طرف اونا بود به رشد این غول کمک کرد. الان کمتر سایت و خبرگذاری هست که لوگویی از غول جدید نداشته باشه. کم کم هزار تا اتفاق دیگه هم کمک کرد که وبلاگ نویس ها وبلاگشون رو ول کنند و بروند سراغ فیسبوک. وسط هزار تا ناراحتی از این سوت و کوری وبلاگستان خیلی ناراحتم.

البته وبلاگستان آیینه ای از جو جامعه است. همانطور که رنگ و لعاب فیسبوک به هیچ وجه آیینه ای از افکار و اندیشه های اعضایش نیست. فقط راهی است برای رصد کردن جامعه توسط صاحبانش.

فکر نمی کنم هیچ کس دوست داشته باشد که تمام زندگی اش زیر نگاه دوربین ها باشد.

اما تقریبا همه دوست دارند که آثاری ماندگار از افکار و اندیشه هایشان به جا بگذارند. کو گوش شنوا

 

دوست بزرگواری که این جمله را به من آموختی هر کجا هستی سلامت باشی.

 

جایی که بزرگ ها کوچک شوند کوچکها هیچ وقت بزرگ نمی شوند.

/ 12 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نیلوفر

سلام . موافقم کاملا . راستی اتفاقی که درمجلس افتاد چقدر این روزا داره همه جا اتفاق میفته منظورم بی اخلاقیه . بقول دوستی که میگفت عنقریب همین یه ذره اخلاقی هم که دربین مردم وجود داره رخت میبنده و میره . اوایل مخالفش بودم اما کم کم دارم بهش اعتقاد پیدا میکنم . کسایی که بالادست ماهستن چه بی ادبی هایی روبه ما یاد دادند . خداخیرشون بده .نگران یک رقمی و دورقمی بودن نرخ تورم هم نباشید و نباشیم . فکر کنم توی دبستان رقما رو اشتباه یادمون دادندهمون تک رقمی که اینا میگن درسته . اینقدر دلم این روها از اشفتگی اوضاعمون پریشونه که بی ربط با مطلب وبتون نوشتم ببخشید

وارش

به این آشفته بازار اگه یه آشفتگی و بلاتکلیفی درونی که ریشه بیرونی نداره هم اضافه کنید ببینید چیزی از آدم می مونه که این روزها ملت از بعضیا انتظار نفس کشیدن و شاد بودن داره؟ [گل]

ربیعه

راست گفتید

شبو

سلام عرض میشه باد صبای عزیز امیدوارم همه جوره برقرار باشین! [گل]

علی

سلام آقا سیاوش عذر میخوام چند وقتی بود نتونستم اینجا سر بزنم . میدونم امروز دلمون بیشتر از همیشه از دروغ و ریا نقش بازی کردن آدما و البته بی اخلاقیاشون پره اما اینو هم باید بهش اعتقاد داشته باشیم که تو دنیایی زندگی میکنیم که همه چی توش به تعادل میرسه چه بخوان چه نخوان البته این بی اخلاقیای دولت و ... خوب بیشتر شبیه شو های تبلیغاتی قبل از انتخاباته اما همین بس که باطن اون کسانی که خودشون رو اصول گرا مینامن رو نشون داد و فهمیدیم اصول یعنی چی. وبلاگ هم تو ایران کم رنگ شده چون همون غولها دوست دارن مردم در حد فیس بوک کوتاه بمونن و تمام هنر زندگیشون توی لایک خلاصه بشه.اما من به این امیدوارم که بالاخره یه روز خوب میاد.

مهربان

[گل]

ماریا

سلام آقای برهان عزیز احوال شما؟ دلمون خوش بود روزی روزگاری با 2قرون 2 شاهی که جمع میکنیم بتونیم یه پراید بخریم الان دیگه نمیتونم به دوچرخه هم فکر کنم:(

یک مخابراتی

سلام، خوبین؟ نوشته تونو که خوندم این برداشت رو داشتم که وقتی وبلاگ و وبلاگ نویسی رشد کرد شرکتای بزرگ یا دولتها یا خلاصه غولها اومدن برای اینکه جلوشو بگیرن شبکه های اجتماعی مثل اورکات و فیسبوک و ... راه انداختن نمیدونم! برای من باورش سخته که شبکه های اجتماعی برنامه ریزی یا توطئه شرکتهای بزرگ باشه برای کم رونق کردن وبلاگ نویسی. به قول دوستی که پایین تر گفتن هرکدوم جایگاه خودشونو دارن. کم رونق شدن وبلاگ نویسی هم به نظر من نمیتونه فقط و فقط به دلیل ظهور و قدرت گرفتن فیسبوک باشه هرچند اونم موثره

مریم

سلام... اول بگم از جمله آخر که عالی بود. دوم خیلی غصه خوردم هفته گذشته وقتی اون اتفاق افتاد. هر سری که میام ایران وقتی سوار اتوبوس میشم( من دوست دارم با وسایل عمومی برم) به مردم دقت میکنم. به همسرم میگفتم وقتی پدر و مادر به هم احترام بگذارند بچه ها هم یاد میگیرن... همینطوره تو مدیریت خرد و کلان... خیلی اینجا جای صحبت نیست ( بقیه رو حذف کردم.ببخشید)[گل]