از این یک سال

دست این دوست بزرگوار درد نکنه. البته این نوشته آخرش خیلی حسرت بر انگیز بود. من پنج سال است که بعد از رفتنش وبلاگش را می خوانم. فکر کنم خواننده های وبلاگش تا حالا هفت تا از ایالت های اتازونی را با نوشته های ایشان گشته اند.

امروز می خواستم از این یک سال گذشته بنویسم.احتمالا دیده اید و خوانده اید و شنیده اید که خیلی ها برای خانه دار شدن جایی خانه ای پیش خرید کرده اند و بعد سرشان بی کلاه مانده و ... . ما هم توی یه همچین چاله ای افتادیم.

اردیبهشت سال هشتاد و دو بود که با کلی قرض و قوله و فروختن خیلی چیز ها یک جایی خانه ای پیش خرید کردیم. زمان تحویل هم پاییز همان سال بود که فکر کنم هنوز نرسیده. در این چند سال خیلی اذیت شدیم. نه خونه ای تحویل داده شد و نه طرف پیداش می شد که پولمون رو پس بده و کسی هم نصفه کاره ازمون نمی خرید. پو ل زیادی هم نمونده بود که یه جایی که دوست داریم خونه کرایه کنیم.

تا اینکه پارسال همین اوایل اردیبهشت بود که همه همسایه ها با هم جمع شدند و بعضی هاشون با حکم دادگاه و بعضی هاشون در حال دوندگی های اداری بالاخره بعد از چهار پنج سال تلاش تونستند واحد ها رو نصفه کاره تحویل بگیرند. واقعا همکاری قشنگی بود. هر چند کمی بد قلقی بعضی ها کار رو با مشکل روبرو می کرد.خلاصه از پارسال ما افتادیم توی کار بنایی و بیشتر پنجشنبه و جمعه ها رو تنها و بعضی وقت ها هم خانوادگی (سه نفری) اونجا مشغول بودیم. توی همین حین و وین مشغول انتخاب رشته هم شدم. وسط همین حین ها و وین ها دست به یک کار دیگه هم زدم. وبلاگ نویسی که هنوز که هنوزه با رئیس (و البته دوست بسیار صمیمی) به خاطر مخالفتش با وبلاگ به توافق نرسیدیم.

 شاید بهترین وقت برای اینکه آدم توی ذهنش یک نوشته برای وبلاگش آماده کنه وقتیه که با بیل و فرقون مشغول بیرون بردن خاک و خلهای کف خونه باشه. البته زمان ضد زنگ زدن به در و پنجره هم برای نوشته هایی که آدم می خواد زنگ نزنن بد نیست.وسط بعضی از اون حین ها و چند تا از اون وین ها درسها شروع شد. بعدش یک سری تغییرات توی محل کار اتفاق افتاد و کارمون خیلی زیاد شد. خلاصه این یک سال اینطوری بود که بدو بدو از سر کلاس به سر کار و کار های عقب افتاده. بعد برای کار جدیدی (مثل آزمایش ترمز در حال دور زدن که تا قبل از این داخل کشور انجام نشده بود) می رفتم پشت کامپیوتر رئیس (ما خودمون اینتر نت نداریم) که توی اینترنت دنبال یک سری اطلاعات در باره این موضوع بگردم. وسط این کار یک ناخنکی هم به وبلاگ زدن بد نیست. بعد از کار هم دنبال خرید ماسه و گچ و ... . بعد جالبه که ساعت یازده شب آدم یادش بیاد برای پس فردا باید یک فایل پاور پوینت آماده کنه و در باره اختلافات گل ها و رومی ها در زمان ژول سزار سر کلاس توضیح بده ولی فردا از صبح تا شب درگیر آزمایش جدید محل کارشونه و علاوه بر شتاب های جانب مرکز حدود نیم جی باید شتابهای ترمزی نزدیک یک جی رو هم تحمل کنه. خلاصه یک سال جالبی بود.

(البته خودمونیم ها. خیلی هم یک سال پر کاری نبود. من یک خورده پیاز داغش رو زیاد کردم. کلی هم مثل همه علافی کردم.)

قرار بود پیش از عید بریم توی خونمون که این زمستون سخت و ترکیدن چند تا از لوله ها اسباب کشی مون رو عقب انداخت. خلاصه اینکه داریم بعد از پنج سال اجاره نشینی و پنج تا خونه عوض کردن می ریم خونه خودمون. البته رکورد پدر و مادرم در سیرجان رو نتونستیم بشکنیم که بعد از بیست و یک سال اجاره نشینی و دوازده تا خونه عوض کردن رفتند خونه خودشون.

بفرمایید. این هم شیرینی خونه که ببخشید مثل بقیه قسمتهای محیط های مجازی اونم مجازیه.

     

                            کلمپه شیرینی استان کرمان.

ولی باور کنید اگه می شد دلم می خواست برای هر کی که بهش خبر می دم یه جعبه کلمپه هم بفرستم. هر چند از خانه قبلی تا محل کلاسها باید 4 تا تاکسی و اتوبوس عوض می کردم و یک ساعت توی راه بودم و از اینجا شش تا تاکسی و اتوبوس و یک ساعت چهل و پنج دقیقه.این نوشته رو هم موقع تمیز کردن نهایی خونه توی ذهنم آماده کردم و بعد با دو دره بازی از وقت یه کار دیگه تایپش کردم.

به امید اینکه همه صاحب خونه بشن.

/ 18 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
naramsin

be roozam khoshal misham sar bezani[گل]

بنفشه

خیلی خیلی مبارکه...خیلی خوشحال شدم براتون...واقعا شرمنده شدم که شما با اینهمه کار همیشه برای همه ی پست هام نظرهای خوب و امیدوارکننده دادین...

نیوشا

kheeeeeeili mobaarak baashe ensha'alaah ke shomaa va khaanevaadatoon hamishe movafagh baashin dar zemn shomaa hamishe porkaar boodin yaadame kaargaahe outo mechanic oonmoghehaa aarezoo mikardam mesle shomaa az ghata'aat e machin sar dar bi aaram salam beresoonid

Mody

خونه جدید مبارکها باشه[هورا][تایید]. و مرسی بابت شیرینی، همین چند روزه پیش یکی از دوستان از کرمان برامون کلمپه آورد که الان یاد اون افتادم. ظاهراَ همه چیز به خیر و خوشی تموم شده و ما دیر رسیدیم[زبان]

...

تبریک میگم. در ضمن باید متذکر بشم که البته که مجلمون پرباره پس چی!!!. هزارتا کشته مرده داره ه ه ه [نیشخند][چشمک][نیشخند][چشمک][نیشخند][چشمک][نیشخند][چشمک][نیشخند][چشمک][نیشخند][چشمک]

دری

تبریک میگم. در ضمن باید متذکر بشم که البته که مجلمون پرباره پس چی!!!. هزارتا کشته مرده داره ه ه ه[نیشخند][چشمک] [نیشخند][چشمک] [نیشخند][چشمک] [نیشخند][چشمک] [نیشخند][چشمک] با اجازه بزرگترا لینکتون دادم.[هورا]

روشنک شریفی

تبریک میگم انشاا000 که به سلامتی و دل خوش امیدوارم که منزل جدید اتفاقات بسیار خوب ، شادی و سلامتی برای شما و خانواده محترمتان در بر داشته باشد

مارال

با توجه به اینکه خودمون هم به بدبختی خونه خریدیم از خونه خریدن همه خیلی خوشحال میشم . با تاخیر مبارک باشه . در مورد ارتیاط گل ها و رومی ها من فقط کتابهای آستریکس رو یادمه که اونها از اهالی گل بودن و هر اتفاقی میفتاد میگفتن این رومی ها دیوانه اند . هنوز که هنوز وقتی چیز عجیب غریبی میبینم بی اختیار میگم این رومی ها دیوانه اند و بعد یک ساعت برای کسانی که دور و برم هستند و با دهن باز نگاهم میکنند باید توضیح بدم که رومی ها این وسط چکاره بودن !!

مارال

با توجه به اینکه خودمون هم به بدبختی خونه خریدیم از خونه خریدن همه خیلی خوشحال میشم . با تاخیر مبارک باشه .

مارال

ببخشید به نظر میومد سیو نمیشه بعد دیدم شونصد تا رفته . در ضمن من عاشششششششششق کلمپه ام