نمی دونم چرا تو این روز های گرم که مغز سر آدم (اگه وجود داشته باشه) توی آفتاب می پزه من به عنوان بهترین روزهای یک سال گذشته روزهای تعطیلی یخبندون دیماه گذشته رو به یاد میارم. البته درسته که اون سه روز خیلی جا ها تعطیل بود. اما بیشتر مردم به خاطر سرما و قطع گاز توی سختی افتادند. اما خاطره شدن اون روز ها شاید یکی از دلایلش حسیه که از اون روزای برفی توی ذهن من مونده. اون حس همراه با یک آهنگه. صبح روز یکشنبه شانزده دیماه هشتاد و شش (اولین روز یخبندون) در مسیری با تاکسی میومدم. برف هم به شدت می بارید. قطره اشکی گوشه چشم آقای راننده بود. غروب روز دوشنبه (دومین روز تعطیلات یخبندان) هم از مسیر دیگری با تاکسی میومدم که گوشه چشم یکی از مسافر ها که صندلی عقب نشسته بود اشک بود. مسافر صندلی جلو هم طوری آه می کشید که انگاه اون هم خیلی احساساتی شده بود. هر دو دفعه هم آهنگ سلام آخر احسان خواجه امیری از رادیو ماشین پخش می شد.

/ 5 نظر / 8 بازدید
باران

سلام. احتمالاً، البته نزدیک به یقین که.. فکر کنم که...... دماوندو صعود کردین. اگه اینطوری مبارکههههه[هورا][هورا][هورا] بعدشم که آره خیلی خیلی دوست دارم بنویسم. اما بیشتر دلم می خواد شعر بخونم. امروز یه فایل تو اینترنت گردی پیدا کردم از شعرای سهراب با صدای خسرو شکیبایی. خیلی لذت بردم. در مخلص کلام به این نکته اشاره می کنم که ای بابا!!! مغز و فکر چه کسایی می خواد با این نشریات باز بشه من نمی دونم!!! ولی تو بعضیها کارساز و حداقل اطلاعات عمومیشونو بالا میبره. تازه دیگه از وقتی که مدیر مسئولمونم عوض شده و کل سیاست هاش در پیرو سیاست های کشور شده دیگه می خوایم کل کشور و با این نشریمون بترکومیم.قراره مجلمون تو همه گیشه های سراسر ایران به فروش برسد.[هورا][سوال][هورا][سوال]

باران

هان ن ن ن!!!!!! [تعجب][تعجب][تعجب] اونا قدیمی شده. نگهدارین و ببرین خونه برای شب عید شاید بکار بیاد [نیشخند][چشمک][نیشخند][چشمک][نیشخند][چشمک][نیشخند][چشمک][نیشخند][چشمک][نیشخند][چشمک][نیشخند][چشمک]

پریسا

[گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه]

بنفشه

اون عکس های پست قبل خیلی باشکوه هستن و آهنگ سلام آخر هم واقعا گریه داره.

دنياي بهتر

سلام مجدد عكسهاي قبلي خيلي قشنگ بود !! نكته جالب اينكه من اون موقع به شدت دلم گرماي مرداد رو مي‌خواست و اين روزها ياد اون يخ‌بندون مي‌افتم. فكر مي‌كنم انقدر در روزمرگي‌ها غرق شديم كه يه تغيير حتي ناجور هم برامون جالب ميشه و خاطره‌انگيز !!!! موفق باشيد