وعده های جسته و گریخته

داشتم چند وقت پیش یه سری به آرشیو وبلاگم می زدم. دیدم من چقدر وعده و عید الکی دادم و عمل نکردم. تا اونجایی که میدونم به چنین خصلتی معروف نیستم که به قولهایم عمل نکنم. ولی در مورد نوشته های وبلاگ قرار بود خلاصه پایان نامه رو بنویسم. قرار بود زود به زود تر بنویسم. قرار بود شاد تر بنویسم و کلی قرار های دیگه.

البته زمان و زندگی متوقف نیمیمونه. و همواره در طول زمان اتفاقهای جدید میفته و همینطور راحت هم نمیشه هر کسی سرش توی لاک خودش باشه و برای خودش بنویسه. البته میشه. من نمی خوام.

از اینکه ((گذشت در اوج اقتدار)) یکی از اخبار این مرز و بوم بوده خیلی خوشحالم و فکر می کنم امکان این هست که این حس خوب در جامعه پخش شود و عمومیت یابد. امیدوارم آنهایی که باید درس بگیرند.

من یه مقدار دیگه از این وعده و وعید ها اینجا بنویسم. حد اقل برای اینکه خودم بدانم چگونه باید نظم و ترتیبی به نوشته هایم بدهم.

کار تحقیقاتی پایان نامه من شامل دو بخش بود. یک مقدمه در مورد رسانه ها، وبلاگها، رفتار کاربران و یک بخش هم مقایسه وبلاگستان ایران و فرانسه بود که شامل مقایسه آماری، مقایسه دو دهکده وبلاگی از این دو جامعه، مقایسه ده وبلاگ پرخواننده تر از این دو وبلاگستان و شرح و تفسیر بود.

به همین ترتیبی که اینجا موضوعات را نوشتم نوشته هایی اگر خدا بخواهد و عمری باشد در اینجا می نویسم. همچنین دوستان و همکاران من هم پنجشنبه گذشته یک مراسم خداحافظی برای من ترتیب دادند که خیلی زحمت کشیده بودند و واقعا مرا شگفت زده و شرمنده کردند. لازم بود زحماتشان مورد پوشش خبری قرار بگیرد که با توجه به اینکه از آن جمع فقط من وبلاگ می نویسم شاید باید خودم گزارشی مصور از آن مراسم بنویسم. هر چند اصرار داشتم عکسی از من در وبلاگستان نباشد اما بعد از آن مصاحبه دیگر چنین اصراری بیهوده است. یکی از وعده های من هم گزارشی از آن زحمت دوستان است. مراسمی که همراه با اشک و آه زیاد بود.

 

لطفا زحمت بکشید و این آهنگ تلفیقی از یک ساز سنتی ایرانی و یک ساز غربی یعنی سه تار و گیتار آقای مسعود شعاری رو گوش کنید.

لطفا این سایت و این سایت رو هم که زحمت زیادی پشتشان وجود دارد به طور مرتب ملاحظه بفرمایید.

 

یک لطیفه هم پایان بخش این پست:

از یه آقایی می پرسن شما روزه می گیرین؟

میگه نه. من همسرم بچه شیر میده!

/ 10 نظر / 39 بازدید
نیلوفر آبی

سلام. خوبی؟ جواب سوالمو یادت رفته بدیا! پاراگراف پنجتون قلت املایی داره. لطیفه ی با مزه ای بود منتظر پایان نامت هستم. ممنون از اینکه نظر دادی ولی بحث طرفداری نبود فقط نظر تو مهم بود.

شاپرک

سلام به نظر میاد همه همینطور هستند شاید بخاطر کمبود وقت باشه .پایان نامتون باید جالب باشه منتظر میمونیم تا شما وقت پیدا کنید .[گل]

ناشناس

خواستن را میدانم این نخواستن است که انسان را به گمراهی میکشاند جایی که از هجوم خویشتن به جهان گریخته ای... از آدم هایی که در پس نگاه سردشان با لبخندی گرم فریبت می دهند... دلم می گیرد از سردی چندش آور دستی که دستت را می فشارد و نگاهی که به توست و هیچ وقت تو را نمی بیند گاهی حتی از خودم هم دلم می گیرد

یک مخابراتی

سلام دوست خوبم چقدر موضوع و محتوای پایان نامه ای که دفاع کردین جذاب به نظر میاد جدی علاقه مند شدم بیشتر درباره اش بدونم [لبخند] الان دارم به آهنگی که لینک دانلودشو گذاشتین گوش میکنم ..

یک سبد زندگی

وبلاگ نویسی معمولا اینجوریه نمی تونی طبق برنامه پیش بری حداقل اینکه من یکی که اصلا نمی تونم. لطیفه قشنگ بود[نیشخند]

علیرضا

لینکش رو تو می تونین تو وبلاگ خیلی از افرادی که با شعار منطق به تمام داشته های خودشون و اجتماعشون رنگ قرمز می پاشن پیدا کنین! اون عکس هم ماله یه ناصر و هادیه! خواستین یه ایمیل بفرستین تا بخشی از داستان زندگی ناصر رو بفرستم. فقط اگر با ادبیات یکم سنگین مشکلی ندارین!!

یک مخابراتی

سلام دوباره [گل] اون روز آهنگی که لینک کرده بودین رو کامل گوش دادم، ولی چون نزدیک افطار بود وقت نشد نظرمو بگم، آرام و زیبا بودو البته ابتکار خوبی بود، معمولا آهنگ های تلفیقی قشنگ میشن. یعنی من دوستشون دارم. در مورد خبری که شنیدیم، گذشت در اوج اقتدار، به نظر منم کار خیلی بزرگی کرده بودن. آخه راستش هرچی فکرشو میکنم نمیتونم تصورشو بکنم که جای ایشون باشم و منم بتونم گذشت کنم امیدوارم به قول شما این حس همه گیر بشه[لبخند]

یک مخابراتی

در مورد وعده و وعید و اینا راستش زیاد نمیتونم چیزی بگم، آخه خودمم از این وعده های عمل نشده دارم [خجالت][چشمک]

لقمان

1-مطلب جالبی بود .حداقل برای من به عنوان یک وبلاگ نویس. 2-با "رمضانیه 4/شب قدر" به روزم.یه سر بزنید