من اعتراض دارم

من اعتراض دارم

این اعتراض می تواند به خیلی چیز ها باشد مثل ...

به جای سه نقطه بالا می توان صفحات زیادی مطلب نوشت و ساعتها صحبت کرد. اما ...

به جای این سه نقطه دوم هم می توان مطالب طولانی نوشت اما ...

به جای همه این مطالب طولانی می خواستم یه مطلب بی اهمیت اینجا بنویسم.

کم رونق شدن این وبلاگم دلایل زیادی داره که شاید یکی اش دسترسی نداشتن به اینترنت باشه. همین پاسخ به یادداشتها و بعضی ایمیلهایی که می فرستم و دیر به دیر نوشته هایی هم که در وبلاگ قرار می دهم از دولت سر بعضی دوستان و همکارانی است که دسترسی دارند یا کافی نتی که اگر حس و حالش باشد بعضی وقتها در مسیر آمدن به خانه سری به آن می زنم.

اما دلایل دیگه ای هم داره.

کم شدن حس و حال خواننده ها برای نوشتن یادداشت و بحث. کم شدن تعداد دوستان وبلاگی قدیمی که قبلا می نوشتند و مدتهاست وبلاگشان را رها کرده اند. و تغییر جو وبلاگستان. این قسمت آخر حرفم خیلی کلی است و مطمئنا صحیح و دقیق نیست. اما جذابیت بیشتر عکس نون و پنیر و سبزی نسبت به یک بحث تاریخی باعث شده که کم دست و دلم به نوشتن برود.

از این بابت عمیقا از خواننده های بزرگواری که گه گداری به این وبلاگ سر می زنند و ممکن است توی ذوقشان بخورد عذر خواهی می کنم.

ضمنا این رو هم بگم که اصلا نوشته های اخیر وبلاگم رو نسبت به اوائل وبلاگ نویسی ام نمی پسندم. اگر دوست دارید سری به نوشته های قدیم بزنید.

ضمنا قبلا یک داستانی نوشته بودم که در نوشته های بهمن و اسفند سال هشتاد و هشت در این وبلاگ منتشرش کردم. اگر دوست داشتند سری بزنند. پیرو آن خط داستانی در ذهنم شکل گرفته که گاهی مشغول نوشتن آن می شوم. شاید یکی دیگر از دلایل کم نوشتن هم همین مورد آخر یعنی نوشتن داستان باشد که برای من که اطلاعاتم از داستان نویسی و ادبیات کم است خیلی سخت باشد.

اصلا من چرا اسم این نوشته رو گذاشتم (( من اعتراض دارم)) ؟ یادم رفت. شاید اعرتاض به چیزی بود که دقیقا نمی دانم چیست.

باقی بقایتان

سر بلند و پیروز باشید

/ 11 نظر / 36 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مجید

سلام[لبخند] استاد برهان عزیز اگه شما از بی حوصله بودن بگید از ما دهه 60 تی ها چه انتظاری دارید.یادتون نره که الگوی بعضی ها هستید و ما رو با گذشته دارید پیوند میزنید ، پس نگه داری مون یادتون نره از مشکلات امروزی و راه حل بیشتر حرف بزنید دلمون خیلی پره...[نگران][نگران][نگران][گل]

شبو

درود باد صبای عزیز شاید همه این حرف ها نشانی باشه مبنی بر این که یه تغییر کلی و استفاده از راه کارهای جدید لازمه! ...نمی دونم نظرتون دراین باره چیه!

مهربان

دقیقا یادم نمیاد چند سال پیش بود ولی اون موقع خودم هنوز در پی یادگیری دانش بودم نه آموزش آن[مغرور]. درهمین فصل یکتای زمستون بود که شما در مورد اثر ال نینو ولا نینو - نام های عجیبی بود برایم برای اولین بار این نام ها رو در وبلاگ شما دیدم- نگاشته بودید. هفته گذشته داشتم اثر گلخانه ای رو سر کلاس توضیح می دادم که یه لحظه فلش بکی اتفاق افتاد. فقط گفتم عجب عالمی است! خدا قوت استاد. شاید بهتره زیاد نگران این ایام نباشید بذارید هر آنگونه که طبیعت این ایام است بگذرند. گاهی همین تلاش برای دور شدن از یه فکر و یا احساس باعث میشه که این احساس قدرتمند و پایدارتر بمونه مثل شعری که بارها اون رو در ذهن مرور کرده باشید ذهن بیچاره دیگه این مسئله رو خیلی شاخ وبرگ بهش میده و باورش میشه که دریه نقطه بحرانی گیر افتادیم و داستان پت و مت براش پیش میاد مادام می خواد کاری کنه که ما بهتر بشیم بدتر میشیم. کمی صبور بودن و کمی سخت نگرفتن باعث میشه بگذره حالا چطوری؟ نمی دونم ولی امیدواریم نزدیک به خوب بگذره.

عاطفه

درود به بادصبای عزیز[گل] کم یا زیاد به هر حال همیشه دلنشین و به جا مینویسین اما اظهار نظر نکردنها رو بذارین به حساب صاحب نظر نبودن امثال من[چشمک]

ماریا

سلام آقای برهان عزیز ما که از طرفدارای پروپاقرص وبلاگتون هستیم و ارادتمند... نمیدونم چرا نمیشد تو وبتون نظر بذارم(وقتی مشهد بودم).یعنی مینوشتم ولی وقتی روی ارسال کلیک میکردم فرستاده نمیشد. الان تهرانم و این فرصت رو مغتنم میشمارم. با این پست آخر متوجه شدم که دلتنگ دوستان و رفقای گذشتتون هستید. باور میکنید من که الان چند ماهه وبلاگ دارم مطمئن نیستم که بتونم دووم بیارم و از اون طرف هم مطمئنم که خیلی از این دوستانی که الان هستن یه روزی دیگه تو محیط وبلاگی نیستن...خوب شرایط و روحیات و سلیقه ها و تصمیمات مختلف... دست به دست هم میدن تا آدم نظرش راجع به کاری که روزی روزگاری انجام میداده عوض بشه.حالا خودمو میذارم جای شما. اینکه چندین ساله وبلاگ داشته باشی و هر بار بعضی از دوستان بنابه مقتضیاتشون حضور کمرنگتری داشته باشن و چه بسا برای همیشه برن. حس خیلی بدی بمن دست میده. البته مطمئنم شما مثل من فکر نمیکنید و از این بابت خوشحالم.چون اگه اینجور بود تا الان باید چندین بار اینجارو میبستید!کاری که خودم تو عرض همین چندماه چندبار خواستم انجامش بدم! زیاد حرف زدم ولی بهرحال من یکی که از آشنایی با شما و این وبلاگ بی نهایت خوشحال

نیلوفر

سلام . حرف رو دوستان همه زدن اما همه اعتراضاتون بجاست . امیدوارم مشکل اصلیتون یعنی عدم دسترسی به اینترنت حل بشه . موفق باشید

دانش

دهه ی هشتاد شمسی, دوران شکوفایی وبلاگ نویسی ایران, به خصوص, سایت پرشین بلاگ بود. یکی از دلایل افت وبلاگ نویسی, نفوذ انکارناپذیر فیس بوک, نزد وبلاگ نویسان ایرانی ست.

شقایق

می فهمم. این شرایط دسترسی به اینترنت مسبب همه چیزاست .. امیدوارم راهی براش پیدا کنید. اینترنت خیلی چیز خوبیه. خیلی باعث یادگیری می شه.

واش

این روزها به همه چیز اعتراض دارم و حوصله هیچ چیزی رو هم ندارم شما هم حق دارین اعتراض داشته باشین و ندونین به چی... اصلا همه حق دارن [گل]