احتمالا شما بزرگواران فيلم حاجي واشنگتن ساخته زنده ياد علي حاتمي را ديده ايد. و يا وصف آن را شنيده ايد. همان فيلمي که زمان پخشش (سال 64) عده اي با چماق ريختند سينما آزادي و ... . همچنين احتمالا وبلاگ پر خواننده حاجي واشنگتن را ديده و يا مي خوانيد. يک آقاي ايراني که در شهر واشنگتن به خبرنگاري مشغول است. با توجه به اين جمله در اين وبلاگ که ((استفاده از نوشته هاي اين وبلاگ با ذکر منبع آزاد است)) من اين داستان واقعي را از آن جا نوشتم. داستاني ظاهرا خنده دار ولي ...

تا زمان ناصر الدين شاه به عقيده مردم، آن هم مردمي که سواد داشتند و در صدر اموربودند، آمريکا در زير زمين واقع بود و فکر مي کردند با حفر يک چاه دويست ذرعي بهاين سرزمين خواهند رسيد.فتحعليشاه قاجار در زمان دريافت استوارنامه سر هارد فورد جونز اولين سفير بريتانيادر ايران، ضمن سوال از اوضاع انگليس و جهان پرسيد: ((راستي آقاي سفير اينکه مي گويند ينگه دنيا در زير زمين است، حقيقت دارد و آيااگر من دستور بدهم در اين قصر يک چاه دويست ذرعي بکنند، به ينگه دنيا خواهمرسيد؟)) مستر جونز که هاج و واج مانده بود به شاه گفت: ((اصلا ربطي به کندن زمين ندارد وما با کشتي به آمريکا سفر مي کنيم)) فتحعليشاه با شنيدن اين پاسخ اوقاتش تلخ مي شود و مي گويد: ((معلوم است حواست پرتاست، سفير عثماني براي من قسم خورد که اگر دويست ذرع زمين را بکنيم به ينگه دنيا ميرسيم))

گذشت و گذشت تا اينکه در سال ۱۸۸۳، چستر آرتور رئيس جمهور جمهوريخواه آمريکا بهخاطر همجواري ايران با عثماني و روسيه، شخصي به نام آقاي بنجامينرا به عنوان اولينسفير ايالات متحده روانه تهران کرد.بعداز مدتي ناصرالدين شاه به فکر تعيين سفير لايقي براي نمايندگي ايران درآمريکا افتاد و بعد از مطالعات زياد و احضار چند تن از رجال، کسي حاضر به عهده دارشدن اين ماموريت خطير نشد. دليل عمده اين بي علاقگي هم ترس عده اي از رجال بود کهخيال مي کردند اگر به آمريکا بروند، مثل اين است که در ته چاه رفته اند و خروج ازته چاه هم مشکل است. به هر حال ناصرالدين شاه توانست در سال ۱۸۸۸ يکي از فرزندان ميرزا آقا خان نوريخبيث که حاجي حسينقلي خان صدرالسطنهنام داشت را به عنوان سفير کبير ايران روانه واشنگتن کند. حاجي صدر السلطنه که تازه از سفر مکه بازگشته بود و هفته اي دو بار به حمام ميرفت و ريش خود را حنا مي بست و تمام ناخن هاي انگشتان دستش هم به واسطه اعتقاداتمذهبي رنگين بود. او قبل از سفر به واشنگتن با سفير آمريکا در ايران ملاقات کرده واز او درباره تعداد مسلمانان و مساجد اين کشور سوال کرد. وقتي جناب سفير اظهار بياطلاعي کرد و به طور خلاصه گفت در آمريکا مسلمان نيست و از مسجد و محراب خبري نيست،حاجي صدر السلطنه تصميم گرفت در درجه اول يک خورجين مهر و تسبيح و جانماز با خودهمراه داشته باشد تا جماعت کافر را از فيض قدسي بي نصيب نگذارد و آنها را به دينقيم دعوت کند. بعد به استاد حسن مسگر سفارش کرد برايش چند آفتابه مسي بسازد تا در ديار کفرمجبور نشود بر خلاف ديانت اسلام رفتار کرده و احتياج به غسل پيدا کند. حاجي صدرالسلطنه همراه با خروارها اسباب و لوازم سفر که بيشتر آنها مهر و تسبيح وآفتابه بود از طريق امامزاده حسن به طرف تبريز حرکت کرد و از راه استامبول روانه اروپا شد. سپس به وسيله کشتي از جنوب بريتانيا راه نيويورک را در پيش گرفت. گفته مي شودتا آن تاريخ براي نمونه يک ايراني در آمريکا نبود و بيشتر آمريکائي ها مثل دورانکنوني ايران را نمي شناختند و نمي دانستند در کدام نقطه عالم واقع است.

اولين کار حاجي صدرالسلطنه پس از ورود به واشنگتن، تهيه ساختماني مناسب براياستقرار سفارت و اقامتگاهش بود. او با رئيس تشريفات وزارت خارجه آمريکا وارد مذاکرهشد و از او خواهش کرد براي او منزلي که داراي حوض، آب انبار و شاه نشين باشد، تهيه کند. رئيس تشريفات و ساير اعضا وزارت خارجه که از حوض و شاه نشين سر در نمي آوردنداز سفير ايران توضيحاتي خواستند و حاجي صدرالسلطنه مرتبا توضيح مي داد حوض آب چيزياست که در آن خروارها آب به طور راکد جمع شده باشد و يا شاه نشين آن چيزي است که درايوان بزرگ عمارت واقع بوده و مخده و ملحفه در آن گسترده باشد تا بتوان ساعتي درکنار پنجره نشست و قلياني چاق کرد و دود آن را به فضاي اتاق پراکنده کرد. خلاصه آمريکايي ها دست سفير ايران را گرفتند و به اغلب خانه هاي واشنگتن بردندتا بالاخره در خيابان فيلادلفيا وارد خانه دو اشکوبه اي شدند که داراي فضاي زياد واستخر بود. حاجي به محض ديدن استخر ذوق زده شد و گفت اين منزل باب پسند من شده ونظر به داشتن حوض که همان استخر است براي محل سفارت پسنديده است. اما اجاره بهاي 500 دلاري ساختمان که برابر نيمي از بودجه در نظر گرفته شده براي کل سفارت بود،مانع از اجاره آن ساختمان شد. خلاصه طفلک حاجي قصه ما مجبور مي شود به يک آپارتمانقناعت کند.

حاجي در مدت اقامت ۱۳ ساله در واشنگتن هيچ کاري مهمي نداشت. نه ايراني در آمريکابود که به وضع او رسيدگي کند و نه آمريکايي ها قصد سفر به ايران داشتند که او ويزايورود به ايران به آنها بدهد. لباس حاجي همان لباس شير شکري و کلاه قجري بود و ريشتوپي حنا بسته قرمز رنگ او نظر آمريکائي ها را جلب مي کرد. حاجي در اين آپارتمان تا اندازه اي راحت بود، چون آفتابه مسي مستراح را با خودآورده بود و از آن استفاده مي کرد. ولي تنها نقص آپارتمان نبودن خزينه در حمام بود. با وجودي که حمام به وان

/ 4 نظر / 10 بازدید
پشه

پس علی حاتمی نکته ها رو گرفته بود

آزادی - برابری

دوستان، علی رغم فشارهای امنیتی و بازداشتهای گسترده، دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب تجمع خود را به مناسبت روز دانشجو (16 آذر) در دانشگاه تهران هرچه با شکوه تر برگزار کردند. دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب اعلام میدارند که تا آزادی کامل تمامی دانشچویان دستگیر شده از پای نخواهند نشست. برای کسب آخرین اخبار و گزارشها از تجمع روز 3 شنبه و وضعیت دستگیر شدگان، از وبلاگ ما دیدن فرمایید.

پگاه

خیلی این متن را دوست داشتم بیشتر از همیشه راستی من نمیرسم بیام سر بزنم دلیلش فقط گرفتاریه شما بنده نوازی فرمایید

گلاره

من سه چهار بار خوندمش.هر بار سعی کردم بخشی اش را حفظ کنم.خیلی جالب بود.خيلی