آخرین مصاحبه

 

ﻣﺼﺎﺣﺒﻪﮔﺮ:

ﺗﺮﮐﺶ ﺧﻤﭙﺎﺭﻩ سینه‌اش رﻭ ﭼﺎﮎ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩ

 ﺭﻭی ﺯﻣﻴﻦ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﻭ ﺯﻣﺰﻣﻪ می‌کرﺩ.

ﺩﻭﺭﺑﻴﻦ رﻭ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻢ ﻭ ﺭﻓﺘﻢ ﺑﺎﻻی ﺳﺮﺵ

ﺩﺍﺷﺖ آﺧﺮﻳﻦ ﻧﻔﺴﺎﺷﻮ می‌زﺩ.

ﺍﺯﺵ ﭘﺮﺳﻴﺪﻡ ﺍﻳﻦ ﻟﺤﻈﺎﺕ آﺧﺮ ﭼﻪ ﺣﺮفی ﺑﺮﺍی ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺍﺭی

 ﺑﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﮔﻔﺖ: ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﮐﺸﻮﺭﻡ ﻣﻴ‌‌ﺨﻮﺍﻡ ﻭﻗتی ﺑﺮﺍی ﺧﻂ مقدم کمپوت می‌فرستن، ﻋﮑﺲ روی ﮐﻤﭙﻮﺕﻫﺎ ﺭﻭ نکنن.

 

ﮔﻔﺘﻢ ﺩﺍﺭﻩ ﺿﺒﻂ ﻣﻴﺸﻪ ﺑﺮﺍﺩﺭ، ﻳﻪ ﺣﺮف ﺑﻬﺘﺮی ﺑﮕﻮ

 ﺑﺎ ﻫﻤﻮﻥ ﻃﻨﺎﺯی ﮔﻔﺖ: آﺧﻪ ﻧﻤﻴﺪﻭنی، ﺳﻪ ﺑﺎﺭ ﺑﻬﻢ، رب ﮔﻮﺟﻪ ﺍﻓتاده...!

و لحظاتی بعد چشمانش را بست، لبخندی زد و شهید شد............"

شهید رضا قنبری، معروف به "شهید خندان"تهران سال شصت و چهار

/ 4 نظر / 7 بازدید
qshaqaye

:) ...

لیلا

[ناراحت]

سمپادیسم

واقعا حیف که یک سری قدر این بزرگ مرد هارو نمیدونن خیلی خوشحال میشم به وبلاگ من هم سر بزنید اگه با تبادل لینک موافقید خبرم کنین وبتون عالیه

محمد

جالب بود ، تحت تاثیر قرار گرفتم [لبخند]