باد صبا
خدایا چه بنویسم؟

خدایا چه بنویسم؟ چه بنویسم وقتی اینقدر نوشتن سخت است. وقتی خبر فقیر تر شدن هموطنانم را می شنوم. وقتی فساد های اخلاقی بیشتری روز به روز بر ملا می شود. وقتی آمار بالای مصرف مواد مخدر جامعه را می پوساند.

خدایا چه بنویسم وقتی از وسط یکی از غنی ترین پارک ملی های خاور میانه یک جاده عریض رد می کنند و توی یکی از زیباترین تالابهای جهان خاک می ریزند تا یک عده ای ویلای خوش منظره ای بسازند. وقتی پوشش گیاهی وسیعی از بین می رود و زیستگاه هزاران حیوان خراب می شود و دل هزاران انسان به درد می آید ولی کسانی که می توانند کاری کنند ککشان هم نمی گزد.

چه می توان نوشت؟ من که در اولین نوشته وبلاگم تعهدی برای خودم ایجاد کردم که رسانه ای کوچک در این مجازستان داشته باشم که اگر کسی نگاهی به آن انداخت لبخند کوچکی بر گوشه لبش بنشیند. چه بنویسم وقتی در کشورم بیشتر ثروتمندانش یا دلالند یا فوتبالیست و یا هنر پیشه و تعداد زیادی از فقیرانش یا تولید کننده ورشکسته اند و یا نخبه ها و با استعداد ها و کار آفرین هایی هستند که نتوانسته اند بروند و الان یا مسافر کشی می کنند و یا با اکراه حرفهای بالا دستی بی سواد تر از خودشان را مجبورند اجرا کنند.

من که با یک خاطره خنده دار وبلاگ نویسی را شروع کردم الان چه بنویسم؟ وقتی روز به روز حلقه محاصره آزادی قلم تنگتر می شود. وقتی انتقاد از یک طرح اقتصادی هم مصداق بر هم زدن امنیت روانی جامعه تلقی می شود. وقتی اگر به بنز عده ای بگویی پیکان اذهان عمومی مشوش می شود. الان کدام خاطره کودکی را یادآوری کنم؟ الان کدام داستان خنده دار را بنویسم؟

دوست دارم باز هم همان جملات یکی از نوشته های قبل را بنویسم. ما می مانیم

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۱٤ امرداد ،۱۳۸٧ - سیاوش