باد صبا
بزرگمردي بي نشان

احتمالا دوستان بزرگوار اين شعر را به صورت دسته جمعي در اردو ها يا برنامه هاي کوه خوانده اند.

آن زمان که بنهادم سر به پاي آزادي             دست خود ز جان شستم از براي آزادي

تا مگر به دست آرم دامن وصالش را               مي روم به پاي سر در قفاي آزادي

در محيط ظوفانزاي, ماهرانه در جنگست              ناخداي استبداد با خداي آزادي

دامن محبت را گر کني زخون رنگين                  مي توان تو را گفتن پيشواي آزادي

فرخي ز جان و دل مي کند در اين محفل                دل نثار استقلال جان فداي آزادي

شاعراني که بر سر عقيده جان باخته باشند در قلمرو ادبيات فارسي انگشت شمارند.

محمد فرخي يزدي فرزند محمد ابراهيم سمسار يزدي شاعر بنام معاصر ايران در سال ۱۲۶۸ خورشيدي در يزد زاده شد. ديوان سعدي و مسعود سعد سلمان همدم جواني او بودند. به ويژه سعدي طبع شعر او را شکوفا ساخت. فرخي استعداد شعري و جوهر اعتراض را از همان ايام تحصيل در کار و کردار خود آشکار کرد و يک بار به سبب شعري که سروده بود از مدرسه اخراج شد.

علوم مقدماتي را در يزد فرا گرفت و از شانزده سالگي به کار مشغول گردبد. فرخي در همان اوايل جواني به سرودن اشعار اجتماعي با مضامين بکر و بي سابقه پرداخت. وي از اول تا آخر با زور و زورگويي مخالفت مي‌‌ورزيد.

در همان آغاز جواني سر از حزب دموکرات يزد در آورد و به گناه شعري در ستايش آزادي که در نوروز 1289 در اجتماع مردم خوانده بود, ضيغم الدوله قشقايي حاکم يزد لبهاي وي را دوخت و به زندانش افکند. فرخي با دهان دوخته بر ديوار زندان نوشت:
به نگردد اگر عمر طي                 من و ضيغم الدوله و ملک ري
به زندان ار شد مر بخت يار            برآرم از آن بختياري دمار

سرانجام بر اثر فشار مردم به دولت بعد از دو ماه تحمل زجر و شکنجه از زندان آزاد گرديد. سه چهار سالي از امضاي مشروطيت مي گذشت که به تهران رفت. در آنجا مقالات و اشعار مهيجي را در باره آزادي و بر ضد استبداد و زور و زورگويي در جرايد به نشر سپرد و توجه طبقات رنج کشيده ايران را بخود جلب نمود.

در جريان جنگ جهاني اول رهسپار بغداد و کربلا شد، در آنجا تحت پيگرد انگليسي ها واقع شد، از آنجا از طريق موصل ميخواست مخفيانه داخل ايران شود که در کمين روس هاي تزاري افتاد و زنداني گشت. پس از رهايي از زندان فرخي در سال ۱۳۰۰روزنامه توفان را منتشر ساخت.

طي مقالات آتشين و انتقادآميز به جنگ استبداد و بي قانوني رفت. در سال 1307 در دوره هفتم مجلس مردم يزد او را به وکالت برگزيدند و فرخي جزو جناح اقليت مجلس با هيأت حاکمه به مبارزه پرداخت و روزنامه طوفان را که تعطيل شده بود, بار ديگر منتشر ساخت. در جشن دهمين سالگرد انقلاب سوسياليستي اکتبر به اتحاد شوروي سفر کرد و سفرنامه اش را در روزنامه طوفان چاپ نمود. بعد از چند شماره روزنامه دوباره توقيف و سفرنامه ناتمام ماند.

فرخي يزدي سرانجام از طريق شوروي به برلن رفت و در مجله «پيکار» چاپ برلن به نشر مقالات تند پرداخت، آخر به تقاضاي دولت ايران از آلمان اخراج گرديده و در سال ۱۳۱۲ به ايران بازگشت. در کنار ديگر آزادي خواهان با قرارداد۱۹۱۹ وثوق الدوله به مخالفت برخاست. يک بار در زندگي سياسي خود از سوء قصد جان سالم به در برد. تا اينکه در سال 1319خورشيدي به دستور رضاخان بعد از شکنجه‌هاي فراوان در زندان به طرز فجيعي با تزريق آمپول هوا زندگي را بدرود گفت. از مدفن وي اطلاع دقيقي در دست نيست.

غير از مقاله هاي سياسي آتشين, از فرخي ديوان مختصري حاوي غزليات و رباعيات او برجاست که چندين بار در چاپ شده است.

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٢۳ خرداد ،۱۳۸٦ - سیاوش