باد صبا
. . .

کاش می شد همه کارها رو با هم انجام داد. اینقدر موضوع برای نوشتن توی وبلاگ هست که آخرش نتیجه این میشه که هیچ کدومش نوشته نمیشه. از 18 تیر یکی از مهمترین اتفاقات چند سال اخیر که خیلی ها تلاش می کنند کمرنگش کنند تا خارج شدن چند تا کالای دیگه از سبد حمایتی و بحران های سیاسی و اجتماعی و خراب شدن بیشتر پارک ملی گلستان و پارک ملی ارومیه که ای کاش بعضی ها به اندازه جلبک درک زیست محیطی داشتند.

این ترم زیاد سنگین نبود ولی یک دفعه این دو ماه آخر اینقدر امتحان میان ترم و پایان ترم و سمینار و مقاله خواستند که واقعا داشتیم خفه می شدیم. بالاخره آخرین مقاله رو امروز تحویل دادم . اونم درست روبروی کوی دانشگاه. البته خبری نبود. توی خونه هم خیلی شرمنده شدم. کلی از کارهای خونه انجام نشده که همه اش با وعده و وعید بعد از این امتحان و بعد از اون مقاله پشت گوش انداخته شد. هنوز نرده ها رو رنگ نزدم. دستگیره کمد ها رو نصب نکردم. پارسال خیلی با انرژی مشغول کارای خونه بودیم. اما حالا که اومدیم خیل کند کار ها پیش میره. هم ما و هم بقیه همسایه ها.

وسط درس و و مقاله و کار های محل کار یه وقتایی سرک کشیدن به وبلاگ ها از تو نمی افتاد. همچنین بادبادک بازی. کنار این خونه جدید ما یه زمین بزرگ و صاف و خالیه و منطقه ای که ما هستیم خیلی باد می وزه. خلاصه اینکه خوراک بادبادک بازی خانوادگیه.

 این دو ترم که گذشت. البته با کمک و همکاری خانواده و همکاران. و به خصوص همکاری و حتی فداکاری یکی از بهترین دوستان من که رئیس بخش ماست. البته ایشون از مخالفان سرسخت وبلاگ بازی هم هست.

دیروز که برای درست کردن کولر بالای پشت بام رفته بودم صبا هم با من اومد و اونجا مشغول بود. فکر می کنم کار صبا خیلی مفید تر از کار من بود. یه تیکه گچ پیدا کرد و مشغول نقاشی ای شد که می بینید.

  

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۱۸ تیر ،۱۳۸٧ - سیاوش