باد صبا
از رادیو و وبلاگ و خاطره

اول این چند خط را از پی نامه (مجله) شهروند امروز بیست و هفتم اردیبهشت هشتاد و هفت بخوانید:

شاید روز 23 اسفند سال 85 هیچ گاه برای شهرام گیل آبادی، مدیر برکنار شده ی رادیو جوان فراموش نشود روزی که وزارت ارشاد در بیانیه ای رسمی رادیو جوان را متهم کرد « با در دست گرفتن عنان دروغ گویی و تخریب، با انتشار اخبار کذب و ارائه ی تصویر ذهنی مخدوش از عملکردهای بخش های مختلف دولت خدمتگزار به تشویش افکار عمومی می پردازد. هر آنچه می توانند از جایگاه خود سوء استفاده کرده و سهواً یا عمداً در مسیر دشمنان گام بر می دارند و با ریختن آب بر آسیاب آنان چرخ آنرا پر زورتر به حرکت در می آورند». بیانیه ی 14 ماه پیش وزارت ارشاد، البته هفته ی پیش کارگر افتاد و مدیر رادیو جوان برکنار شد. البته این تنها نمونه ای از انتقادات تند دولت نهم و همفکرانش از رادیو جوان بود. در کنار همه ی این انتقادات آیت اله مکارم شیرازی هم انتقاداتی به یکی از برنامه های هفتگی رادیو جوان داشت. به هر حال انتقادات و فشارهای سیاسی تا به جایی رسید که معاون صدای سازمان صدا و سیما حکم برکناری گیل آبادی را امضا کرد. فشارها به گیل آبادی و رادیو جوان از سال 84 وجود دارد. آنجا که فرشید منافی، برنامه ی «روی خط جوانی » را اجرا می کرد و با لحن طنز و گاهی تند، معضلات جامعه را به باد انتقاد می گرفت. فشارها به گیل آبادی باعث شد «روی خط جوانی » تعطیل شود. چند مدتی بعد، گروهی جدید برنامه ی «جوونی به وقت فردا» برای سایت بازتاب تهیه کردند و در آن خواسته یا ناخواسته به دفاع از عملکرد این سایت پرداختند. به هر حال باز هم فشارها روی رادیو جوان زیاد شد و شهرام گیل آبادی «جوونی به وقت فردا» را هم تعطیل کرد. به هر حال مدیر سابق رادیو جوان برای راضی شدن منتقدان و ادامه ی راه رادیو جوان، تن به این دو عقب نشینی داد. اما نکته اینجاست که دست اندرکاران «روی خط جوانی » و «جوونی به وقت فردا» چنین عقیده ای ندارند؛ اگر پای صحبت آنها بنشینید، هرچند که اذعان می کنند گیل آبادی کاملاً مسلط به کارش است و به خوبی رسانه ی شنیداری را می شناسد و مهمتر از آن می داند چگونه جریان های خبری جنجال بر انگیز ایجاد کند، اما یک افسوس هم در جملاتشان به چشم می خورد؛ او آنها را تنها گذاشته است. گیل آبادی همانطور که هیجان رسانه ای را می شناسد زیر دستانش را به انتقاد تهییج و تشویق می کرده است: « اما وقتی فشار می آمد دفاع نمی کرد » به هر حال گیل آبادی از رادیو جوان رفت تا در اداره ی کل نمایش رادیو مشغول کار شود. او البته نمی پذیرد که به دلیل فشارها از رادیو رفته است: « این اقدام می تواند قسمتی از استراتژی سازمان باشد » همانطور که ضرغامی چنین نظری دارد : « هیچ فشاری بیرو ن از سازمان برای تعویض مدیر رادیو جوان بر ما وارد نشده و ما همیشه ضرورت های داخل سازمان را جهت ارتقای کیفی مورد توجه قرار می دهیم. رادیو از مدت ها قبل طرح جابه جایی مدیران را به عنوان گردش شغلی و یک اصل مدیریتی برای بالا بردن کارآمدی معاونت صدا در دستور کار داشت و اداره ی کل نمایش از مهم ترین بخش های سازمان است که ما تصمیم داریم آن را دچار تحول اساسی بکنیم». این تحولات اساسی البته به مذاق منتقدان خوش آمده است. رجا نیوز با تیتر « برکناری مدیر هزینه ساز رادیو جوان و شکستن مقاومت معاون صدا» به استقبال برکناری گیل آبادی رفت و درباره ی محل کار جدید او نوشت: « مدیر سابق شبکه ی جوان به اداره ی کل نمایش صدای سازمان صدا و سیما انتقال داده خواهد شد که از این اداره به عنوان تبعیدگاه برای مدیران صدا یاد می شود.» مسعود احمدی افزایی مدیر کل صدا و سیمای گلستان که در بدو تأسیس رادیو جوان یکی از مدیران گروه این رادیو بوده است، مدیر جدید شبکه ی رادیویی جوان شد. گفته می شود خجسته، معاون صدای سازمان صدا و سیما هم به زودی جای خود را به فرد دیگری می دهد.

واقعا برنامه های چند سال اخیر رادیو جوان تحول نویی بود که لا به لای خط قرمز های حکومت توانستند انتقاد های تندی داشته باشد و در عین حال جوان پسند و جذاب هم باشد. فقط به عنوان تجدید خاطره در این نوشته وبلاگ می خواستم کمی از آخرین قسمت برنامه روی خط جوانی که اول مهرماه هشتاد و پنج در فرهنگسرای بانو (بالای پارک ساعی) برگزار شد بنویسم. خیلی برنامه شادی بود و به مرخصی گرفتن و انتظار شروع برنامه در آن سالن هفتصد نفری که حدود دو هزار نفر آمده بودند و خیلی ها بالای دیوار ایستاده بودند و خیلی ها هم پشت در ورودی برنامه را گوش می کردند می ارزید.

البته برنامه های پر شنونده ای مثل ((یک صبح یک سلام))، ((جوونی به وقت فردا))، ((جوونی آزاد)) و ((آخرشه)) خیلی برنامه های خوبی هستند اما فکر می کنم هیچ کدام مثل ((روی خط جوونی)) که از تیر هشتاد و چهار تا مهر هشتاد و پنج پخش می شد نشد که نشد که نشد. از سر دبیر ها و تهیه کننده ها و نویسندگان و گویندگان این برنامه های خوب تشکر می کنم و امیدوارم از توانایی های بالای آقای مهدی زریباف سر دبیر برنامه روی خط جوونی که نمی دانم به چه دلیلی کنار گذاشته شده باز هم استفاده شود.

 

با امکانات کمی که من داشتم توانستم این چند قسمت را از جشن پایانی (اول مهر هشتاد و پنج) به صورت فایل صدا اینجا توی وبلاگ بگذارم.

قدم اولشروع برنامه - بخش دیگری از برنامه - آهنگ ایران ایران - شعر پایانی و خداحافظی (دوستون دارم دوستون داریم قربون همه تون) (در اینجای برنامه در گوشه چشم بیشتر بچه های روی خط جوونی و خیلی از شنوندگانی که آمده بودند قطره های اشک دیده می شد.)

و این هم شعر پایانی که معمولا توسط خانم هاشمی خوانده می شد. (احتمالا شاعر آن آقای سید علی صالحی است)

هنوز هم هی سرت را بالای ستاره می گیری؟

پشت این آسمان آسمانی دیگر است باز هم پر از ستاره.

پشت آن آسمان باز آسمانی دیگر پر از واژه و پری.

زبان بی نهایت همان اختلاط میان اشاره و لبخند است.

تو چرا از خواب دیشبت هی برای آینه سخن می گویی؟

آینه تعبیر همین معانی آسان ماست.

باور کن. باور کن.

حالا که حرف از رادیو زدم یک چیز دیگری هم بنویسم. پارسال یکی از مهمانان برنامه شب شیشه ای آقای فرشید منافی بود. مجری برنامه سوالی درباره مقایسه رادیو و تلویزیون پرسید. مهمان برنامه چنین می گفت که در تلویزیون امکان خیال پردازی برای شخصیت ها نیست و یا کم هست. اما در رادیو با توجه به صدای گوینده و مطالبی که می گوید و لحن حرفها و اینکه شنونده تصویری از برنامه نمی بیند شنونده ها شخصیتی را در ذهنشان برای آن گوینده می سازند و این مسئله باعث می شود جذابیت و خیال پردازی در برنامه های رادیویی بیشتر از برنامه های تلویزیونی باشد. به نظر من چنین خیال پردازی و شخصیت پردازی در وبلاگ هم وجود دارد.

خوانندگان خیلی از وبلاگها که نویسنده وبلاگ و یا تصویرش را ندیده اند معمولا با توجه به مطالب نویسنده و لحن نوشته ها و ... تصویری از نویسنده در ذهنشان می سازند. برای نمونه می توان به این نوشته یکی از وبلاگ نویسان بزرگوار نگاهی انداخت.

معمولا یکی از انگیزه های گویندگان رادیو برای رفتن به تلویزیون درآمد کمتر رادیو نسبت به تلویزیون است (متاسفانه). اگر از این عامل صرف نظر کنیم خیلی از رادیویی ها دوست ندارند به تلویزیون بروند و مخاطبانشان آنها را ببینند. شاید به این دلیل که نمی خواهند که شخصیتی که از آنها در ذهن شنوندگان ساخته شده مختل شود. جالب است که در چند تا از وبلاگ های پر خواننده هم خواندم که ایشان نمی خواستند خوانندگان وبلاگشان ایشان را ببینند و یا عکسی از آنها در وبلاگشان باشد. شاید به همین دلیل که شخصیت ساخته شده در ذهن خوانندگان وبلاگ به هم نخورد.

         

یک چیز دیگر هم بگویم و خلاص

یکی از مسئولینی که در مراسم بود و سخنرانی کوتاهی کرد از همه پرسید: ((اگر یک برنامه ماهواره با جذابیت های آنچنانی پخش شود و همزمان با آن روی خط جوانی هم از رادیو پخش شود شما سراغ کدام یک می روید؟)) که همه همصدا گفتند:

((روی خط جوونی))

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ٢۳ خرداد ،۱۳۸٧ - سیاوش