باد صبا
 

اگه یه زمانی من وبلاگ نویسی رو بذارم کنار دلیلش فقط و فقط اینه که کلی اتفاق های تلخ اینور و اونور میفته و حس و حالی برای آدم باقی نمی ذاره. وقتی یه موضوع بامزه پیش میاد که شاید برای وبلاگ جالب باشه قبل از نوشتن توی وبلاگ با شنیدن خبر انفجار بمب و کشته شدن یه عده و خراب شدن آثار باستانی و سوختن جنگل و بیکار شدن عده زیادی در جا های مختلف و مشکلات دیگه و ... اون نوشته به معنای واقعی کلمه کوفت و زهرمار آدم میشه. نه خیلی حس و حالی میمونه که نوشته خودمو بنویسم. و از طرفی شاید کار درستی هم نباشه که توی وبلاگ مثل یک سایت خبری فقط اون خبر تلخ رو دوباره تکرار کرد و ابراز نا راحتی کنم. اینجوری شاید یه بنده خدایی هم که اومده برای انبساط خاطر وبلاگ من رو بخونه حالش گرفته بشه.

واقعا به وبلاگنویسان بزرگواری مثل خانم جمشیدی (وبلاگ دیده بان محیط زیست ایران) یا وبلاگ شاهد عینی یا وبلاگ 13 آذر و یا دیگر نوسندگان بزرگواری که در باره مشکلات اجتماعی و سیاسی و زیست محیطی و فرهنگی و غیره مطلب می نویسند آفرین می گویم که با این همه مشکلات و با وجود اینکه از این اتفاقات تلخ اذیت می شوند باز هم با انرژی و پشتکار رسالتشان را انجام می دهند. دیده ام که خیلی از این بزرگواران به عنوان اعتراض به عوامل مشکلات نوشتن وبلاگشان را تحریم کرده اند و بعد با اصرار دوستان دوباره نوشته اند.

چند تایی نوشته برای وبلاگم در ذهنم آماده کرده ام و یا تایپ هم شده اند که اگر عمری باقی بود خواهم نوشت.

فعلا ببخشید.

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٢٧ فروردین ،۱۳۸٧ - سیاوش