باد صبا
 

با سلام خدمت بزرگواران یادمه اولین جلسه درس انشا توی سال شصت و پنج (کلاس سوم دبستان) این بود ((تعطیلات عید را چگونه گذرانده اید؟)) این موضوع خیلی کلیشه ای است ولی فایده اش این است که راحت می شود تند تند کلی مطلب نوشت.

 عید امسال بد نبود ولی توی این دنیای جدید آدم یک دوره رو با هر شرایطی طی کنه نمی تونه کامل کامل راضی باشه. این قدر از چپ و راست خبر های تصادف و تیر اندازی و ... از داخل و خبر های بمب گذاری و آشوب از عراق و تبت و جا های دیگه به گوشش می رسه که نمی شه بدون دغدغه آرامش داشت.

 ما هم مثل بقیه این چند روز یه خورده علافی کردیم. یه خورده تلویزیون نگاه کردیم یه خورده این و و اون ور رفتیم و ... .

 یکی از استادامون n صفحه مطلب به هر کدوممون داده بود که هر صفحه اش هم کلی موضوع داشت. باید در باره اون مطالب کلی اطلاعات جمع می کردیم. و این باعث شد قسمت تقریبا عمده ای از وقتم به مشق عید بگذره. از تلویزیون غیر از سریال مرد هزار چهره و چند تا فیلم سینمایی مثل جایی برای پیرمرد ها نیست و روز سوم و سه و ده دقیقه به یوما چیز دیگه ای ندیدم که خیلی خوب بود (هم این چیز هایی که دیدم و هم اینکه بیشتر ندیدم)

 البته چیز های دیگه ای هم تماشا کردم. مثلا برای دوازدهمین بار کارتون مولان رو با دقت نگاه کردم. من یه خورده توی فیلم دیدن مشکل دارم. مثلا فیلم بچه های آسمان مجید مجیدی رو بیست و یک بار دیدم و یا فیلم خوب بد زشت رو هجده بار دیدم. البته اینایی که گفتم غیر از فیلمهایی مثل رابین هوده که از عید سال شصت تا عید سال هفتاد و هشت نوزده بار از برنامه کودک پخش شد و من همه اش رو دیدم. یا سریال بچه های آلپ که از تابستان شصت و چهار تا پاییز هشتاد و شش نه بار پخش شد که من شش بار شو کامل دیدم. یا کارتون بچه خرسهای قطبی که از عید شصت و چهار تا عید شصت هشت پنج بار از برنامه کودک پخش شد. فکر کنم صبا هم به من رفته که بعضی کارتون ها مثل سیندرلا یا شیر شاه رو بیش از ده بار تا حالا دیده و هنوز هم وقتی برای یک کار درسی کامپیوتر رو روشن می کنم زود میاد و و میگه: ((بابایی سیندرلا)). میگم: ((نه الان کار دارم دیروز نگاه کردی. برو با عروسکت بازی کن.)) به عروسکش که کنارش روی صندلی نشونده اشاره میکنه و میگه: ((خب سارا هم میخواد نگاه کنه. (صبا اسم عروسکش رو گذاشته سارا) خب پس سیمبا رو بذار))

 یک فیلم دیگه هم دیدم. که به چند دلیل خیلی دلم می خواست ببینم. یکی اینکه توقیف شده و دیگه اینکه چند تا از بزرگوارانی که فیلمنامه ای که من نوشته بودم رو خونده بودند وقتی این فیلم رو دیده بودند گفتند یاد داستان من افتادند. بله فیلم سنتوری. خیلی فیلم قشنگی بود. هر چند خیلی تلخ بود. واقعا دست استاد مهرجویی درد نکنه. و همچنین تهیه کنندگان و همه هنر پیشه و ها و عوامل دیگه. خیلی متاسفم که این فیلم خوب هنوز اکران نشده. البته شماره حساب تهیه کنندگان فیلم رو از اینترنت گیر آوردم. امیدوارم همه کسانی که فیلم رو دیدند پول یک بلیط سینما رو به این حساب بریزند حد اقل قسمتی از هزینه ای که برای ساخت این فیلم خرج شده جبران شود.

 البته هر چی دقت کردم نفهمیدم شباهت داستان این فیلم با فیلمنامه من چیه که دلیلش هم از یکی از این دو حال خارج نیست. یا من خنگم و یا اینکه من خیلی خنگم. البته دیدن فیلم یک اثر دیگه ای هم در من داشت. اینکه انگیزه ام خیلی بیشتر شد که زود تر عیب های فیلم نامه ام رو رفع کنم و تلاشم رو انجام بدم که اون رو جایی مثل خانه سینما ثبت کنم و اگه بشه یک کارگردان یا تهیه کننده اون رو بخونه. شاید از طرح من استفاده ای بشه.

 عید امسال یه سفر هم رفتیم ولایتمون و خانواده و اقواممون رو دیدیم. یک کمی هم گردش رفتیم و بالاخره بعد از یکسال پام به توپ خورد و یک فوتبال داغ بازی کردیم. البته غیر از فوتبال این بازی های خانوادگی (مثل پانتومیم و یا اسم و فامیل و ...) که همه از مادر بزرگ تا نوه و نتیجه همه مشغول بازی می شوند خیلی جو این جور مهمونی ها و یا گردش ها رو دوست داشتنی میکنه. یک کمی هم خاله بازی کردیم. ما رفتیم خونه اونا و هنوز نرسیده بودیم خونه اونا اومدن خونه ما و ...

 آدم چی بگه از دست این مجله شهروند امروز. نه قبلا میشد روزنامه شرق رو توی یک روز خوند نه الان میشه هفته نامه شهروند امروز رو توی یک هفته خوند و نه شد که این ویژه نامه عید رو توی این تعطیلات بخونم. البته همون نصفه ای که خوندم خیلی جالب بود. دستشون درد نکنه.

 از اینکه تعطیلات تموم بشه خیلی احساس خوبی نداشتم. چون یکی از دوستان قراره یکی دو هفته بعد از عید بره. درسته که از جای خوبی پذیرش گرفته و قراره با یک استاد خوب توی واترلو کار کنه. اما قسمت عمده ای از جو دوستانه و صمیمانه محل کار ما به خاطر این دوست خوب بود. ایشون همون همکاریه که وبلاگ دیر تش باد رو به من معرفی کرد. امیدوارم ایشو ن و همه موفق باشند.

 این سالی که میاد امیدوارم اونایی که میخوان خونه بخرن بتونن خونه خوبی بخرن. اونایی که می خوان جایی مشغول به کار بشن کار خوبی گیر بیارن. اونایی که می خوان ازدواج کنن ازدواج موفقی داشته باشند. اونایی که می خوان درس بخونن جا و رشته خوبی قبول بشن و اونایی که ... ... ...

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ۱٦ فروردین ،۱۳۸٧ - سیاوش