باد صبا
چند تا اعتراف

پارسال که هنوز خودم وبلاگ نمي نوشتم چند تا از بازي هاي وبلاگي مثل اعترافات يلدا و ... رو خوندم. فکر نمی کردم یقه خودم رو بگیرند. امسال چند بار به خاطر نوشته هايي مثل ((اعتراف کن)) ((وطن يعني ...)) يا ((عشق يعني ...)) از من خواسته شد که بنويسم. از بزرگواران عذر مي خواهم که به خاطر مشغله ها يا ننوشتم و يا با تاخير نوشتم. حالا از من پنج تا اعتراف خواستند.
1- اعتراف مي کنم که همين چند وقت اخير از طرف محل کارمان کلاس آموزش يک نرم افزار مربوط به کارمان را برايمان گذاشته اند سر کلاس نه به استاد گوش مي دهم و نه تمرينهايش را انجام مي دهم. ولي هر چند دقيقه درباره نوشته هاي روي تخته از استاد سوالي مي پرسم و همه فکر مي کنند من حواسم به کلاس هست. حواس من به همه جا هست غير از کلاس. به ليست خريد خانه. به کرايه آخر برج. به يک خاطره کوهنوردي که ميشه ازش يک نوشته براي وبلاگ در آورد ...
2- اعتراف مي کنم که سال چهارم دبيرستان (سال 73) (من نظام قديم بودم) با وجود اينکه خيلي از درس هندسه تحليلي خوشم مي اومد اما سر کلاس آقاي هاشمي هيچ وقت تمرين نمي نوشتم و از کلاس بيرونم مي کردند. به چند تا از بچه ها هم که نوشته بودند مي گفتم بگوييد که ننوشتيم و وقتي بيرونمان مي کردند گل کوچک بازي مي کرديم. بازي فوتبال ما سر کلاس هندسه تحليلي بيشتر از زنگ ورزش بود.
3- اعتراف مي کنم که دوران دبيرستان وقتي به مغازه تنظيم موتور پدرم براي کمک مي رفتم يک بار بعد از فيلر گيري ماشين يکي از مشتري ها زود موتورم را توي مغازه گذاشتم و در رابستم و مشغول درس و راديو گوش دادن شدم. شب هم توي خانه گفتم يک نفر بيشتر نيومد.
4- (بابا چرا تموم نميشه؟) اعتراف مي کنم کلاس اول راهنمايي يک معلم بد اخلاقي داشتيم که هر جلسه قبل از درس دادن درس را شفاهي از چند نفر مي پرسيد. اگر هم کسي بلد نبود با تسمه پروانه چند تا ضربه نوش جان مي کرد. يک بار بچه ها تصميم گرفتند آنقدر در کلاس گرد و خاک به پا کنند تا کلاس غير قابل تحمل شود و تشکيل نشود. وقتي معلم آمد و کلاس پر از گرد و خاک و سرفه چند تا از بچه ها ديد از من که مبصر بودم پرسيد کي اين کار رو کرده؟ من که خودم هم خيلي در گرد و خاک نقش موثري داشتم کمي من و من کردم و هم کسي را لو ندادم و هم اينکه بالاخره کلاسمون تشکيل نشد.
5- بقیه شو ديگه اعتراف نمي کنم. هر کار مي خواهيد بکنيد.
من از کسي نمي خوام ولي اگه کسي دوست داره خودش با زبون خوش اعتراف کنه. ولي از من مي شنويد بي خيال شويد.

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ۱٤ دی ،۱۳۸٦ - سیاوش