باد صبا
در يک روز برفی

با سلام خدمت بزرگواراني که افتخار مي دهند و وبلاگ مرا مي خوانند عرض شود که مي خواستم نوشته ديگري هم درباره ((ما مي مانيم)) بنويسم. اما ديروز برف زيبايي در تهران باريد و جا داشت که عکسهايي از اين برف زيبا در وبلاگم بگذارم. عکسهاي زيبايي هم از در وبلاگهاي ديگر دوستان ديدم. اما مراسم ديروز در دانشکده مان باعث شد بيشتر اين نوشته را به آن بپردازم.

البته از ابتداي وبلاگ نويسي اصلا دوست نداشتم وبلاگم مثل يک سايت خبري باشد و مرتب از اينجا و آنجا گزارش بنويسم و يا اينکه در مورد هر خبر سياسي و اقتصادي و اجتماعي نظراتم را در وبلاگم بنويسم. گاهي يک خاطره از 4 نسل قبل از خودم را به خبر داغ روز ترجيح مي دهم. اما چون برنامه جلسه ديروز به طور کامل در هيچ رسانه اي منعکس نمي شود من هم اين شبه گزارش را اينجا مي نويسم.

قبل از آغاز از شما بزرگواران عذر مي خواهم که خبر برنامه ديروز را قبل از برگذاري آن در وبلاگم ننوشتم. چون اصلا فکر نمي کردم ممکن است براي ديگران هم جالب باشد و شايد بخواهند در آن شرکت کنند. به هر حال ببخشيد.

برنامه ديروز سخنراني چند بزرگوار بود در سالن دانشکده زبانهاي خارجي دانشگاه تهران. البته متولي آن گروه فرانسه موسسه مطالعات آمريکاي شمالي و اروپاي دانشگاه تهران بود. مهمانان و سخنرانان اين بزرگواران بودند. آقاي ژان کلود کارير, شاعر, نويسنده, فيلمنامه نويس و کارگردان بزرگ فرانسوي به همراه همسرشان سرکار خانم دکتر نهال تجدد نويسنده و پژوهشگر ادبيات. همچنين استاد عزت الله انتظامي هنرمند خوب سينما و تئاتر کشورمان و آقاي دکتر ايوبي معاون وزير کشور که چند سال کاردار فرهنگي سفارت ايران در پاريس بودند.

عنوان برنامه ديروز اين بود: ((از ادبيات تا سينما))

ابتدا خانم دکتر تجدد از کتاب آخرشان ((عارف دلسوخته)) که زندگي نامه و منتخبي از اشعار مولوي است و به زبان فرانسه که  به تازگي در فرانسه به چاپ رسيده است سخن گفتند. جالب بود که مي گفتند متاسفانه در فرانسه و دنياي غرب مولوي را به خوبي نمي شناسند. و تا قبل از چاپ اين کتاب تنها ترجمه فرانسوي اشعار مولوي نوشته هاي يک پژوهشگر فرانسوي بوده است که زبان فارسي را بلد نبوده و بعد از ياد گرفتن زبان ترکي از روي ترجمه اشعار مولوي به زبان ترکي آنها را به فرانسه ترجمه کرده است. به همين دليل اصلا نوشته هاي زيبايي نبودند. اما خانم دکتر تجدد مي گفتند ترجمه بعضي از غزل ها چند ماه طول مي کشيد و از اساتيد مختلف زبان فارسي و فرانسه کمک مي گرفتند تا بتوانند حس و حال مولوي را بهتر برسانند. ايشان مي گفتند ژان کلود غير از چند کلمه دست و پا شکسته فارسي بلد نيست. و همچنين آقاي شهرام ناظري که چند ماه پيش براي دريافت نشان شواليه هنر از وزارت فرهنگ فرانسه چند روزي را مهمان اين خانواده بودند فرانسه بلد نيست. اما ژان کلود آنقدر در انتقال حس و لحن آهنگين شعر هاي مولوي مي کوشيد که وقتي يک بار يکي از ترجمه هاي فرانسوي را براي آقاي ناظري مي خواند, ايشان از روي لحن آن متوجه شد که اين شعر فرانسوي ترجمه کدام شعر مولوي است.

بعد از سخنان خانم دکتر تجدد ايشان به همراه همسرشان مشترکا يکي از شعر هاي مولوي را به فارسي و فرانسه خواندند که ترجمه فرانسوي آن بسيار زيبا بود و دقيقا با همان لحن و آهنگ شعر فارسي.

(( . . . گفت که سرمست نه اي   رو که از اين دست نه اي . . . )) که اميدوارم در اولين فرصت اين شعر فارسي و ترجمه فرانسوي آن را در وبلاگم بياورم.

بعد سخنان آقاي کارير بود درباره زبان ادبيات و زبان سينما. مطالب بسيار جالبي بود و درباره رشد زبان سينما در صد سال اخير.

بعد سختان دکتر ايوبي بود و فيلم کوتاهي از جشنواره شمس تبريزي که آبان ماه امسال در خوي برگزار شده بود. قسمتهايي از فيلم که به رقص سماع و آوازهايي از مولوي که آقايان سراج, ناظري و مختاباد در جشنواره اجرا کرده بودند بسيار زيبا بود.

در پايان سخنان شيرين استاد انتطامي بود و خاطراتي از دوران دانشگاهشان.

در اين عکس که پايان برنامه گرفته شد از راست نفر سوم خانم دکتر تجدد هستند و آقايي که کت قهو اي دارند و کنار آقاي انتظامي نشسته اند آقاي کارير.

باز هم عذر خواهي مي کنم  از اينکه قبل از برنامه خبر آن را ننوشتم.

 

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱۳ دی ،۱۳۸٦ - سیاوش