باد صبا
چقدر بايد از اخلاق در زندگي مايه گذاشت؟

1- اوائلي که در محل کارمان استخدام شده بودم يک روز براي کاري به خط توليد يکي از خودروي هاي ساخت داخل رفتم. بعد از انجام کارم با کارگران خط در باره مونتاژ آن خودرو صحبت مي کردم. خيلي ناراضي بودند. آن خودرو غير از خطاهاي ساخت در طراحي هم اشکال داشت و نصب اکثر قسمتها با اشکال روبرو بود. کارگر ها مي گفتند اين خودرو با از خودگذشتگي و زحمت زياد بچه هاي خط توليد مي شود. پيش خودم آنها را تحسين مي کردم و مي گفتم واقعا براي من افتخار است که هموطنان من چنين به سختي کار مي کنند.
2- در جايي تدريس مي کردم. يکي از دانشجويان که از کارگران خط توليد جايي بود مي گفت يکي از کارشناسان سوئدي که به شرکتشان آمده بود چنين مي گفت که شما ايراني ها چقدر خوب کار مي کنيد. اگر در سوئد کارگر ها شرايط شما را داشته باشند و حقوقشان به اندازه شما باشد اصلا کسي کار نمي کند و کارخانه را به هم مي ريزند. اين گفته ها هم مرا به اين فکر برد که چقدر کارگران خوبي داريم.
3- در آزمايشگاهي که من کار مي کنم از بالا تصميم بر اين شد که آزمايشگاه ما هم گواهينامه ايزو 17025 بگيرد. براي همين هم من و چند تا از کارکنان آزمايشگاه به مدت 2 روز در يک کلاس توضيح اين گواهينامه شرکت کرديم. استاد در مورد بند هاي مختلف توضيح مي داد و از شرکت کنندگان هم سوال هايي مي پرسيد. رسيديم به يکي از بند هاي ايزو که در مورد کارکنان آزمايشگاه بود. استاد پرسيد به نظر شما کارکنان آزمايشگاه بايد چه خصوصياتي داشته باشند؟ هر کسي چيزي گفت مثل داشتن تخصص و تحصيلات لازم در مورد آن کار و سلامت حواسي مثل بينايي و شنوايي و استاد هم حرفها را تاييد مي کرد تا اينکه من گفتم کارکنان آزمايشگاه بايد از نظر اخلاقي سالم باشند چون ممکن است رشوه بگيرند و نتايج آزمايش را عوض کنند. استاد گفت نه. اصلا چنين مشخصه اي براي کارکنان يک آزمايشگاه ضروري نيست و در هيچ کدام از بند هاي ايزو هم چنين چيزي نيامده است. چنين آمده است که بررسي صحت نتايج آزمايش و محيط کاري و اداري و وضعيت رفاهي يک آزمايشگاه بايد طوري باشد که امکان گزارش اشتباه وجود نداشته باشد.
با شنيدن اين پاسخ و کمي بحث با استاد همه ذهنيات من به هم ريخت. واقعا نبايد يک کار خدماتي, توليدي و يا تحقيقاتي اينقدر وابسته به اخلاقيات کارکنان باشد.
از آن به بعد زياد در مورد اين موضوع فكر مي كنم. صحبتهايي كه در مورد رفتار مردم در كشور هاي مرفه شنيده ام يا در وبلاگها خوانده ام عمدتا بر اين نكته صحه مي گذارند كه آنجا به خاطر يك تصادف كوچك اتوموبيل با هم دست به يقه نمي شوند. در رفتار هاي اجتماعي به حقوق ديگران احترام مي گذارند. و خيلي تفاوتهاي ديگر با مردم هموطن ما.
من خوم تا حالا آن طرف مرزهاي ايران را نديده ام. اما دوست بزرگواري در پاسخ به چند سوال من نوشته اي در وبلاگشان دارند كه شايد خواندنش خالي از لطف نباشد.
من فكر مي كنم ارزشهاي اخلاقي مثل مهرباني و از خود گذشتگي و ... سرمايه هايي هستند كه كم و يا زياد در وجود هر آدمي از طرف خداوند به وديعه گذاشته شده است. اگر براي هر كار روزمره و هر رفتار اجتماعي مثل كار و خريد و ... مجبور شويم از اين سرمايه استفاده كنيم ديگر در جاهايي كه لازم است اين رفتار ها را بروز دهيم كم مي آوريم. و ملتي كه مجبور باشد براي هر رفتار روزمره اش از اين سرمايه مايه بگذارد به ملتي عصبي و تندخو  و  بي احترام به حقوق ديگران تبديل مي شود.

××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××

اين قسمت ربطي به قسمت بالا ندارد. ولي حدس زدم شايد آهنگ زال و سيمرغ ساخته استاد مجيد انتظامي كه در تيتراژ آغازين سريال كارتوني بچه هاي آلپ پخش مي شد براي شما جالب باشد.
به خاطر كيفيت پايين آهنگ از شنوندگان بزرگوار پوزش مي خواهم.

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱٠ خرداد ،۱۳۸٦ - سیاوش