باد صبا
یه ماجرای بامزه

پلازا می دونین چیه دوستان؟ Plaza یه سری میدونهای بزرگه که وسطش جای پارک خودرو هست و دور تا دورش مرکز خرید و فروشگاه هست. اینجا خیلی متداوله و برخی آدرس ها هم به کمک همین پلازا مشخص میشه. ولی من توی هیچ کتاب آموزش زبان انگلیسی توی ایران این کلمه رو ندیده بودم و اینجا اولین بار این کلمه رو شنیدم و دیدم. به جاش توی بسیاری از کتابها شونصد تا تمرین روش ساختن جمله شرطی نوع اول و دوم و سوم وجود داره که تا حالا به کارم نیومده و ندیدم کسی توی محاوره ها از این قواعد استفاده کنه.

بگذریم. یکی از دوستان تعریف میکرد توی یکی از پلازا ها از خرید برگشته بود و می خواست بره سمت ماشینش که دیده یه جایی وسط ماشینها صدای بلند موتور یه خودرو میاد و دود و بوی لاستیک هم بلند شده. ایشون میگه با کنجکاوی و نگرانی دویدم سمت صدا. چند نفر دیگه هم که توجه شون جلب شده بود دویدند سمت اون صدا. دیدم یه خانم حدودا هشتاد و پنج ساله نشسته پشت فرمون یه خودرویی و داره گاز میده. جلو خودروی این خانم یه ماشین دیگه پارک شده بود و ایشون ماشینش رو کوبونده بود به ماشین جلویی و ماشین رو هل داده بود جلو و ماشین جلویی هم گیر کرده بود به یه ماشین دیگه و متوقف شده بود. اما اون خانم همچنان داشت گاز میداد. و در اثر این کار دود از لاستیکهای ماشین این خانم بلند شده بود و زمین زیر تایر ها هم سیاه شده بود و قسمتهایی هم از زمین کنده شده بود. بالاخره چند نفری که جمع شده بودند درب ماشین رو باز کردند و این خانم رو بیرون کشیدند. این دوستمون بامزه می گفت تا آخرین لحظه هم پاش روی پدال گاز بود و اصرار داشت که ((بذارید گاز بدم. ))

ظاهرا ماجرا از این قرار بود که این خانم می خواست از پارک در بیاد و به جای دنده عقب دنده جلو رو انتخاب کرده بود. بعد از حرکت که ماشینش نزدیک بوده به ماشین جلویی برخورد کنه ایشون دستپاچه شده بود و می خواسته ترمز بگیره. ولی به جای ترمز پاشو با قدرت فشار داده بود روی پدال گاز.

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ۱٦ امرداد ،۱۳٩٤ - سیاوش