باد صبا
چند تا داستان

-         چنین روایت شده که حضرت موسی علیه السلام برای قومش خبر آورد که آماده قحطی شوید و برای دوران قحطی مواد غذایی ذخیره کنید. مدتی گذشت و قحطی نیامد. یکی از یاران از حظرت پرسید پس چه شد؟ چرا قحطی نیامد؟ همین پرسش را حضرت موسی از حضرت پروردگار پرسید و پاسخ در پستوی خانه های قوم بود. بسیاری از مردم دیوار خانه هایشان، جایی که گندم ذخیره میکردند خراب کرده بودند و راهی بین انبار خانه ها درست کرده بودند تا هرکه ندارد از انبار آنکه دارد بردارد. و وقتی چنین محبتی بین مردم به وجود آمد قحطی نیامد.

-         یکی از خانواده های دوستان اینجا مشکلی برای فرزندشان پیش آمده بود و فرزندشان چند روزی در بیمارستان بستری بود. جمعی از دوستان اینحا برنامه ای تهیه کرده بودند و به اشتراک گذاشته شده بود برای تهیه خوراک و سر زدن به این دوست توی بیمارستان و رفت و آمد و ... .

-         پدر یکی از دوستان اینجا به رحمت خدا رفت و فرزند بزرگشان درس و امتحان داشت. پدر و مادر خانواده به همراه فرزند کوچکترشان به ایران رفتند و فرزند بزرگتر اینجا ماند. برای زندگی و مایحتاجی مثل خوراک برای فرزند این خانواده که اینجا مانده بود برنامه ای تهیه شد و اجرا شد توسط چند تا از خانواده های دیگر که به شوخی این نوجوان به پدر و مادرش می گفت وقتی شما نبودید اوضاع خوراکی چربتر بود

-         چند وقت پیش خداوند به یکی از دوستان اینجا یک پسر کوچولو داد. برنامه ای نوشته و تهیه شد توسط چند تا از دوستان که در طی روزهای ابتدای تولد توی بیمارستان و خانه برای امور خانه و خوراک و نگهداری از فرزند هر روز یک نفر یا بیشتر از بانوان در کنارشان باشد. مادر این کوچولو می گفت به خانواده اش در ایران می گفته اینجا دوستانی بهتر از آب روان کم از مادر برای او نگذاشتند.

-         پدر من هم که حدود سه ماه پیش به رحمت خدا رفتند برایشان مراسم ختمی در جمع دوستان اینحا برگزار کردیم. برای تهیه مقدمات مراسم و پذیرایی و محل مراسم و سخنرانی توسط یکی از دوستان و تلاوت قرآن و سایر امور آنقدر کمک و همکاری خالصانه توسط دوستان بدون هیچ چشمداشتی صورت گرفت که قابل وصف نیست.

-         و داستانهای دیگر

پی نوشت:

- برای خالی نماندن تقویم این وبلاگ من در آخرین روز خردادماه عنوان نوشته (چند تا داستان) را اینجا نوشتم و منتظر فرصتی بودم که آنرا کامل کنم. اما آنقدر چند روز اخیر شلوع بود که نتوانستم زودتر انرا کامل کنم. از این بابت از همه بزرگوارانی که بار ها به اینجا سر زدند و چیزی ننوشته بودم پوزش می طلبم.

- من وعده نوشتن مطالبی را در چند تا نوشته قبلی دادم که به دلایلی که میدانید نتوانستم آنها را بنویسم. اگر عمری بود در روزهای آتی بیشتر به آنها می پردازم.

- توصیه: در کنار رسانه های اینترنتی مثل نرم افزار های موبایل و فیسبوک و غیره لطفا وبلاگ را بیشتر دریابید. دلایلش مفصل است و چند باری قبلا اینجا نوشته ام.

- داستانهای بالا می تواند مقدمه ای باشد برای نگاهی جدید به تحلیل و قضاوت در مورد رفتار اشخاص و ربط دادن آن به ملیتها و درستی و نادرستی این ارتباط

- به دلیل اشکالات سایت پرشین بلاگ نتوانستم یادداشتهای دوستان را در نوشته های قبلی پاسخ دهم. اما از لطف و محبت فراوانشان بینهایت سپاسگزارم. من دوستان وبلاگی را ندیده ام و ممکن است هرگز هم نبینم. اما مهربانیشان آنقدر محسوس است که ...

شاد و پیروز باشید

 

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۱ تیر ،۱۳٩٤ - سیاوش