باد صبا
...

- نرو
- مي رم
- آخه مي خواي بري اونجا چه کار؟
- يعني چي می خواي بري اونجا چه کار؟ اينجا بمونم چه کار؟
- اه بازم حرف خودشو مي زنه. مگه اينجا مدرسه نرفتي؟ اينجا دانشگاه نرفتي؟ مگه خونوادت اينجا نيستند؟ دلت تنگ نميشه؟
- داغ دل منو تازه نکن. دشمن من که نيستي. خودت از مشکلات من خبر داري. اما ...
 
اينها قسمتي از گفتگوهاي طولاني ده سال پيش من بود با يکي از اقوام که بعد از دوندگي هاي زياد و گرفتن ويزاي مهاجرت قصد سفر به کانادا را داشت. و گفتگو هاي شبيه آن با خيلي از دوستاني که براي درس يا کار قصد رفتن به آن ور آب را داشتند.
حرف درباره اين موضوع بسيار زياد است اما فعلا دو داستان از داستانهاي کليله و دمنه (اگر اشتباه مي کنم و در کتاب ديگري است دوستان گوشزد بفرمايند) را در اينجا مي آورم.
در برکه اي سه ماهي زندگي مي کردند. يکي زرنگ بود و يکي نيمه زرنگ و ديگري نه زرنگ و نه نيمه زرنگ.
ماهيگيري با پسرش از کنار برکه رد مي شد که ماهي ها را ديد و به پسرش گفت يادت باشد که دفعه بعد که از اينجا رد شديم تور بياوريم و ماهي ها را بگيريم. ماهي زرنگ همين که اين حرف را شنيد آب باريکه اي پيدا کرد و از برکه به رودخانه فرار کرد. چند روز بعد ماهيگير و پسرش با تور سراغ ماهي ها آمدند. ماهي نيمه زرنگ هراسان شد و خود را به اين در و آن در زد و از چنگ ماهيگير گريخت و از همان آب باريکه به رودخانه فرار کرد. ماهي سوم هم که خيالش راحت بود مي گفت بابا چرا فرار مي کنيد و خبري نيست به دام افتاد و کشتندش و خوردندش.
 
داستان ديگر اگر کارتون آن را ديده باشيد داستان ابر قدقد است. مرغ ماهي خواري بود که از ماهي هاي يک برکه شکار مي کرد. اين پليکان که پير شده بود و راحت نمي توانست ماهي ها را شکار کند تصميم گرفت کلکي براي شکار ماهي ها سر هم کند. براي ماهي ها شروع کرد به تعريف کردن از درياچه زيبايي که دور از برکه وجود داشت. به ماهي ها گفت اگر بخواهيد شما را به آن برکه مي برم. ماهي ها را در منقار خود جاي مي داد و وقتي به وسط بيابان مي رسيد مي نشست و سر فرصت آنها را مي خورد. بعد هم براي ماهي هاي برکه از خوشي هاي ماهي هاي سفر کرده مي گفت. تا اينکه خرچنگ برکه هم از مرغ ماهي خوار خواست که مرا هم به آن درياچه زيبا ببر. خرچنگ پشت مرغ ماهي خوار سوار شد و وقتي به بالاي آن بيابان رسيدند و اسکلت ماهي هاي خورده شده را ديد با چنگال هايش پليکان را خفه کرد و انتقام ماهي ها را گرفت و خودش هم از بالا افتاد و کشته شد.
 
براي همه کساني که به آن ور آب رفته اند و نمي خواهند برگردند و يا مي خواهند بروند و بر نگردند آرزوي موفقيت مي کنم. براي همه کساني هم که رفته اند و بر گشته اند يا رفته اند و مي خواهند بر گردند و يا مي خواهند بروند و برگردند هم آرزوي موفقيت مي کنم. براي همه کساني هم که مخالف رفتن هستند آرزوي موفقيت مي کنم.
براي کساني هم که نرفته اند و مايل به رفتن هستند و به دلايلي نتوانسته اند آرزوي موفقيت مي کنم. دلايلي مثل اينکه دانشگاهي که مايل به ادامه تحصيل در آن هستند به آنها پذيرش نمي دهد. يا مشکل زبان و تافل و ... دارند و يا براي مقدمات رفتن مشکل مالي دارند و يا به محل کارشان تعهد دارند و يا خانواده و همسرشان مخالف رفتن هستند و يا هر دليل ديگري براي همه اينها آرزوي موفقيت مي کنم.
بابا خسته شدم ايتقدر براي ديگران آرزوي موفقيت کردم!
يک سوال: خريد يک آپارتمان معمولي در يک جاي معمولي شهري مثل تهران راحت تر است يا با شرايط شبيه به آن در يک شهر اروپايي و يا يک شهر آمريکاي شمالي؟

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٧ خرداد ،۱۳۸٦ - سیاوش