باد صبا
هموطنان اینور آبها

سلام به عزیزان و بزرگواران

در این سیر پرشتاب فناوری اطلاعات یکی از کار هایی که هر روز انجام می دهیم سر زدن به سخت افزار ها و نرم افزار هایی است که به نوعی به حضور ما در دنیای مجازی ارتباط پیدا می کند. سر زدند به ایمیل ها و اپلیکیشن ها موبایل و شبکه های مجازی هر کدام قسمتی از برنامه های روزانه ما شده که گاهی آنقدر وقتگیر می شود که شاید دیگر کار ها و مشغله هایمان را تحت تاثیر قرار دهد. هر چند قبلا چند باری از کمبود وقت و ننوشتن و دیر به دیر نوشتن در این وبلاگ گفته بودم و اصلا حس خوبی ندارم که باز بخواهم همان دلایل و بهانه های را تکرار کنم.

اما کار و مشغله ها اگر دلیلی تکراری باشند اما خودشان طوری در زندگی ما تکراری می شوند و پیش می آیند که می توانند دلیلی برای ننوشتن و دیر به دیر نوشتن باشند. البته در این وانفسا یکی از کارهایی که چند وقت پیش انجام داردم و بعدش نفس راحتی کشیدم پاک کردن وایبر بود از روی گوشی موبایل.

در کنار کار های بالا یک کار دیگر هم سر زدن به وبلاگم و بررسی آمار وبلاگ است. وقتی می بینم دوستان از وبلاگ خودشان به اینجا سر زده اند و به قول خودشان با ندیدن نوشته جدید دست خالی باز گشته اند شرمنده و خجالت زده می شوم.

موضوعی که دلم می خواست در چند وقت اخیر بنویسم و حدس زدم شاید برای دیگر بزرگوارانی که به اینجا سر می زنند جالب باشد نگاهی به هموطنانی است که آنور آبها زندگی می کنند. البته کدام آبهایش خیلی جای بحث دارد. همانطور که خود موضوع هم بسیار مفصل و سنگینی است. آبهای اقیانوس اطلس برای ساکنین قاره آمریکا یا آبهای اقیانوس هند برای ساکنین قاره اقیانوسه یا آبهای دریاهای بین ایران و اروپا یا دیگر نقاط دنیا.

اما فکر می کنم در بعضی کلیات این موضوع مشترک باشد و بتوان در یک نوشته کوتاه وبلاگی نگاهی به آن داشت.

قبل از ادامه نوشته ام چند تا داستان گکوتاه می گویم تا به ادامه گفته هایم کمک کند.

-         یکی از دوستان که در شهر تورنتو زندگی می کند تعریف می کرد که موقع جام جهانی امسال در برزیل یک پرچم ایران خریده بودند و جلو سر در خانه شان نثب کرده بودند. اینکار برای بسیاری از ملیت ها و به ویژه در مواقعی مثل مناسبتهای ورزشی متداول است. معمولا برخی همسایه ها یا دیگر کسانی که رد می شدند و آن را می دیدند در باره آن می پرسیدند و با هم گفتگویی انحام میدادیم و بعد هم ارزوی موفقیت می کردند برای تیم ایران. اما این دوست می گفت دو سه بار پیش آمد که با ناسزا و بد و بیراه چند هموطن روبرو شدیم که می گفتند ((مزدور ها پس شیر و خورشید پرچمتون کو؟)) و ما هاج و واج مانده بودیم که جوابشان را چه بدهیم با این سطح از فرهیختگی؟ چنین داستانی برای یکی دیگر از دوستان که در شهر لس آنجلس زندگی می کنند هم پیش آمده بود.

-         دوستی تعریف می کرد که مدتی برای کار به کشور ژاپن رفته بود. علی رغم توانایی فنی خوبی که داشت چند جا با مشکل مواجه شده بود چون که صاحبکارش به ایرانی ها اعتماد نداشت و به خاطر تقلبهایی که در بلیت مترو و اتوبوس گرفته تا کارت تلفن و غیره از عده ای ایرانی دیده و شنیده بود حاضر نبود به او کار بدهد.

-         دوستی تعریف میکرد که برای یک ماموریت کاری به کشور آلمان رفته بود. این دوست و چند تا از همکارانش که همسفر بودند در رستورانی دور یک میز نشسته بودند. از روی صدای میز کناری که به فارسی صحبت می کردند متوجه ایرانی بودنشان شده بود و با ایشان سلام و احوال پرسی کرده بود. یکی از همکاران که تجربه بیشتری داشت و سرپرست آن ماموریت بود گفته بود به هیچ وجه وقتی خارج از کشور می آیید نه ایرانی ها را بشناسید و نه با ایشان گرم بگیرید. و بعد چند داستان از کلاه برداری و مشکلاتی که توسط این آشنایی به خرج دادن برای افراد مختلف پیش آمده بود تعریف کرد.

از این داستان ها زیاد است. همه اینها و علاوه بر ماجراجویی و عوامل دیگر باعث شده بود من قبل از این سفرمان به زندگی در جاهای کمتر شناحته شده و مثلا نزدیک قطب یا رود یوکون بیشتر فکر کنم تا زندگی در شهری با جمعیت قابل توجه از هموطنان عزیز. گدشت و گذشت تا رسیدیم به سفر. اختمالا آنطور که در نوشته های شهریور و مهر امسال این ولاگ مطالعه فرمودید آنقدر فشرده و پر استرس بود آن روز ها که اصلا نشد برنامه ریزی درستی برای آمدن و انتخاب محل سکونتمان انجام دهیم. حتی در مورد دانشگاه هم نشد درست کاری و برنامه ریزی ای انحام دهیم. گذشت و با کمک اقوام و دوستان عزیزی که خیلی زحمت کشیدند و شرحش کمی در آن نوشته ها گفته شد در شهر واتر آباد ساکن شدیم. خوشبختانه امکان درس در مکتبخانه واتر آباد هم فراهم شد و الان که نگاه می کنم می بینم بهترین اتفاق و انتهاب ممکن برایمان پیش آمد. یکی از نیاز های مهم و قابل توجه کسانی که هزاران کیلومتر دور از عزیزانشان و وطنشان زندگی می کنند نیاز های عاطفی است که به جای خانواده معمولا با دوستان پر می شود. و اگر این نیاز برآورده نشود بسیاری علی رغم داشتن موقعیت های خوب نمی مانند و بر می گردند.

و این نیاز قابل رفع شدن با دیگرانی که اشتراکشان فقط زبان و کشور است امکان پذیر نیست.

برای توصیف بهتر این جمع ایرانیانی که در شهر واتر آباد زندگی می کنند چند مثال می زنم. در اینجا چند تشکل از ایرانیان شکل گرفته که بسته به علائق و روحیات فعالیتهایی به مناسبتهای ملی و مذهبی انجام می دهند. و همچنین گرد هم آیی های ادبی مثل حافط خوانی یا بحث در مورد کتاب و شعر. یکی از این تشکل ها هم حلسه قرآن دانشگاه واترلو است که لینکش را اینجا می بینید.

این تشکل حدود بیست و خورده ای سال پیش در زمان دکتر فرجی دانا پایه گزاری شد. علاوه بر جلسات تفسیر قرآن و مناسبتهای ملی و مذهبی ، امکان اطلاع رسانی حضوری یا ایمیلی یا از طریق سایت برای افراد وجود دارد. کافی است یک نفر بخواهد اسباب کشی کند و در این سایت درخواست کمک کند. روز اسباب کشی بیشتر از تعداد مورد درخواست دوستان آشنا و ناشناس با خودرو سواری و ون و پیاده برای کمک حاضر می شوند و ...

یا مثلا دوستانی که خودرو ندارند هیچ مشکلی برای رفت و آمد به مناسبتها یا خرید یا هر کار دیگری ندارند. کافی است که اطلاع دهند. این کمک ها برای بردن و آوردن وسایل از/به ایران، خرید، اسباب کشی، رفت و آمد از فرودگاه و هر کار دیگری که فکرش را بکنید متداول است و تقریبا هیچ مشکلی برای دوستان اینجا که هیج کسی را از هموطنانشان را از قبل نمی شناسند وجود ندارد. ولی اگر در شهری چند هزار نفر ایرانی و یا حتی چند میلیون نفر ایرانی زندگی کنند ولی انسجامی با هم نداشته باشند به راحتی امکان پذیر نیست.

در کنار مطالب بالا که گفتم بهتر است این را هم اضافه کنم که ما هم طبق دیده ها و شنیده های قبلی خیلی قصد نداشتیم لزوما در جایی ساکن شویم که هموطن زیاد داشته باشد. اما بعد که آمدیم و به لطف خدا و کمک دوستان زندگی مان روی روال افتاد دیدم که چقدر قضاوتمان نادرست بود.

دیگر حرف بسیار است اما مشعله ها اجازه نمی دهند. چند تا لینک معرفی می کنم امیدوارم سر بزنید و استفاده کنید.

دوست بزرگوار وبلاگ بهشت دل که معرف حضورتان هست و من تا حالا چند بار نوشته های ایشان را در وبلاگم توصیه کرده ام. هر چند تا مدتی فرصت دیدار حضوری نیست اما خوشحالم که رفته اند. نوشته های آبان ماه و آذر ماه امسالشان که سفر بود و بازگشت. لطفا سر بزنید و به طور خاص هم این نوشته آمدن مسافرشان را.

همچنین این فایل های صوتی یک دانشجوی ایرانی در ژاپن

سربلند و پیروز باشید

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ٧ اسفند ،۱۳٩۳ - سیاوش