باد صبا
شاید وقتی دیگر

اعتراف می کنم که وقتی مدتی در وبلاگم چیزی نمی نویسم یا کم به وبلاگ خودم سر میزنم نسبت به آن عذاب وجدان احساس می کنم

اعتراف می کنم بعد از هفت سال وبلاگ نویسی و دسترسی داشتن به تعداد زیادی رسانه های اینترنتی و مخابراتی مثل شبکه های اجتماعی و موبایل و نرم افزار های مرتبط با آن همچنان از دیدن یادداشت برای نوشته های وبلاگم ذوق می کنم. بیشتر از سایر انواع پیامها

اعتراف می کنم وقتی مدت تقریبا قابل توجهی از آخرین نوشته ام می گذرد و می بینم هنوز خیلی از دوستانی که به اینجا سر می زنند یادداشتی در آن ننوشته اند کمی به فکر فرو می روم

اعتراف می کنم که افزوده شدن به تعداد سالها و نوشته ها و سن و ... حس ذوق داشتن به یادداشت دوستان را کم نکرده است

اعتراف می کنم که وقتی اتفاق تلخی می افتد نوشتن برایم سخت می شود

اعتراف می کنم وقتی خبر خوشی مثل آزاد شدن کوبانی به دست مدافعان غیور این شهر اتفاق می افتد دوست دارم نوشته ای در وبلاگم بنویسم و اشاره ای به آن کنم برای مرور شدنش در سالهای بعد

اعتراف می کنم با وجود ابزارهای مختلف نگهداری خاطرات، برای من سر زدن به نوشته های قدیمی این وبلاگ اصلی ترین راه مرور خاطرات خودم در چند سال گذشته است

اعتراف می کنم توسعه های رسانه های اینترنتی جایگاه وبلاگ را برایم کمرنگ نکرده است

اعتراف می کنم برخی موضوعاتی که به نظرم می توانند برای نوشته شدن در وبلاگ جالب باشند به ذهنم می آیند و می روند اما به پست های این وبلاگ تبدیل نمی شوند

اعتراف می کنم یکی از دلایل نوشتن این نوشته این است که اگر چند سال بعد زنده بودم سر زدن به این نوشته و یادداشتهایش است

اعتراف می کنم همچنان یادی می کنم از برخی دوستان وبلاگی که دیگر به اینجا سر نمی زنند یا می زنند و یادداشتی نمی نویسند و همچنین اعتراف می کنم که متاسفانه شاید برخی هایشان را از یاد برده باشم

اعتراف می کنم که الان که به آخرین بند این نوشته رسیدم فکر می کنم می شد بیشتر فکر کنم و نوشته ای قوی تر بنویسم اما ...

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۱۳ بهمن ،۱۳٩۳ - سیاوش