باد صبا
چند تا عکس و ...

سلام به دوستان بزرگوار
هم از اینکه به اینجا سر میزنید ممنونم و هم اینکه شرمنده اگر دیر به دیر می نویسم و هم اینکه شرمنده برای برخی که دسترسی کمتری به نت دارند اگر زود به زود می نویسم. (چی گفنم؟ خودم نفهمیدم)
خدمت دوستان عرض شود اگر از خیلی از کسانی که به سفری دوردست دست زده اند (یا پا زده اند) بپرسید معمولا هفته اول سخت ترین هفته، ماه اول سختترین ماه و سال اول سختترین سال حضور هست و ما در اولین ماه هستیم.
به همین دلیل کمی مشعله هامون زیاده در حالی که برخی مشغله ها مثل شغل هنوز اتفاق نیفتاده. (ببخشید چقدر ش و غ و ل استفاده کردم)
یه چیزی قبلش بگم. وقتی از توی کتابخونه دانشگاه مطلب می فرستم اول باید زبون فارسی رو برای صفحه کلید رایانه تعریف کنم و بعد تایپ کنم. ولی روی صفحه کلید جای حروف مشخص نیست و من با حدس و گمان تایپ می کمنم. هم خیلی غلط تایپی وجود داره و هم اینکه نوشتنش طول میکشه.)
مثالی از این سختی اگر بزنم اینکه اینجا برای اجاره خانه مدارکی مثل گواهی درآمد، و اطلاعاتی از صاحبخانه قبلی لازمه و حتما هم از صاحبخونه قبلی در مورد مستاجر جدید تحقیق می کنند و به همین دلیل برای کسانی که سابقه ای در این کشور ندارند این کار ها به سختی و با خواستن مدارک دیگری چون ضامن و غیره انجام میشه.

من که اخبار ایران رو دنبال می کنم هم خیلی عصه می خورم و هم اینکه بیشتر از وقتی که ایران بودیم برایم سوال پیش می اید که اصل ماجرا چه بوده. الان هم این ماجرای اسیدپاشی خیلی غصه به جانم انداخته و اگر کمی دل و دماغم برای نوشتن نداشته باشم بر من ببخشایید.

خدمت بزرگواران عرض شود من قبلا خاطراتی از شکار و طبیعت در این وبلاگ نوشته بودم و شاید به همین دلیل و علاقه است که طبیعت و حیوانات اینجا زیاد توجهم را جلب کرده. اگر دوست داشتید به این نوشته قبلی ام سر یزنید.

اینجا توی اکثر شهر ها علاوه بر خیابون ها و بزرگراه ها یه سری مسیر هم توسط شهرداری درست شده که معمولا از وسط جنگل و کنار دریاچه ها رد میشه و برای پیاده روی و دوپرخه سواریه. (شبیه مسیر دور دریاچه شور ابیل در شهر اردبیل)

 

در مسیر پیادره روی خانه تا دانشگاه یه برکه هست که توی عکس زیر دیده میشه و معمولا هم توش مرغابی و غاز هم هست. توی این عکس علاوه بر غاز ها یه حواصیل (مرغ ماهیخوار) هم اون طرف برکه لب آب نشسته و به خاطر سرما گردنش رو خم کرده و به قول سیرجانی ها غور کرده که توی عکس می بینید.

چیزی که در مقایسه با ایران عجیبه اینه که توی ایران اگه مرغابی با غاز وحشی آدم رو ببینند از دور فرار می کنند و پرواز می کنند اما اینجا با دیدن آدمها با پررویی نزدیک می آیند و خوراکی می خواهند. (که اینجا صبا داشت بهشون ذرت می داد.)
امروز صبح هم که صبا رو به مدرسه می رسوندم این دو تا غاز جلوی مدرسه شلوع می کردند و خیالون رو گذاشته بودند روی سرشون.

یکی از جداب ترین قسمت های شهر اینجا برای بسیاری از مردم کتابخونه ها هستند که معمولا توسط شهرداری ها درست می شوند و مسئولینی دارند و برخی هم به طور مجانی در آن کار می کنند و مردم هم زیاد مراجعه می کنند. توی این عکس هم سروین سخت مشغول مطالعه بود.

 

یه نکته دیگه از طبیعت اینجا اینکه متاسفانه اینجا کوه نداره و من این عکس رو برای اثبات این مسئله گذاشتم.

 

روز چهارمی که اومده بودیم اینجا من یه قرار مهم داشتم و توی شهر درندشتی مثل تورنتو داشتم دنبال یه آدرس می گشتم. هوا ابری بود و خورشید دیده نمی شد. هیچ کوه یا نشونه ای شبیه این در اطراف افق دیدم نبود و هیچ راهی برای پیدا کردن جهت ها وجود نداشت.  همه اسم خیابونها رو هم برای اولین بار می شنیدم. نقشه هم نداشتم. اون صبح زود هم به سختی می شد کسی رو برای آدرس پرسیدن پیدا کرد. هر چند با تاخیر به قرارم رسیدم ولی خیلی دلم برای کوههای شمال تهرون تنگ شد که با یه نگاه میشه جهت ها رو پیدا کرد.

 

این عکس مربوط به اردیبهشت امساله از بالای قله پهنه حصار. (تنها بالای قله نمی شد از چیز دیگری عکس گرفت غیر از کفشهایم که همراه های خوبی بودند.)

دیگر اینکه سر بلند و پیروز باشید و به امید دیدار دوستان خوب وبلاگی

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۳٠ مهر ،۱۳٩۳ - سیاوش