باد صبا
از این روزهای مرداد

سلام به
همه دوستان بزرگوار

می دونم که خیلی کمکار شدم و همین باعث شده رونق اینجا کم بشه و خیلی از خوانندگان هم کمتر
به اینجا سر می زنند. همچون همیشه قسمتی از دلایل به گرفتاری ها بر می گردند و
ناراحتی ها.

اتفاقات تلخی که در دو نوشته قبلی هم به غصه خوردن عنوان یکی از انواع ابراز همدرددی به آن اشاره شد آنقدر تلخ بود و هست که جا دارد خیلی بیش از اینها غصه خورد. البته که
غصه خوردن خالی دردی را از کسی دوا نمی کند اما آنطور که از آموزه های بزرگان یاد
گرفته ایم احساس قلبی یکی از اولین مراحل قرار گرفتن در سمت یک صف بندی است. هرچند کشته و زخمی شدن و آواره شدن تعداد زیادی از مردم بیگناه در غزه تلخ و دردآور است اما در بیداری برخی مردم جهان و رسوایی برخی دولتمردان نقش موثری داشت. به عنوان مثال این نوشته یکی از دوستان خوب در تورنتو به خوبی نشان می دهد که دیگر فقط رسانه های دروغگو خوراک فکری مردم را تهیه نمی کنند و مردم خود در این زمینه نقشی فعال دارند.

 دیگر اینکه حادثه تلخ سقوط هواپیمای عازم طبس تعدادی از مردم مارا داغدار کرد که ... .
حرف بسیار است همچنین آرزو و دعا برای صبر به خانواده های این عزیزان و خواست جدی برای اهمیت بیشتر به ایمنی و سلامت وسایل نقلیه.

 

حادثه آتشسوزی گلستان آنقدر اتفاق بزرگ و تاسف آوری بود که اگر همزمان با اتفاقات تلخ دیگر نمی بود جا داشت رسانه های بسیار به آن بپردازند و در کنار چوشش ابعاد این حادثه تلخ به آموزش مردمی بپردازند که با بی توجهی مسبب چنین فجایعی می شوند.

 

در کنار این اخبار تلخ افتخار آفرینی یک هموطن سختکوش بود که الان خانم میرزاخانی به عنوان یکی از دانشمندان جوان جهان شناخته می شود. قبلا در یکی از نوشته های آخر اسفند سال هشتاد و شش در مورد حادثه غمبار اتوبوس حامل دانشجویان ریاضی نوشته بودم که در
چند سایت هم به آن ارجاع داده شده بود. بعد از خبر کسب مدال فیلدز که از آن به
عنوان نوبل ریاضی یاد می شود جستجو در اینترنت در مورد خانم میرزاخانی و سایر
اعضای نخبه تیم المپیاد ریاضی در اینترنت به شدت افزایش یافته بود و به همین دلیل
مراجعه به آن نوشته وباگ من هم به طور خیره کننده ای زیاد شده بود. میانگین بازدید
از وبلاگ من حدود هفتاد هشتاد بازدید در روز بود که امسال به دلیل کم کاری ام به
حدود بیست بازدید در روز رسیده بود. اما در روزهای پس از خبر موفقیت خانم میرزاخانی تا چند روز بیش از هشتصد بازدید از وبلاگ من صورت می گرفت که برایم جالب
بود.

بحث دیگری هم که پس این خبر بین برخی مردم و در فضای مجازی و فیسبوک و وبلاگها و سایتهای خبری و حتی مجلس درگرفته بود موضوع مهاجرت نخبگان و اینکه آیا این موفقیتها ارزشی برای کشور دارد یا نه و حل مشکلات داخلی مهم تر است یا در نوردیدن مرز های دانش و فناوری. به عنوان مثال در گروه دانشکده مان که قبلا وصفش رفته هم این بحث به وجود آمد که به سهم خودم سعی کردم توضیح دهم که الان دنیای علم به صورت جزیره های جدا از هم نیست و هر پیشرفت و کشفی منجر به تحولات مثبت در سایر زمینه ها و بهبود زندگی و پیشرفت در بسیاری از زمینه ها می شود. اگر این موضوع جالب بود می توانم در آینده در مورد همین کشف خانم میرزاخانی توضیحی بنویسم اگر برای خوانندگان اینجا جالب باشد.

هر وقت خبری از موفقیت نخبگان کشورمان در رسانه های منعکس می شود ناخوآگاه یاد عزیزان از دست رفته هم دوباره زنده می شود. خاطره ای در مورد مرحوم رضا صادقی در این نوشته وبلاگم نوشته ام که اگر دوست داشتید نگاهی بیندازید. شعری هم هست که آن مرحوم دو هفته قبل از آن حادثه تلخ سروده بود که نیافتم. بعدا اینجا می گذارم.

 

دیگر حرف بسیار است. از استیضاحی که به نظر با نیتهایی غیر از سر دلسوزی و رفع مشکلات مردم انجام شد تا بیم امید ها در سایر زمینه های زندگی مردم. اما موضوع دیگری که در همین ماه مرداد تا تمام نشده باید در این وبلاگم به یادگار بنویسم موضوعی است که چند روز است اشک را همراه بسیاری از لحضه هایم کرده.

بعدا بیشتر در این مورد خواهم نوشت اگر خدابخواهد و عمری باشد و شرایط مناسب باشد. ولی فقط می توانم این را بگویم نیت خیری پشت این تلاش بوده که دعا می کنم این نیت تا آخر همراه تلاش های مرنبط با آن باشد و از خوانندگان بزرگوار خواهش می کنم برای ما دعا کنند. ببخشید که در این زمینه توضیح زیادی نمی نویسم ولی می توانم به کلمه هجرت در این مورد اشاره کنم.

و کلی حرف و دلنوشته دیگر که باشد برای وقتی دیگر

 

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ۳۱ امرداد ،۱۳٩۳ - سیاوش