باد صبا
چاق و سلامتی سال جدید

سلام
به دوستان خوبی که من هر وقت دیر به دیر اینجا چیزی می نویسم شرمنده شان می شوم. قبل
از ادامه نوشته ام یادمه چند وقت پیش داشتم به یکی از دوستانم می گفتم که توی ماه
فروردین میشه سال نو رو تبریک گفت و اگه از فروردین گذشت دیگه باید قضاشو به جا
آورد. درسته که دوستان فعال وبلاگی تا حالا چند دفعه چاق و سلمتی عید و سال نو
نوشته اند و خوانده اند. اما حالا از یه وبلاگ نویسی که تنبلی می کنه توی نوشتن هم
شما همین نوشته های سال نویی رو قبول کنید. حس من در مورد امسال هم در مورد کشور و
شرایط ملی و هم به طور شخصی و فردی برای بسیاری از دوستان خیلی مثبته و فکر می کنم
در سالهای آینده از سال نود و سه به نیکی با خاطرات خوب یاد خواهیم کرد. هر چند
عزیزانی از بین ما در این سال رفته اند. مثل آن مرزبانی که ناجوانمردانه به شهادت
رسید یا از دست رفتن استاد باستانی پاریزی یا آن جوان شجاع آقای خلیلی که نشان داد
هنوز روحیه عزت زنده و جاری است. روحشان شاد.

 

دیگه
اینکه یه موضوعی هست که هم لازمه توی وبلاگ در موردش نوشت یا به عبارت دیگه خیلی
ها از جمله خودم وبلاگ رو راه می اندازند که از این جور موضوعات توی آن بنویسند
ولی از یه طرف دیگه به دلایلی بهتر است و نباید در موردش چیزی بنویسم. مثلا وبلاگ
برای دلنوشته هاست. یا برای اینکه وقتی موضوعی ذهن آدم رو خیلی درگیر کرده با
نوشتنش و در جریان گرفتن دیگران کمی احساس سبکی به نویسنده دست دهد. اما یکی از پیامد
های نوشتن در مورد چنین موضوعاتی این است که ممکن است کسانی که به نوعی به موضوع
مرتبط هستند نوشته را بخوانند یا اطلاعاتی از آنها درز شود که خوشایندشان نباشد.
فقط یه اشاره ای کنم که کمی موضوع مرتبط به تغییر، هجرت، پیامد، آثار مادی و معنوی
باقی مانده از هجرت کنندگان و از این دست است. کاش می شد راحت یه چهار صفحه در
موردش اینجا توی وبلاگ نوشت.

 

یه
موضوع دیگه اینکه احتمالا خودتان تا حالا چند بار شنیده اید و دیده اید، یک اثر
موسیقایی بسیار فاخر است که در اسفند ماه گذشته روانه بازار شد که هر چقدر به
آفرینندگان این اثر تبریک گفت و ازشان تشکر کرد کم است. آلبوم نه فرشته ام نه
شیطان که احتمالا قطعه چرا رفتی آن برای بسیاری معروف تر باشد. می خواستم به سهم
خودم از هنرمندان این اثر تشکر کنم و از دوستان وبلاگی دعوت کنم که با خرید این
آلبوم حمایت خود را از این اثر انجام دهند.

 

دیگه
چی می خواستم بنویسم؟ آهان یه تشکر ویژه از خوانندگان و سر زنندگان این وبلاگ. و
یه هدیه به این بزرگواران که هر وقت نگاهی به آمار وبلاگ می اندازم در دلم
تحسینشان می کنم که ((بابا دمتون گرم. با وجود اینکه من تنبلی می کنم باز هم سر می
زنید؟؟!! خیلی با معرفتید))

دیگه
یه نکته دیگه هم همون حرف قبلی که وبلاگ رو دریابید حتی اگه فیسبوک توی بوق و کرنا
شده باشه. وبلاگ آینه اندیشه ها و فیسبوک تصویری است که به کمک سیاست های صاحبان
سایت و به کمک تصاویر و مد های غالب آن مثل تلاش برای لایک گرفتن از خودمان بزک می
کنیم.

اصلا
آینه ای صادق از اندیشه با تصویری بزک شده و ساختگی قابل مقایسه نیست. البته در
مورد من که آینه اش هم تنبله هم خیلی سانسور میکنه ولی هر چی باشه یه کمی آینه
است.

دیگه
چی بنویسم؟ هیچی. یه سوال همیشگی بود در مورد تاریخ ایران که قبلا توی وبلاگم
نوشتم و مطابق انتظار ابهامی در کنار دیگر ابهامات و چند وقت پیش هم توی گروه
(همون گروه اف دبلیو اس که قبلا گفته بودم) مطرح کردم که باز هم اتفاقی نیفتاد.

دیگه
چی؟ آهان ماه اردیبهشت رو دریابید. ماهی زیبا که طبیعت با هزار زبان ما را به سوی
خود می خواند و اگر ندایش را گوش ندهیم زیانی بس بزرگ است. لطفا آخر اردیبهشت خاطره
حد اقل چهار تا حضور در طبیعت را در ذهن مرور کنید.

دیگه
باقی بقایتان

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۳٠ فروردین ،۱۳٩۳ - سیاوش