باد صبا
در مورد فیسبوک و وبلاگ

با سلام به همه دوستان

نوشته ای که در پست قبلی از سر ناراحتی و احساسات و بی توجه به دلایل آن نوشتم و یاداشتهایی که چند تا از دوستان نوشتند مرا بر آن داشت که پستی در مورد موضوع فرهنگ و وبلاگ و فیسبوک و رسانه بنویسم. البته این موضوع رسانه و وبلاگ و فیسبوک و رصد جامعه خیلی موضوع گسترده ایست و میشود در موردش تحقیقات مفصلی انجام داد و چند کتاب قطور در موردش مطلب نوشت. ولی اینجا فقط می خواستم کمی مستدل نسبت به نوشته بی در و پیکر قبلی در مورد این موضوع مطلب بنویسم.

اول بهتر است منظورم را از غول در نوشته قبلی توضیح دهم. عبارت هایی مثل غول رسانه ای، غول صنعتی، غول اقتصادی و امثال آن عباراتی هستند که در ادبیات چند سال اخیر بیشتر استفاده می شوند و منظور شخص یا شرکت یا گروه یا کشور هایی هستند که در موضوعاتی نفوذ و قدرت و اثر قابل توجهی دارند و به خاطر این توان می توانند نقش عمده ای در اتفاقات و مناسبات مرتبط با آن موضوع داشته باشند. مثلا در بین خودرو سازان دنیا یکی از بزرگترین آنها از نظر تعداد محصولات تولیدی شرکت تویوتا است و این شرکت سهم اصلی (یعنی بیش از نصف) بازار خودرو در بسیاری از کشور های دنیا را در اختیار دارد. به همین دلیل شرکت تویوتا را در صنعت خودرو سازی می توان یک غول نامید. البته با توجه به داستانهایی که از کودکی خوانده و شنیده ایم و در آنها غول بار منفی ای دارد شاید کلمه غول کلمه مناسبی نباشد. مثلا شاید واژه مناسبتر ابر قدرت باشد که البته بیشتر مفهومی سیاسی است و باز هم بار منفی دارد و برای همه حوزه های مناسب نیست. به هر حال وقتی حرف از غول زدم منظورم رسانه هایی بود با تعاریف بالا غول محسوب می شوند. ضمنا فکر می کنم اشاره به این موضوع هم لازم است که وقتی از موضوعت اینچنینی می شود دو نگاه کلی وجود دارد.

یکی این نگاه که همه چیز عادی است و نه در دنیا غولی است و نه دیوی. حرف زدن و نوشتن از عده ای که توطئه می کنند و تصمیم می گیرند جهت می دهند و ... فقط یک سرگرمی جذاب چند سال اخیر است و واقعیت ندارد. نگاه دوم این است که یا نیم پرده ای پشت کاسه است و یا کاسه ای زیر نیم پرده است.

اینکه نگاه توطئه آمیز به مناسبات دنیا داشتن تا چه حد درست است و تا چه حد اغراق است در حوصله این نوشته نمی گنجد. اما در مورد فیسبوک و وبلاگ چند خطی اینجا می نویسم.

تارخچه وبلاگ تاریخچه جالبی است. شروع آن تقریبا همزمان با شروع جهانی شدن پدیده اینترنت است. اینجا و اینجا می توانید کمی تاریخچه وبلاگ نویسی را ببینید.

قبل از ادامه موضوع بهتر است کمی در مورد اینترنت گفته شود. اینترنت شبکه ای بود که اولین بار در وزارت دفاع آمریکا در دهه هفتاد میلادی راه اندازی شد و هدف از آن هم ارتباط سریع تر بین قسمتهای مختلف این نهاد برای اهداف امنیتی و نظامی بود. اما از سالهای ابتدایی دهه نود میلادی این شبکه جهانی شد و استفاده برای عموم هم در آن متداول شد. هر چند علاقه مندان به فضای دوستانه وبلاگ علاقه ای ندارند که اینترنت را یک شبکه امنیتی یا نظامی بدانند ولی حقیقت این است که هست.

از سال 1997 که برخی سایتها امکاناتی برای نوشتن نظرات راه اندازی کردند به یکباره موج جدیدی از علاقه به اینترنت نه به عنوان یک منبع اطلاعاتی بلکه به عنوان یک سرگرمی در چهان ایجاد شد. سایتهایی راه اندازی شدند که خدمات وبلاگ ارائه می دادند و به یکباره کشور هایی که تا قبل از آن در حوزه رسانه و انتقال مفاهیم فرهنگی شاخص و چشمگیر نبودند متناسب با زیر ساختهای فنی اینترنت خودی نشان دادند.

موضوعی که من خیلی قصد دارم در نوشته ام روی آن تاکید کنم موضوع رصد جامعه است. منظورم فهمیدن و شناختن مناسبات و ناراحتی ها و خوشحالی ها و علائق و نفرتهایی که مردم یک کشور یا یک زبان یا یک منطقه جغرافیایی دارند. شناختن و فهمیندن این موضوع راههای گوناگونی دارد مثل پرسیدن و مصاحبه کردن و بررسی های آماری روی تعدادی از افراد جامعه. اما راه دیگری هم هست و آن بررسی نامحسوس اندیشه ها و موضع گیری های تعدادی از افراد جامعه که در جایی یا به روشی اندیشه هایشان را انعکاس می دهند. اینترنت و وبلاگ یکی از سریعترین و راحت ترین و در بعضی مواقع قابل اعتماد ترین این روشهاست برای رصد جامعه.

اگر در منابعی که اشاره ای به تاریخچه وبلاگ کرده اند نگاهی بیندازید می بینید که این رصد جامعه نقشی قابل توجه در سیاستگزاری هایی که در مورد اینترنت و وبلاگ و بعد از آن شبکه های اجتماعی مثل فیسبوک انجام شده داشته است.

در تاریخچه وبلاگ گفته می شود که یکی از نقاط عطف سال 2004 است. در آن سال یکی از ابزار هایی که در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا نقش داشت وبلاگ ها بودند. چند تا از وبلاگ های پر خوننده در آن سال وبلاگهای بودند که توسط سربازان آمریکایی که در جنگ عراق حضور داشتند نوشته می شدند و عمدتا خاطرات خود را با لحنی انتقاد آمیز از سیاست جنگ می نوشتند. این موضوع دستمایه ای شد تا حزب دمکرات و حامیان جان کری به کمک وبلاگ تبلیغات خود را علیه جرج بوش و سیاست جنگ شدت ببخشند. هر چند که جانم کری در انتخابات آن سال شکست خورد اما به یکباره وبلاگ که تا قبلل از آن رسانه مهمی تلقی نمی شد به یکی از مورد توجه ترین رسانه های تبدیل شد. به عنوان مثال بیشتر خبر گزاری ها و رسانه های معروف دنیا بخشی را برای وبلاگ نویسی راه انداختند و یا مثلا اینکه سایت www.blogger.com توسط شرکت گوگل خریداری شد و این سایت به یکی از اصلی ترین شرکت های ارائه دهنده خدمات وبلاگ در دنیا تبدیل شد.

آمار زیر می تواند جالب توجه باشد که رتبه بندی زبانهای مختلف بر حسب تعداد وبلاگ در دو سال مختلف را می تواند نشان دهد که وبلاگ نقش قابل توجهی داشت در اینکه مردم کشور هایی که در حوزه رسانه حرف قابل توجهی نداشتند مهم شدند.

آمار رتبه بندی زبانها بر حسب تعداد وبلاگ در سال 2002

  1. زبان انگلیسی
  2. زبان پرتغالی
  3. زبان لهستانی
  4. زبان فارسی
  5. زبان اسپانیایی
  6. زبان ایتالیایی
  7. زبان فرانسوی

آمار رتبه بندی زبانها بر حسب تعداد وبلاگ در سال 2009

  1. زبان انگلیسی
  2. زبان ژاپنی
  3. زبان چینی
  4. زبان اسپانیایی
  5. زبان ایتالیایی
  6. زبان روسی
  7. زبان پرتغالی
  8. زبان فرانسوی
  9. زبان آلمانی
  10. زبان فارسی

آمار بالا از سایت www.technorati.com استخراج شده اند که البته این سایت در ایران فیلتر است. سایت تکنوراتی یکی از سایتهای اصلی رصد وبلاگها است که خدمات وبلاگ هم ارائه می دهد و همچنین هر ساله کنفرانسی هم برای ارائه مقاله ها و تحقیق هایی که در مورد وبلاگ انجام شده است برگزار می کند.

حال به این نمودار نگاه کنید که تعدا وبلاگ ها در سالهای مختلف نشان می دهد. اما از سال 2008 به بعد دیگر آمار شفافی از تعداد وبلاگ ها را ارائه نمی دهد. از همین سال 2008 است که سایت فیس بوک فعالیت خود را شدت می بخشد.

 

نمودار زیر که از این لینک آورده شده است تعداد کاربران فیسبوک را نمایش می دهد.

 

همانطور که بهتر از من می دانید یکی از راههای کسب درآمد در سایتها و فضاهای اینترنتی تبلیغات است. در چند سال اخیر بسیاری از سایتها و خبرگزاری های معروف و پر مخاطب دنیا یکی از راههای اطلاع رسانی خود را فیسبوک معرفی کردند. این به این معنی است که از در آمد ناشی از تبلایغات از سایت خودشان گذشتند و از مخاطبانشان خواستند که به جای اینکه با سایت آن خبر گزاری مراجعه شود به سایت فیسبوک و به صفحه مربوط به آن خبرگزاری مراجعه شود. این یعنی گذشتن از چند میلیارد سود. چرا؟

من فکر می کنم رواج یافتن شدید فیسبوک فقط یک اتفاق ناشی از خلاقیت طراحان آن یا ناشی از حس کنجکاوی کاربران آن برای یافتن دوستان و دیدن عکسهایشان نبود. ناشی از یک برنامه ریزی و تلاش توسط چندین رسانه و شرکت بزرگ بود.

بد نیست به این خبر ها هم توجه کنید: فیسبوک عامل یک سوم طلاق ها

لینک یک لینک دو لینک سه

اگر به جو دانشگاهها در کشور های مختلف دنیا در دهه شصت و هفتاد میلادی نگاه کنیم می بینیم که داشتن گرایش و موضع سیاسی یک موضوع مهم و نشانه ای از آگاهی تلقی می شد. اما امروزه با تجربه چند سالی که در دانشگاهها پاره وقت بوده ام و زیاد هم سر کلاس بحث و گفتگو کرده ام حس می کنم نداشتن یک موضع سیاسی شفاف و مشخص نشانه ای از آگاهی است. این تغییر ناشی از چیست؟ ناشی از اتفاقاتی بی ربط و به سمت نا معلومی رفتن جامعه یا به دلیل تلاش و برنامه ریزی توسط رسانه ها؟

من در نوشته قبلی اشاره ای به کمرنگ شدن جو وبلاگستان فارسی کردم. مسلما شکی نیست که قسمتی از این اتفاقات ربطی به فیسبوک و دشمن و غیره ندارد. یکی از دلایلش فیلتر شدن بسیاری از وبلاگ های پرخواننده قدیمی است. دلیل دیگرش فیلتر شدن کل سایتهایی که خدمات وبلاگ در خارج از ایران می داده اند مثل سایت بلاگر متعلق به شرکت گوگل یا وردپرس.

دلیل دیگرش هم غم شدیدی بود که در سال هشتاد و هشت که به عقیده من تلخترین سال زندگی بسیاری از ایرانیان بود بر فضای وبلاگستان حاکم شد و منجر به نوشتن وبلاگنویسی توسط کسانی بود که قبل از آن با شور و شوق وبلاگ می نوشتند.

ولی در کنار این دلایل و دلایل دیگری که گفته نشد من فکر می کنم دلیل دیگری هم دارد مثل رونق گرفتن فیسبوک و این قسمت تلخ ماجراست.

این اتفاق سوق دادن جامعه از اندیشه گرایی به سمت ظاهر گرای است.

مقایسه کنید عکس العملی که در مورد یک نوشته وبلاگ اتفاق می افتد با عکس العملی که در مورد یک عکس یا نوشته در فیسبوک اتفاق می افتد.

یادداشت نوشتن وبلاگ در مقایسه با لایک گذاشتن فیسبوک.

برای یک عکس آنچنانی از یک هنرپیشه آنچنانی لایک گذاشته می شود. برای یک مطلب قوی و پرمحتوا لایک گذاشته می شود. برای یک عکس بسیار تلخ از یک فاجعه انسانی لایک گذاشته می شود. برای یک نوشته سطحی و ابلهانه هم لایک گذاشته می شود. اصلا معنی لایک عوض شده.

حرف همچنان بای است اما وقت نیست و حجم نوشته ام از یک پست بسیار فراتر رفته است.

باقی باشد برای وقتی دیگر اگر زنده بودم.

 پی نوشت1: یه خبر خوب. روز به روز داره تعداد کسانی که اینجا یادداشت می نویسند کمتر میشه. (نه این اصلا خبر خوبی نیست و از این موضوع ناراحتم)

پی نوشت 2: بسه دیگه خسته شدم از بس یادداشتهای تبلیغاتی رو پاک کردم.

پی نوشت 3: با این سرعت نوشتنم (سه صفحه در ماه) داستانی که مشغول نوشتنش شدم فکر کنم سی سال دیگه داستانم کامل بشه.

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٢۳ بهمن ،۱۳٩۱ - سیاوش