باد صبا
حس رفتن

حس رفتن دارم
کسی انگار مرا می‌خواند
من چه آرام، چه شادم!
بار من سنگین نیست
دلی از دستم غمگین نیست

من اگر رفتم،
خاطراتم را با من دفن کنید
بگذارید همان مرد مسافر باشم
که غریبانه از این کوچه گذشت
و کسی، هیچ کسی، او را نشناخت
و مهم نیست که بعد از من نامم باشد یا نه

اهل این شهر نبودم
خانه‌ام اینجا نیست
چند روزی را مهمان شما بودم
روزتان پر خورشید،
شبتان مهتابی!
کسی از ساحل آن رود مرا می‌خواند

                                  محمد فخارزاده (وبلاگ بهشت دل) اردیبهشت 76

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٢٧ آذر ،۱۳٩۱ - سیاوش