باد صبا
بون ژو

چند تا از بزرگوارانی که رنج خواندن نوشته های من را بر خود هموار می کنند پرسیده بودند چه رشته ای پذیرفته شده ام؟ خدمت دوستان عرض شود اگر چند تا از نوشته های قبلی من را خوانده باشید (نوشته ای با عنوان برو کار می کن مگو چیست کار و نوشته قبل از آن) چنین نگاشته بودم که من مدتی است که به خواندن تاریخ ایران و تاریخ آمریکا مشغول هستم. یک سمینار هم در مورد تاریخ آمریکا ارائه کردم که فایل آن سمینار را می توانید از همان نوشته ها دانلود کنید.

 

رشته مطالعات آمریکای شمالی از سال گذشته به مجموعه رشته های علوم اجتماعی اضافه شده و یکی از درسهای امتحان آن هم تاریخ آمریکا است. من هم آبانماه گذشته در این رشته ثبت نام کردم. اینجا باید به سیاستهای آموزش عالی و دانشگاه آفرین گفت که آدم کلی تاریخ آمریکا و زبان انگلیسی می خواند و بعد هم همینها را امتحان می دهد و آخر سر مطالعات فرانسه قبول می شود. از امسال سه رشته مطالعات فرانسه و مطالعات روسیه و مطالعات بریتانیا هم اضافه شده است اما جالب است که بعد از امتحان این رشته ها اضافه شده اند با همان درسهای رشته مطالعات آمریکا !

 اگه سوالی درباره این رشته ها داشتید با ایمیل می تونید بپرسید و اگه بدونم در خدمتم.

حالا یکی نیست به من بگوید آخه سر پیری معرکه گیری؟ بابا تو نونت کم بود؟ آبت کم بود؟ تو که تازه از دردسر های دفاع فوق و سربازی آزاد شده بودی. دیگه تو با این همه مشغله و کار و ... دیگه دوباره فوق خوندنت چی بود؟ قبول دارم که از این شاخه به اون شاخه پریدن کار جالبی نیست. ولی وقتی نشه بین علائقی مثل محیط زیست و جامعه شناسی و کوهنوردی و موسیقی و مکانیک و دو میدانی و تاریخ و دریانوردی و ... اشتراکی پیدا کرد تنها راهی که به ذهن من می رسه از این شاخه به اون شاخه پریدنه.

 

آشنایی من با فرانسه با سریال بینوایان بود که سال 64 از شبکه اول پخش می شد. بعد هم در جام جهانی 86 مکزیک بود که غیر از دریبلهای رویایی مارادونا پنالتی تاریخی میشل پلاتینی به برزیل هم با تیم و کشور فرانسه در ذهن من ماندگار شدند. در سالهای بعد که کتاب بینوایان یکی از کتابهای تابستانی من شده بود آشنایی من بیشتر شد اما وقتی بعد ها در کتابها و فیلمها بیشتر درباره فرانسه فهمیدم احساس می کردم ملت عشقی ای هستند که مقاومتی در برابر اشغالگرهای آلمانی در جنگ جهانی دوم نکردند. و این باعث می شد خیلی احساس خوبی نسبت به فرانسه نداشته باشم. اما باز که بیشتر فرانسه را شناختم و دیدم که خیلی از ریاضی دانها و نویسندگان بزرگ دنیا فرانسوی هستند فهمیدم باید عمیقتر در مورد کشور ها قضاوت کرد.

 

این خبر قبولی هم وقتی به من رسید که وسطهای خواندن کتاب رمز داوینچی بودم و باعث شد من فکر کنم الان به قول پاولو کویلو نشانه ها من را به سمت خاصی هدایت می کنند. اما با این هزار تا مشغله ای که سرم ریخته وقت فکر کردن به نشانه ها را ندارم و فقط توانستم به کمک یکی از دوستان بزرگوار راهنمایی هایی برای کلاس آموزش زبان فرانسه بگیرم و امیدوارم همین ترم اولی حد اقل به خاطر مشکل زبان عذاب وجدان نگیرم که جای یک نفر رو توی دانشگاه گرفتم.

 

با همه این حرفها وقتی آهنگی مثل این آهنگ می شنوم یا فیلمی مثل فیلم خوب بد زشت یا هر فیلم وسترن دیگری می بینم و یا کتابهایی مثل کتابهای جک لندن از آلاسکا می خوانم دوباره شعله های علاقه به تاریخ آمریکا در من زبانه می کشد.

 

یک کم غلظت غربگرایی توی این نوشته ها زیاد شد و برای همین هم این جمله رو اضافه می کنم که هیچ کدام از این حرفهایی که زدم دلیل نمی شود که از ارادت من به موسیقی سنتی و ایران و مفاخر ایران کم شود.

 

    بون ژو

 

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱۱ شهریور ،۱۳۸٦ - سیاوش