باد صبا
باز هم سلام و احوالپرسی

متاسفانه در طول چند سال وبلاگ نویسی از یه مدتی به بعد که اکثرا می دونید از کی، نوشته هام با تاخیر های زیادی توی وبلاگ گذاشته میشه.

کار و مشغله هم اصلا توجیه قابل قبولی نیست. چون روز ها و شرایطی بوده که مشغله های من خیلی بیشتر بوده ولی اینجا زود به زود تر به روز میشد.

هرچند نه من وبلاگ نویس خیلی قابلی هستم و نه این وبلاگ جزو بهترین وبلاگهاست ولی عده ای دوستان بزرگوار لطف می کنند و منظم یا نامنظم به اینجا سر می زنند. این خیلی باعث افتخار و خوشحالی من است. قبلا گفتم و با توجه به آمار وبلاگها که به خاطر کار پایان نامه یه مدتی آمار رو داشتم واقعا جای تشکر داره که یه بزرگواری به اینتنت وصل بشه و از بین چندصد میلیون وبلاگ و چند صد میلیون سایت و صفحه اینترنتی بیاد سراغ این وبلاگ.

میدونم که شما هم میدونید که این چند خط بالا حرفهای اصلی دل من و دلمشغولی های این روز ها نیستند. ولی ...

فقط به خاطر اینکه بعدا که به نوشته های پیشن وبلاگم که سر می زنم یادم باشه که توی آبان سال نود چه چیزهایی در ذهنم بود اینجا فهرستوار چیزهایی می نویسم. شاید بعدا در مورد هر کدوم بیشتر نوشتم.

اول اینکه هر چه شکر گذار رحمت خداوند باشیم کم است. خدا رو شکر که امسال در بسیاری از مناطق کشورمان باران و برف که قبلا در این ماه کم سابقه بود بارید. نکته جالبی را یکی از کاشناسانی که در یک برنامه تلویزیونی در مورد بارندگی و اثرات آن صحبت می کرد خالی از لطف نیست. ایشان می گفت در طی سالهایی که آب زاینده رود در شهر اصفهان خشک شده بود علاوه بر مشکلات زیست محیطی و کشاورزی و غیره آمار جرم و جنایت هم در این شهر بالا رفته بود. امیدوارم از این پس شاهد زیبایی های بیشتری باشیم.

دیگه اینکه خدا رو شکر یه عمل سخت با موفقیت انجام شد و جا داره از پزشک و پرستاران و عزیزانی که خیلی زحمت کشیدند و به ویژه عزیزی که به هیچ وجه نمی توان از زحماتش با ابزار های دنیوی قدر دانی کرد تشکر کرد و آرزوی اجر معنوی

دیگه اینکه به لطف خدا اگه خبر بدی پیش بیاد در کنارش چنان خبر خوب بزرگی پیش میاد که خبر بد جرات ابراز وجود نکنه. در مورد این دو شاید همین قرن یا قرن دیگه مطالبی بنویسم.

در مورد موضوعات دیگه هم مثل ... و ... و ... هم حرف زیاده که شاید اگه در سینه بمونه بهتر باشه.

من از دیدن این عکس لذت بردم و خواستم که در این لذت شما هم شریک باشید.

 

متاسفانه نمی دونم عکاسش کیه و از چه سایت یا وبلاگی اومده. اما امیدوارم اون لوگوی بالا سمت راست و پایین سمت چپ عکس بتونه حق پدید آورنده اثر رو نگه داره.

شبیه پیامکی که نوشته بود ((چراغ دوستی تو در قلب من روشنه. بی خیال ساعت اوج مصرف)) در مورد این تصویر امیدوارم از دودکش چنین خونه هایی همیشه دود بیرون بیاد. بی خیال آلودگیش.

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۳٠ آبان ،۱۳٩٠ - سیاوش