باد صبا
بی مقدمه

چند وقت پیش یه ایمیلی به دستم رسید و از خطر ماده مخدر جدیدی گفته بود به نام نخ. من دقیقا نفهمیدم که چیه و در اثر مصرفش چه بلایی سر طرف میاد. ولی فکر کنم یه چیزی توی مایه های مخلوط شیشه و کراک و چند تا کوفت و زهر مار دیگه است.

اینجا توی این نوشته وبلاگم می خواستم یه اعترافی کنم. می خوام اعتراف کنم واقعا از خوندن اون مطلب خوشحال شدم. درسته که یه عده آدم بسیار کثیف با نیت های غیر انسانی دست به تولید و قاچاق انواع و اقسام مواد مخدر می زنند. ولی ناخواسته باعث یه اتفاق خوب هم میشن. تسویه جامعه از انگل ها.

احتمالا همه شما تایید می کنید که اینقدر راه برای شناخت خطرات اینجور مواد زیاده و اینقدر از طریق رسانه های مختلف اطلاع رسانی شده و میشه که اگه توی این دوره و زمونه باز هم کسی توی دام این جور چیزا بیفته به معنای واقعی کلمه احمق و بیشعوره.

نمونه اش اینکه من تا حال نشده به درمانگاه یا آزمایشگاهی مراحعه کنم و چند تا پوستر در مورد خطرات مواد مخدر جدید به در و دیورا ندیده باشم.

توی همین دانشگاهی هم که درس میدم هم به در و دیوار چنین پوستر هایی هست و هم جا های مختلف دانشگاه دکه های اطلاع رسانی دیدم که در مورد مواد جدید اطلاع رسانی می کنند. وقتی پرس و جو کردم فهمیدم که باید در همه دانشگاهها و مدارس چنین اطلاع رسانی انجام بشه و احتمالا چنین هست. رادیو و تلویزیون هم تقریبا هفته ای نیست که برنامه ای در این مورد نداشته باشند. توی محیط های کاری هم از طرف نیروی انتظامی جلساتی برگزار میشه و اطلاع رسانی دقیقی در این مورد داده میشه. توی محل کار خودمون هم دو بار جلسه ای دو ساعته برگزار شد و به همراه نمایش فیلم خیلی اطلاعات مفیدی داده شد.

اگه با وجود همه اینها باز هم یه جوون بره سراغ اینجور مواد و خودش و خونواده شو بدبخت کنه همون بهتر که بره و همون بهتر که تا جایی که ممکنه این مواد خطرناک باشه تا زودتر هم خودش و هم جامعه خلاص بشن.

اینو که میگم صدام از جای گرمی در نمیاد. از نزدیک خانواده هایی رو که درگیر چنین مشکلاتی بوده اند رو دیدم و درد وجود یک آدم احمق در خانواده رو خوب چشیدم. همه اعضای خانواده هایی که میشناسم با تمام وجود آرزوی مرگ چنین موجودی را می کنند (حتی پدر و مادر). به نظر من که پشت این جمله بیش از هزار سال تجربه و پند نهفته که ((مرگ یه بار شیون هم یه بار))

از نزدیک دیدم که هم آدمهای خوب و دوست داشتنی بعد از یه عمر زندگی با برکت آرزوی مرگی خوب می کنند و به مرگ به معنای واقعی کلمه به چشم یه نعمت و دروازه ای دوست داشتنی نگاه می کنند. در مقابل آدمهایی هم هستند که مرگشان نعمتی است برای دیگر اعضای جامعه. در کل اینکه مرگ همیشه یه لطف خداونده.

امیدوارم همه کسانی که چنین مواد خطرناکی را تولید می کنند و پخش می کنند زودتر به درک اسفل السافلین بروند و همچنین همه انگلهای جامعه هم که مشتریان چنین افرادی هستند و دوست ندارند از عقل نداشته شان استفاده کنند زود تر زحمت را کم کنند.

البته شکی نیست که تا بستر های اجتماعی برای رشد انگل مساعد باشد انگل هم رشد می کند. اما با وجود این چرا همه گرفتار نمی شوند؟

یاد این جمله معروفی میفتم که در برنامه گفتگو عصر های پنجشنبه از رادیو پخش می شود. دکتر میر فخرایی به خانه بزرگان و مفاخر ایران زمین می رود و گفتگویی دوست داشتنی انجام می دهد. در شروع این برنامه به عنوان آرم برنامه به همراه آهنگی که پخش می شود قسمتی از گفتگوهای قدیمی هم پخش می شود و بزرگواری چنین می گوید:

((دل هر ایرانی که برای ایران نمی تپد همان بهتر است که نتپد))

می توان گفت در هر کجای دنیا ((هر کسی که از عقل و خردش استفاده نمی کند همان بهتر است که نتواند از عقل و خردش استفاده کند))

پی نوشت:

از بزرگوارانی که به اینجا سر می زنند به خاطر لحن خشانت بار این نوشته عذر خواهی می کنم. شاید از غلطهای املایی مثل اعزا به جای اعضا بشه خیلی چیزا رو فهمید.

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٤ اردیبهشت ،۱۳٩٠ - سیاوش