باد صبا
رسانه

چیزی که بیش از هر وسیله دیگری زندگی بشر را نسبت به گذشته دور متحول کرده است.

امروزه در شبانه روز چند ساعت از وقتمان را به گوش دادن رادیو و یا دیدن تلویزیون صرف می کنیم؟ چقدر در سایتهای اینترنتی از وبلاگ گرفته تا سایت خبری و غیره پرسه می زنیم؟ چقدر از تلفن همراه استفاده می کنیم؟ چقدر از پست الکترونیکی استفاده می کنیم؟ چقدر روزنامه و مجله و کتاب می خوانیم؟

چرا وقتی حادثه تلخی مثل زلزله یا سیل یا جنگ اتفاق بیفتد در همان کشور یا اگر حادثه بزرگ باشد در کل دنیا عده زیادی از مردم دنیا پس از زمان کوتاهی از وقوع حادثه از آن واقعه مطلع می شوند و یا غمگین می شوند و بعد هم ممکن است تعدادی به تلاش و تکاپو بیفتند؟ چرا با هنر پیشه ها و صدا و پیشه ها و گوینده ها و مجری ها چنین ارتباط عاطفی عمیقی به وجود می آید؟ (اشاره ای به پیامکهای برنامه بچه های دیروز)

دلم می خواهد چند پست وبلاگ فقط در مورد حوادث کشور های منطقه بنویسم. دلم می خواهد چند نوشته وبلاگ در مورد زلزله و سونامی ژاپن بنویسم. دلم می خواهد چندین نوشته وبلاگ در مورد وضعیت اجتماعی و سیاسی و اقتصادی کشور خودمان بنویسم.

اما هم مجالش نیست و هم خودم تنبلی می کنم و هم ...

اما یک سوال: چرا چنین موضوعاتی برای بیشتر مردم دنیا مهم اند؟ چرا خبر دارند؟ پانصد سال پیش اگر یک زلزله خیلی خیلی قوی یک جزیره به بزرگی استرالیا را به زیر آب می برد بعد از چند وقت بقیه مردم دنیا با خبر می شدند؟ آیا اصلا باخبر می شدند؟ آموزه ها و افکار و اندیشه های پیامبران و اندیشمندان و هنرمندان بعد از چند وقت به بقیه مردم هم می  رسید؟

هر چند که وبلاگ یک رسانه خصوصی و آزاد یا تقریبا آزاد است اما حد اقل خودم راحت با خودم کنار نمی آیم که چرا در مورد بعضی موضوعات چیزی نمی نویسم.

هر چند موضوعاتی که در ذهنم رژه می روند زیادند اما در این نوشته ام فقط می خواستم از همه کسانی که برنامه خوب بچه های دیروز را تهیه و پخش می کنند تشکر کنم.

وقتی حرف از رسانه می شود بعضی وقتها آرزوی داشتن رسانه ملی هم کنارش تداعی می شود. هر چند خودم جزو کسانی بودم که از نزدیک به دو سال پیش تا به حال کمتر پیش می آمد که رغبت کنم که تلویزیون را روشن کنم. اما این برنامه با وجود همه نارضایتی هایی که از سازمان صدا و سیما دارم مرا بر آن می دارد که هنگام پخش این برنامه تلویزیون خانه ما هم روشن باشد.

پنجشنبه شب گذشته مراسم جشن آخر سال برنامه بچه های دیروز دوباره پخش شد که خیلی خیلی جالب و دوست داشتنی بود.

جالب است پیشرفت فناوری های مختلف این دوره و زمانه موجب شده که هر کسی بتواند یک یا چند رسانه داشته باشد. به رفتار خودم که نگاه کردم دیدم که تقریبا به سهم خودم امکان اینکه با عده قابل توجهی مخاطب ارتباط داشته باشم.

به عنوان مثال لیست صد و هشتاد نفره ای که در تلفن همراهم ساخته ام امکان این را می دهد که من هر وقت بخواهم حرفی را به ایشان بزنم. البته شاید غیر از لطیفه یا سخن جالب بیشترین پیامکی که من فرستادم خبر از پخش برنامه بچه های دیروز باشه. پیامکی با این عبارت ((سلام شبکه پنج لطفا))

همچنین لیست نزدیک به سیصد نفره ای از آدرسهای ایمیل که موجب شده هر چند روزی یکی دو تا ایمیل به بقیه بفرستم که بیشترش به دستم رسیده و بعضی هاشون رو هم خودم نوشتم.

و همچنین رسانه دیگرم همین وبلاگ است که بزرگوارانی لطف می کنند و به اینجا سر می زنند و موجب می شود اینجا رونقی داشته باشد.

یه نکته جالب دیگه. یه نگاهی به ایمیل های قدیمی که خودم دریافت کردم و یا فرستادم انداختم و دیدم که تقریبا در شش سال گذشته به طور میانگین در هر سال حدود دویست ایمیل و هر کدام را به سیصد نفر فرستاده ام. البته اینها غیر از ایمیل های خاصی بوده که برای مخاطب خاصی فرستادم. پاسخ اغلب آنها یا سکوت بوده که احتمالا نشانه رضایت مخاطبین بود و یا ایمیلی برای تشکر. ولی چند وقت پیش ایمیلی که خودم تهیه کرده بودم فرستادم به این لیست سیصد نفره با عنوان ((یه روز ...))

چنان موجی از پاسخهای عجیب و اکثرا ناشی از مخالفت با نظر من برای من فرستاده شد که جالب بود. البته چند نفری هم سوال پرسیده بودند.

 

من در نوشته ای که روز بعد از دفاعم نوشته بودم وعده داده بودم که بیشتر در مورد وبلاگ و رسانه و کار خودم مطلب بنویسم. اما وقتی که به این چند وقت نگاه می کنم می بینم که غیر از مشغله و گرفتاری عاملی که سبب شده من در باره همین موضوع ننویسم همین رسانه بوده. عاملی که موجب می شود فکر و ذهن و زندگی مردم دنیا دستخوش حوادث طبیعی و مصنوعی شود. عاملی که باعث می شود زندگی امروز با زندگی در گذشته دور خیلی متفاوت باشد. عاملی که بیش از وسایل رفاهی مثل وسایل حمل و نقل و ماشین لباسشویی و ابزار فنی که موجب تغییر در رفتار های جسم انسان شده است موجب تغییر در افکار و اطلاعات انسانها شده است.

حرف آخر این نوشته ام هم همان دو چیز قبلی: یکی اینکه ((یه روز ...)) و دیگری اینکه ((شاید وقتی دیگر ...)) و همه به این دلیل است که (( کفشهایم کو؟ کسی انگار مرا می خواند))

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٢٧ فروردین ،۱۳٩٠ - سیاوش