باد صبا
برو کار می کن مگو چيست کار

اين حيوان هاي زبان بسته به چه زباني بايد بگويند؟ گياهان و حيوانها و طبيعت ايران چه گناهي کرده که کوه و جنگل و پارک ملي آن از دست لودر و بولدوزر و ويلاي شخصي و خط لوله گاز و ... در امان نيست؟ لينک

 

همه شما دوستان بزرگوار اين شعر زيباي سعدي را در کتاب فارسي سال چهارم دبستان خوانده ايد. همانطور که در نوشته قبلي گفته بودم در مورد دو موضوع تاريخ ايران و تاريخ آمريکا از اين به بعد اگر عمري باقي باشد مطالبي خواهم نوشت. البته نمي دانم نوشتن اينها چه عواقبي برايم در پي خواهد داشت. اگر به انقلاب مخملي و براندازي نرم و از اينجور چير ها متهم نشوم هدف من همانطور که در نوشته قبلي گفته بودم جستجو در دلايل بعضي ضعفها و پيشرفتها در کشور خودمان و کشور هاي ديگر است. شايد بپرسيد اين حرفها چه ربطي به شعر سعدي دارد.

در آغاز به عنوان مقدمه کمي از گذشته قاره آمريکا و ساکنانش بگويم.

چنين به نظر مي رسد که حدود سي هزار سال تا چهل هزار سال پيش يخهاي دو قطب شمال و جنوب بسيار بيشتر از مقدار فعلي بوده و به همين دليل سطح آب اقيانوسها هم پايينتر از مقدار فعلي بوده است. آن زمان دو قاره آسيا و آمريکا از مسير تنگه برينگ به هم وصل بوده اند که بعد ها با آب شدن يخ ها و بالا آمدن سطح آبها اين راه خشکي به زير آب رفته است. ساکنان قاره آمريکا شامل اسکيمو ها در شمال کانادا و آلاسکاي فعلي، سرخپوستان درکانادا و آمريکاي فعلي، آزتکها در آمريکاي مرکزي، اينکا ها در پروي فعلي و مايا ها در قسمتهاي شمالي آمريکاي جنوبي از نظر نژاد و رنگ پوست بيشتر به مغولهاي شبيه هستند. اما احتمالا ارتباطشان چند سي هزار سال پيش با آسيا قطع شده است. اگر حکومت مرکزي را يکي از ملاکهاي تمدن بدانيم آزتکها، اينکا ها و مايا ها از اسکيمو ها و سرخپوستها پيشرفته تر بودند. آنها حکومت مرکزي نيرومندي داشتند.

بعد از سفر هاي کريستف کلمب و آشنايي اروپايي ها با قاره آمريکا در قرنهاي شانزده و هفده ميلادي کشتي هاي نظامي دو کشور پرتغال و اسپانيا به چيزي پي بردند که سرنوشت اروپا و آمريکا و شايد دنيا را تغيير داد. و آن طلا بود.

سه تمدن آزتک، اينکا و مايا در خزانه هاي خود طلاي بسيار زيادي انبار کرده بودند. در ابتداي آشنايي اروپاييان با اين سه تمدن دولتهاي اسپانيا و پرتغال از در دوستي در آمدند و با داد و ستد اجناس ارزان قيمت و گرفتن طلاي فراوان اين تمدن ها را سر کيسه کردند. بعد هم با شکست دادن آنها همه خزانه آنها را غارت کردند. در قرن شانردهم کشتي هاي زيادي پر از طلا از آمريکاي مرکزي و جنوبي به سوي اسپانيا و پرتغال در رفت و آمد بودند که بعضي ها هم غرق شدند. و هنوز بعد از بيش از چهارصد سال در اين مسير بعضي غواصان طلا به دست مي آورند.

اين خبر مثل بمب در اروپا پيچيد و ديگ طمع همه کشور هاي اروپايي به جوش آمد. کشتي هاي نظامي انگليسي، فرانسوي هلندي و سوئدي در سواحل شرقي قاره آمريکا در رفت و آمد بودند. اما هر چه بيشتر به دنبال طلا مي گشتند و از سرخپوستان محلي سراغ طلاهايشان را مي گرفتند کمتر مي يافتند. چون سواحل آمريکاي مرکزي و جنوبي به اشغال قواي اسپانيا و پرتغال در آمده بود بيشتر جستجوي دول ديگر در آمريکاي شمالي بود. بعد از يک قرن جستجو کم کم سواحل شرقي آمريکاي شمالي براي ديگر دول اروپا اهميت خود را از دست داد. در سال 1602 مهاجريني از انگليس به ويرجينياي فعلي مهاجرت کردند که نه به دنبال طلا بلکه براي آزادي از دولت پادشاه انگليس آمده بودند. بر خلاف اروپايياني که از پرتغال و اسپانيا در قاره آمريکا ساکن بودند و عمدتا نظامياني بودند که وظيفه اصليشان حفظ منافع دولتهايشان در قاره جديد بود در آمريکاي شمالي زندگي شکل گرفته بود بر پايه کار و تلاش بود.

جالب است که در ابتداي آشنايي اروپاييان با آمريکا دولتهاي اسپانيا و پرتغال سود بسيار هنگفتي بردند و سر دولتهايي چون انگليس بي کلاه ماند. اما آن طلا هاي باد آورده بعد ها باعث شد خزانه هاي دو کشور اسپانيا و پرتعال پر شود. نياز دولت به ماليات کم شود. حمايت دولت از کشاورزي و صنعت کم شود و بعد از چند قرن به کشور هاي فقيري نسبت به رقباي خود تبديل شوند. و در مقابل کشوري که در آمريکاي شمالي تشکيل شده بود و مردمي داشت که نه دوک و کنت و سر و بارون بودند و نه از حمايت دولت قبليشان برخوردار بودند. اما بعد ها به يکي از ثروتمند ترين کشور هاي جهان تبديل شدند. در قرن نوزدهم در کاليفرنيا طلا کشف شد و در تگزاس نفت کشف شد به ثروت آمريکا افزوده شد. اما قابل مقايسه با ثروتي که از راه کشاورزي و صنعت و اختراع براي اين کشور به دست آمد نبود. و تا قبل از اين کشفها و آغاز سياست دخالت در امور داخلي ديگر کشور ها (مثل جنگ عليه اسپانيا بر سر جزاير کوبا و فيليپين در سال 1898 و يا دخالت در انقلاب پاناما در آغاز قرن بيستم) اين کشور ثروتش را از راه کار به دست آورده بود.

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۳٠ تیر ،۱۳۸٦ - سیاوش