باد صبا
بدون نام

به نطر من يکي از فايده هاي بزرگ وبلاگ نويسي اينه که هر کسي مي تونه احساس کنه که يه تريبون داره که مي تونه به کمک اون حرف بزنه. حتي اگه وبلاگش يه وبلاگ گمنام و کم خواننده باشه. ديگه حرف زدن فقط مختص نويسندگان و هنرمندان و فيلمساز ها و ارباب رسانه ها نيست.

من وقتي مي خوام نوشته نويي توي وبلاگم بنويسم از چند روز قبلش در باره اون موضوع فکر مي کنم. اگه لازم باشه يه سري اطلاعات جمع مي کنم و بعدش نوشته جديد رو توي وبلاگم مينويسم. اما مشکلي که تقريبا هميشه برام پيش مياد اينه که در طي چند روزي که نوشته رو آماده مي کنم اونقدر خبر هاي مهم و بيشتر ناراحت کننده بهم مي رسه که يا اصلا يادم ميره چي مي خواستم بنويسم و يا اگه بنويسم احساس مي کنم موضوعات مهمي رو ول کردم و يه مطلب بي اهميت نوشتم. نمونه اش همين الان. دستگيري عده اي در سالروز 18 تير و يا ساخت پالايشگاه در جنگل هاي شمال و يا اجرا شدن حکم وحشتناک سنگسار که رئيس قوه قضاييه جلوي اجراش رو گرفته بود و يا کشتن يک پلنگ بيچاره در روستايي در اردبيل اينقدر حال من رو گرفته که حس و حال نوشتن مطلب خودم ديگه نيست. در مورد اين پلنگ شايد مقاله ((حيوان وحشي يا انسان وحشي)) از آقاي مهندس بيژن فرهنگ دره شوري در روزنامه شرق (احتمالا 17 مرداد 84) براتون جالب باشه (اگه دوستان در باره قسمت اول راهنمايي بفرمايند ممنون ميشم) و اما نوشته خودم:

يکي از کتابهايي که هشت نه سال پيش به يکي از کتابهاي پر فروش در ايران تبديل شد و بحث هاي زيادي در روزنامه ها و دانشگاهها به دنبال داشت کتاب ((ما چگونه ما شديم)) آقاي دکتر صادق زيباکلام بود. اين کتاب برخلاف ديدگاه نخ نما شده اي که دليل عقب ماندگي ايران را در طول تاريخ فقط استبداد داخلي و استعمار خارجي مي داند ديدگاه نويي مطرح مي کند و دليل اصلي عقب ماندگي را ضعفهاي داخلي مثل خاموشي چراغ علم در ايران مي داند. احتمالا خيلي از شما بزرگواران اين کتاب را خوانده ايد. من بعد از خواندن اين کتاب چند کتاب ديگر هم در اين زمينه خواندم. مثل کتاب ((روزگاران)) از آقاي دکتر عبدالحسين زرينکوب که تاريخ ايران را از زمان ماد ها تا حکومت پهلوي بررسي مي کند و کتاب ((جدال دموکراسي و استبداد در ايران)) از آقاي مهران امير احمدي که مردمسالاري را در حکومتهاي ايران از زمان هخامنشيان تا قاجاريه بررسي مي کند.

بعد از خواندن اين کتابها بود که اين کنجکاوي در من به وجود آمد که روند تاريخي يک کشور که از نظر علمي و فني و رفاه مردم بسيار موفق است هم بدانم. احتمالا شما هم همين نظر را داريد که يکي از پيشرفته ترين کشورهاي دنيا از نظر دانش و فن و قدرت نظامي کشور ايالات متحده آمريکا است. به دنبال اين سوال بودم که آمريکا از کي و چگونه اينقدر پيشرفته شد. اول فکر مي کردم اين پيشرفت مال دوران بعد از جنگ جهاني دوم است. چون همه نخبه ها از اروپا و آسيا به آمريکا مهاجرت کردند. ولي ديدم که اين پاسخ درست نيست. چون دانش غني سازي اورانيوم يا خودروسازي پيشرفته که آمريکا داشت مربوط به قبل از جنگ دوم بود. در زمان جنگ اول هم آمريکا پيشرفته بود. چون با ورود آمريکا به جنگ سرنوشت جنگ عوض شد. حدس زدم احتمالا اين پيشرفت مربوط به قبل از اين دو جنگ يعني قرن نوزدهم ميلادي است. اما در فيلم و سريالهايي که ما از آمريکاي قرن نوزده ديده ايم بيشتر شناخت ما از آمريکا در گاوچراني و هفت تير کشي خلاصه مي شود. پيش خودم مي گفتم که ((آخه يک کشور که با گاوچروني و هفت تير کشي نمي تونه اينقدر پيشرفت کنه)) به دنبال جواب اين سوال کتاب تاريخ آمريکا نوشته آندره موروا را گير آوردم. بعد از خواندن آن کتاب و چند سايت و کتاب و مقاله ديگر تا حدودي جواب سوالم را پيدا کردم. خلاصه خوانده هايم را در جايي به صورت يک سمينار ارائه کردم که فايل فشرده شده آن را مي توانيد از اينجا دانلود کنيد. براي باز کردن فايل فشرده شده هم مي توانيد از اين نرم افزار استفاده کنيد.

اين مقدمات را گفتم که اين را بگويم از اين به بعد در مورد اين دو موضوع (بررسي وضعيت علمي و فرهنگي در تاريخ ايران و همچنين بررسي تاريخ آمريکا) مي توانم مطالبي بنويسم. اميدوارم براي بزرگواراني که به وبلاگ من سر مي زنند جالب باشد. اگر علاقه مند باشيد مي توانيد به سفرنامه چهارده قسمتي آقاي فخارزاده و يکي از سفرنامه هاي آقاي اعلم و آقاي غفارزادگان به ترتيب در وبلاگهاي بهشت دل و يک ايراني در آمريکا و يادداشتهاي نويد نگاهي بيندازيد. از اين چ ن د جا هم مي توانيد اطلاعات جالبي به دست بياوريد. يک نکته مهم ديگر هم بگويم. اين بررسي ها و مطالب فقط در حد آشنايي با موضوع است و من هيچ ادعايي در مورد يک کار دقيق و مو شکافانه و بدون کاستي و ايراد ندارم.

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٢٠ تیر ،۱۳۸٦ - سیاوش