باد صبا
چرا

چرا؟

چرا کلی اتفاق می افتد و بیش از آن کلی حرف برای گفتن و نوشتنی برای نوشتن ایجاد می شود ولی چیزی نمی گوییم و نمی نویسیم؟

من که به تاریخ علاقه داشتم و از اتفاقات تاریخی نوشته برای وبلاگم می نوشتم حالا چرا چیزی نمی گویم؟ شاید چون برگهای مهمی از تاریخ در حال ورق خوردن است.

وقتی صدای استاد بزرگ سنتور ایران دیگر به گوش نمی رسد جا داشت که یک نوشته یا یک تصویر از استاد مشکاتیان در این وبلاگ برای دل خودم بگذارم. این روز ها یاد ((یاد باد)) ((بیداد)) استاد شجریان که اولین بار در سال شصت و چهار شنیدم می افتم.

جا داشت که با روز سی و یک شهریور و اوائل مهر نوشته یا تصویری از جنگ و دفاع صفحه اول وبلاگ را پر کند.

جا داشت که با روز اول مهر تصویر ، شعر و یا خاطره ای از مدرسه و خاطرات خوبش اینجا بنویسم.

ولی هیچ کدام از این کار ها را نکردم. نا خوش احوالی اطرافیان و امتحان و درس و کار های روزمره و درگیری های تهیه مقدمات فصل سرما هم هیچ کدام توجیهی برای این ننوشتن ها نیست. شاید این نوشته یکی از دوست بزرگوار زبان حال خیلی ها باشد.

 

امسال خیلی زود سرما خودش را نشان داد.

خدایا تمام شدن زمستان را به ما نشان بده.

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۳۱ شهریور ،۱۳۸۸ - سیاوش