باد صبا
به نام پدر

سلام به دوستان عزیزی که به این صفحه سر می زنند

ممنون از نوشته های محبت آمیز و تسلا بخشتون که در بخش نظرات نوشته قبلی نوشته بودید. البته من به طور اضطراری راهی شدم و دسترسی هم به اینترنت نداشتم و نوشته قبلی رو همسرم در این وبلاگ نوشتند.

سفری بود سخت و همراه با فکر و خیال که آیا این محرومیت از دیدار روی یک عزیز به چه می ارزد؟ اگر سفر طولانی تر می بود سخت تر هم می شد. اما همراهی عزیزانی زلالتر از آب روان از سختی ها فرو کاست و تلاش برای از عهده بر آمدن باری را گوشزد کرد که برایش باید قوی بود. گذشت و من برگشتم با حسرتهایی بر دل و تصمیم هایی در ذهن. اگر نبود وعده دیدار عزیزان در عقبی این فراغها خیلی سخت تر می شد.

و کلی حرف دیگر. فقط یک اشاره کوتاه اینکه در اردیبهشت هشتاد و نه تقویم این وبلاگ، از وبلاگی گفتم که قسمتی از خاطرات این عزیز سفر کرده در آن منعکس می شد ولی از اردیبهشت ماه امسال شنیدن باقی دلنوشته ها و خاطرات برایمان حسرت و آرزویی شد که به عالمی دیگر محول شد.

امیدوارم خداوند گذشتگان شما عزیزان را بیامرزد و در کنار عزیزانتان شاد و پیروز روزگار بگذرانید.

 

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۳٠ اردیبهشت ،۱۳٩٤ - سیاوش

پدرم

 

زندگی بار گرانی است

که بر پشت پریشانی توست

کار آسانی نیست

نان درآوردن و غم خوردن و عاشق بودن

پدرم

کمرم از غم سنگین نگاهت خم باد*

 

آری  پدر رفت...

دیگر طنین صدای مردانه اش در این خانه نخواهد پیچید

و ما که دلخوش بودیم به شنیدن صدای پرمهرش از ورای فرسنگها

اکنون دلخوشیم به فاتحه ای از جانب شما مهربانان برای شادی روح پدر و دعا برای

صبر و آرامش بازماندگان داغدار که هدیه ایست بس تسلابخش

 

 

 

*شعر از مجتبی کاشانی

 



پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٩ اردیبهشت ،۱۳٩٤ - سیاوش