باد صبا
مادر

خیلی سخته وقتی در فکر و خیالاتت تصور میکنی باز هم برمیگردی و با ذوق به دیدار عزیزانت میروی ولی دست تقدیر یک مادر بزرگ مهربان و دوست داشتنی را از ما جدا می کند و ...

روح گذشتگان تان شاد و امیدوارم روح مادر بزرگ دوست داشتنی ما هم 

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۳٠ آذر ،۱۳٩۳ - سیاوش

سلامی به دوستان از جایی سرد که زندگی جاریست

سلام به خوانندگان بزرگوار این وبلاگ

اگر چند باری به اینجا سر زدید و به خاطر نوشته نشدن مطلب جدید دست خالی برگشتید پوزش می طلبم.

نمی دانم نیاز هست که عذر و بهانه هایش را بگویم یا نه. اما یکیشان اینکه کمی مشغله از نوع اسباب کشی و چند تا کار اداری بود و چند تا دلیل دیگر برای ننوشتن که نگفتنی اند.

موضوع برای نوشتن زیاد است اما شاید طبیعی باشد که در ماههای اول ورود یک نفر به سرزمینی جدید عمده نوشته هایش شبیه سیاحت نامه باشند.

خدود دو هفته پیش اینجا مناسبتی بود که معروفه به جمعه سیاه. آخرین جمعه ماه نوامبر به این نام خونده میشه و ابتدا در کشور آمریکا معروف شده و بعد به مشور های دیگه از حمله کانادا هم سرایت کرده. تاریخچه این مناسبت حالبه ولی چیزی که الان هست برای من به عنوان یه تازه وارد بار منفی داشت.

یکی از بحرانهای اقتصادی تاریخ آمریکا در سال 1869 اتفاق افتاد و آن روز جمعه روزی تلخ در تاریخ تجارت و اقتصاد آمریکا شناخته می شود. خدود صد سال بعد از آن واقعه در سال 1961 تعدادی از فروشگاههای زنجیره ای بزرگ تصمیم می گیرند که برای تغییر ذهنیت آن روز تلخ و افزایش فروش و سود در پایان سال و استقبال از تعطبلات، در روز حمعه آخر نوامبر کالاها هایشان را با تخفیف های زیاد به فروش برسانند تا روزی باشد برای خرید بهتر و خاطره ای خوب. این ایده استقبال شد و شرکتها و فروشگاههای زیادی به این جریان پیوستند و این روز روزی مثبت در اقتصاد تبدیل شد. اما اتفاقی که در سالهای بعد افتاد اینکه رفتار های مسخره ای از شب ماندن پشت در مغازه های برای ورود در اولین ثانیه های باز شدن فروشگاه تا دعوا و خشونت بر سر کالا های ارزان باعث شد دوباره این روز به روزی با خاطره نه چندان خوش تبدیل شود. مواردی از مرگ و له شدن زیر دست و پا هم در چند سال اخیر در این روز اتفاق افتاده.

البته ناگفته نماند یکی دو تا تیرو تخته برای خونه توی اون روز ها با قیمت خوب خریدیم.

دیکه اینکه این روز های ماه دسامبر در اکثر مکانهای عمومی و ادارات و فروشگاهها حال و هوای استقبال از کریسمس و سال نو به چشم می خورد. هرید و فروش انواع درخت کاج و وسائل تزئین آن و ابتکارات مرتبط با آن زیاد دیده می شود.

عکس زیر کنار در ورودی یکی از ادارات خدمات دولتی (شبیه پلیس + 10 یا دفاتر پیشخوان) است که بالاخره تونستیم برای کارت بیمه بهداشت اقدام کنیم. این بیمه بهداشت یکی از خدمات مهم کشور کاناداست که من شنیدم انگیزه برخی مهاجران از جاهایی مثل آمریکا به کانادا همین خدمات بهداشتی است.

 

 

 

خبر دیگر اینکه ما اسباب کشی کردیم به آپارتمانی که به نام خودمان اجاره کرده ایم که خوب و راحت است. هر چند خیلی دوستان و اقوام در ابتدای ورود به ما لطف داشتند.

 

دیگر اینکه دوچرخه ارزانی که خریده بودم (از همان سایت) با کمی تعمیر راه افتاد و خرید هایمان راحت تر شد. جند روز پیش که برای خرید به یکی از فروشگاههای تقریبا نزدیک رفته بودم دم در این کاغذ های روی این درخت توجهم را جلب کرد.

 

 

فکر می کنم ماه رمضان در ایران برنامه ای از شبکه پنج هران پخش می شود که تعدادی از مردم خضور دارند و میهمانانی هم به برنامه می آیند. جایی هم هست که برخی کودکان آرزوهایشان را نوشته اند میهمانان کاغذ ها را بر می دارند و ...

فکر کنم این کاغذ های روی درخت هم شبیه همین باشد. یکی نوشته بود شلوار مشکی شماره فلان. یکی نوشته بود کفش قهوه ای شماره بهمان

برخی مردم هم علاوه بر خرید خودشان از آن کاغذ ها هم خریدی انجام می دادند و در قسمتی از فروشگاه به همراه آن کاغذ قرار می دادند.

 

مراسمی هم برای استقبال از کریسمس در مدرسه صبا برگزار شد که رفتیم و جالب بود. غذا یا پول هم برای افراد نیازمند جمع می کردند. چیزی شبیه جشن عاطفه ها در کشور خودمان.

 

یه خبر دیگه اینکه نتیجه درخواست من اومد و ظاهرا قسمت بر این است که مدتی در مکتبخانه واتر آباد مشغول باشم.

این هم یکی از کار هایی است که به مناسبت این روز ها دم در ورودی کتابخونه این مکتب خونه درست کرده اند.

 

 

در پایان نوشته ام می خواستم بگویم هر چند از مصاحبت یک دوست بسیار بزرگوار برای مدتی محروم شدیم ولی خیلی خوشحالم که ایشان برگشنه اند. من چند بار آدرس وبلاگ ابشان را در وبلاگم داده ام که باز توصیه می کنم چند نوشته آخر ایشان را حتما بخوانید.

یکی از خاطرات خوب ابتدای ورود ما به این سرزمین یک شب میهمانی پیش ایشان و دوستشان بود.

 

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ٢٠ آذر ،۱۳٩۳ - سیاوش

بدون عنوان بهتره

 

این همون برکه ایه که عکسش رو توی نوشته یکماه پیش گذاشته بودم

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۱ آذر ،۱۳٩۳ - سیاوش