شبی تلخ و غرور انگیز
ساعت ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۳۱ خرداد ،۱۳٩۳  کلمات کلیدی:

امشب شب خاطره انگیزی برای همه مردم ایران بود.

فکر می کنم یک ملت هم احساس غرور کرد از بازی ارزشمند تیم ملی فوتبال ایران و هم غصه خورد از نتیجه نا عادلانه و باختی که حقش نبودیم.

اگه می بردیم هم شاید فقط اشک حسمان را بیرون میریخت و حالا هم که من اشک را در چشمان خیلی ها و خودمان می بینم می توانیم امیدوار باشیم که از این فرصت برای خودباوری و بهبود روحیه ملی استفاده کنیم و شاهد موفقیت های بزرگ در همه عرصه ها باشیم.

 

 

 

 

 


 
باد صبای هفت ساله
ساعت ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٥ خرداد ،۱۳٩۳  کلمات کلیدی:

امروز که صبایمان نه ساله شد حس جالبی داشتم. توصیفش راحت نیست. اما دیدن گذر ایام در کنار جوانتر ها هم حس تسلط بیشتر به ایام را می دهد و هم گاهی حس در رفتن سرعت و شتاب گذر ایام را

در کنار ان امروز این باد صبا هفت ساله شد. هفت سالی پر از فراز و نشیب که می توان برایش اینجا پست ها نوشت. اما اگر بخواهم خیلی خلاصه و کوتاه از این دوران بنویسم باید بگویم به دلایلی هم این وبلاگ و هم دیگر وبلاگها همسن و هم دوره هایشان همراهی شان نکرده اند و الان کمی احساس تنهایی می کنند.

هر چند با وجود این تنهایی اما همچنان مدر جازستان زندگی جاریست و دوستان بسایری اند که نماینده ای از یک انسان بزرگوار را بر عهده دارند که احساسشان فاصله های چند کیلومتری و چند هزار کیلومتری را نشان نمی دهد.

این موضوع جای آن دارد که خیلی طولانی تر باشد. شاید بعدا طولانی تر شد و شاید هم بماند برای نوشته هفتاد سالگی این وبلاگ.

باقی بقایتان