باد صبا
بیار ساغر اردیبهشت را

ساقی بیار ساغر اردیبهشت را                       در پهنه حیات بپا کن بهشت را

می را ز عرش کبریا به بر بندگان فرست      با رحمتت ملائک روزی فرست را

مطرب کجاست تا که نوازد چغانه ای            از یک کرشمه بسراید سرشت را

معشوق اگر به اشارت خود جان ما گرفت      جان می دهد دگرش سنگ و خشت را

عاشق برای دیدن معشوق لحظه ای             میگشت کوی و برزن و بلخ و هرات را

غافل بُد از خود و از خویش خویشتن          از رای دیگران به تمنا صلات را

در باغ بوی گل و صوت بلبلان                  عطر شکوفه بودش و اشک برات را

سیراب کرد ابر بهاری زمین سبز             از نو بساخت شاهد و ساقی حیات را

بیدار شو زغفلت و با چشم دل ببین         معشوق با تو بود و ندیدی ثبات را

صالح چو غم که اگر یار بهر ماست          خوش باش و می بنوش وگذر کن عتاب را

 

فرهنگ باریکانی    اردیبهشت 91

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۳۱ فروردین ،۱۳٩٢ - سیاوش

هر روزتان نوروز نوروزتان پیروز

سلامی چو بوی خوش اشنایی به دوستانی که اینجا سر می زنند.

طبق معمول مثل همیشه یه کم شرمندگی که دیر به دیر می نویسم. همچنین کمی چاق و سلامتی مثل تکیه کلام فامیل دور به خاطر سال نو. هر چند دیره ولی چون هنوز فروردین ماه هست شاید اونقدر ها هم دور نباشه. فقط یه خورده دیره.

دیگه چی بنویسم؟ !!! صبر کنید. .... چند لحظه .... یادم رفت. آهان !! ... نه هنوز یادم نیومده.  .... میگم خدمتتون.

یه چیزی یواشکی بگم؟ این اول سالی هنوز از حال و هوای تعطیلی در نیومدم کلی کار ریخت روی سرمون. البته قسمت عمده اش موضوع شیرین در هچل افتادن یک بزرگوار است. اما چند تا مشغله کاری هم یه دفعه از آسمون و زمین ریخت. این شد که نگران شدم تقویم آرشیو وبلاگم ناقص بشه و ماه فروردین نود و دو رو نداشته باشه. این بود که این نوشته رو منتشر کردم. این صبر کنید ... و یادم رفت و غیره هم کمی لوس بازی همین نوشته بود که مثلا چون یادم نیومد چی می خوام بنویسم حرف درست و درمونی ننوشتم. ولی یادم باشه یه بحث سنگین فلسفی اجتماعی سیاسی اقتصادی راه بندازم که اینجا کلی گرد و خاک به پا بشه. نه که خیلی وبلاگم پر خواننده است و خیلی یادداشت می نویسند گفتن کمی گرد و خاک بد نیست.

سر بلند و پیروز باشید

باقی بقایتان

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٢۱ فروردین ،۱۳٩٢ - سیاوش