باد صبا
حس رفتن

حس رفتن دارم
کسی انگار مرا می‌خواند
من چه آرام، چه شادم!
بار من سنگین نیست
دلی از دستم غمگین نیست

من اگر رفتم،
خاطراتم را با من دفن کنید
بگذارید همان مرد مسافر باشم
که غریبانه از این کوچه گذشت
و کسی، هیچ کسی، او را نشناخت
و مهم نیست که بعد از من نامم باشد یا نه

اهل این شهر نبودم
خانه‌ام اینجا نیست
چند روزی را مهمان شما بودم
روزتان پر خورشید،
شبتان مهتابی!
کسی از ساحل آن رود مرا می‌خواند

                                  محمد فخارزاده (وبلاگ بهشت دل) اردیبهشت 76

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٢٧ آذر ،۱۳٩۱ - سیاوش

کفشهایم کو؟

کسی انگار مرا می خواند

 

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٢٥ آذر ،۱۳٩۱ - سیاوش

فعلا عنوان ندارد

اول: سلام

سوم: مراجعه شود به شماره چهار

چهارم: شماره دو ندارد

پنجم: سه تا مطلب نسبتا طولانی نوشته ام و آماده انتشار است اما به دلیل خوانده نشدن و دلایل دیگر منتشر نکردم

ششم: شماره هفت هم ندارد

هشتم: یکی از زیباترین اسرار آفرینش است تفاوت

نهم: سر بلند و پیروز باشید

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۱۱ آذر ،۱۳٩۱ - سیاوش