باد صبا
هیییییییییی

انسانهای بزرگواری از این دنیا می روند که شنیدن خبرش تلخ است اما ...

اتفاق های تلخی در کشور خودمان و کشور های دور و بر می افتد که ...

ناگفته های بسیاری هست که کاش ناگفته نبودند.

....

 

 

....

 

 

....

 

 

بخوانید. البته ناراحت می شوید ولی امیدوار باشید.

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۱۱ خرداد ،۱۳٩٠ - سیاوش

به جای دلنوشته ها و زبان نوشته ها و سر نوشته ها

 

من پر از شعرم؛ پرم از شعر ناب

من پر از  نورم ؛ پرم  از آفتاب

 

من پر از مهرم؛ پر از آیینه ام

عشق می کارد کسی در سینه ام

 

من پرم از ابر؛ شبنم؛ چشمه سار

من پر از باران ؛  پرم  از  آبشار

 

من پر از جنگل؛ پر از افرا و سرو

من  پر از آوای  زیبای  تذرو

 

من پر از باغم؛  بهارم؛ بودنم

من پر از  پویایی  و پیمودنم

 

من پرم از رنگ و بوی اطلسی

من پرم از  آرزوی هر کسی

 

من پرم از های و هوی زندگی

من پرم ؛ پر؛ من پر از آکندگی

 

من کویرم؛ من به خشکی زاده ام

دل به  سودای  شقایق  داده ام

 

من پرم از چشم؛ پر از دیدنم

من نسیم  مژده ی  روییدنم

 

من خود بادم؛ خود آزادی ام

من خود آبم؛ خود آبادی ام

 

لحظه ای دارم پر از دریا و موج

لحظه ای دارم پر از پرواز و اوج

 

لحظه ای دارم پر از غوغای رود

لحظه ای دارم پر از شعر و سرود

 

لحظه ای دارم پر از فرزانگی

لحظه ای دارم پر از دیوانگی

 

لحظه ای دارم شرابی؛ شوخ؛ شاد

لحظه ای دارم که دور از من مباد

 

لحظه ای که آرزوی لحظه هاست

لحظه ای که هر چه می بینم خداست

 

لحظه ای که من رها هستم ز من

من جدایم از تن  و  از خویشتن

 

این تویی؛ این "من" ضمیری بیش نیست

"من" در اینجا جلوه ای از خویش نیست

 

با دل سودایی  سر گشته ام

من به دنبال خدا می گشته ام

 

در زمین؛ در آسمان؛ در کهکشان

لیک او نزدیک تر از جسم و جان

 

او به هر فصلی خودش را می نمود

او به دست خود  افق را می گشود

 

او به ما از نور خود تابیده است

عطر خود را بین ما پاشیده است

 

او بهار آورد بعد از فصل سرد

او نشاط آورد بعد از رنج و درد

 

سبزه و گل را به ما تقدیم کرد

عشق را در بین ما تقسیم کرد

 

غرق خود بودم؛ به خود پرداختم

من خد ا را دیدم و نشناختم

 

من نگاه سبز او را دیده ام

از لب او باده ها نوشیده ام

 

گوش ما گاهی صدایی می شنود

باز غفلت آن صدا را می ربود

 

لحظه ها گاهی خدایی می شوند

باعث این آشنایی می شوند

 

در خلوص و خلوت پنهانی ام

من پر از موسیقی روحانی ام

 

ای خدای لحظه های دلپذیر

شادی این لحظه را از ما مگیر

 

می شود "سالک" به بالا پر گشود

در بهار از ساحل زاینده رود

 

(مجتبی کاشانی ١٣٢٧-١٣٨٣)

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٧ خرداد ،۱۳٩٠ - سیاوش