باد صبا
زنده شدن خاطرات

اگر یک ساعت دنبال جای پارک بگردید و کلی تلاش کنید که بفهمید چی به کجاست چهل دقیقه پیاده روی کنید تا برسید به غرفه هایی که ممکنه کتاب مورد علاقه تون رو پیدا کنید و جلوی هر غرفه از صدای بلند گوی نمایشگاه و صحبتهای مردم و بلندگو های یارانه همون غرفه و غرفه سمت چپی و غرفه سمت راستی و غرفه روبرویی توی گوشتون تبلیغات پخش بشه و گیج بشید که چطور ممکنه از شش جهت بالا و پایین و چپ و راست و جلو و عقب هشت تا هشت تا صدای بره توی مختون ولی خاطرات کودکی و نوجوونی تون زنده بشه آخرش میشه گفت که واقعا می ارزید.

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٢۸ اردیبهشت ،۱۳٩٠ - سیاوش

تنها راه

تنها راه پخته شدن این است که از کوره در نروی

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٢۱ اردیبهشت ،۱۳٩٠ - سیاوش

شکر شکن شوند همه طوطیان هند زین قند پارسی که به بنگاله می رود

پیشرفت، تکنولوژی، ارتباطات، رسانه، اطلاعات، ...   نتیجه؟     آگاهی عمومی؟ ناآگاهی عمومی؟ سوار شدن بر موج احساسات؟

از نتایج این پیشرفتها همین اتفاقات دور و بر خودمان است. جنایت در کشور های دور و برمان در جریان است و من دارم به کارم و زندگیم فکر می کنم. یک نوشته برای وبلاگم می نویسم. چرا راه دور روم. همین کشور خودمان. اما ...

در همین کشور مصر چند هزار سال ظلم فرعونیان تحمل می شد اما چند سال ظلم یک حکومت مستبد تحمل نمی شود. رسانه تاثیری بس شگرف دارد.

جدا از بحث اثر آن و خوب بد بودن و نتایج آن می خواستم از همه بزرگوارانی که به اینجا سر می زنند خواهش می کنم نگاهتان به رسانه ها کمی سختگیرانه تر باشد.

اگر به جای یک رسانه غول آسا که با فشردن چند دکمه حرفهایش را به سوی مخاطبانش روانه می کند چند ناو هواپیمابر که روی هر کدام چندین هواپیمای جنگی با انواع بمب و موشک آماده حمله هستند ببینیم باز هم با همه حرفهای حریف را با نیش باز می شنویم؟ کدام یک تاثیر و نفوذ و قدرت بیشتری دارند؟

فکر می کنم باید پذیرفت که هیچ دلیلی ندارد که یک رسانه کشته و مرده مخاطبانش و منافع مخاطبانش باشد مگر اینکه از جنس همان مخاطبانش باشد.

مثال برای این گفته بسیار است. اما متوجه شدن حواس مردم دنیا به یک عروسی بی اهمیت برای زندگی مردم دنیا و یا کشته شدن یک مامور سابق سیا، آن هم با یک اجماع همه گیر بین رسانه ها، حتی رسانه هایی که به ظاهر مخالف هم هستند همگی نشان از این دارد که نباید به رسانه ها به راحتی اعتماد کرد.

متاسفانه به لطف برنامه های جذاب این طرف و بی توجهی به راههای دیگر گذراندن اوقات فراغت (غیر از نشستن جلوی یک جعبه) از طرف مردم باعث شده که برنامه ای در کشور ما مخاطب داشته باشد که نه از جنس مردم است و نه نیت خالص و مثبتی دارد.

اکراه دارم اسم برنامه را در وبلاگم بنویسم اما احتمالا می شود حدس زد منظورم کدام برنامه است. همان برنامه ای که شرکت کنندگانش در مسابقه آشپزی رفتار و دغدغه هایشان شباهتی به رفتار و دغدغه های اکثریت مردم این خاک ندارد.

از این وبلاگ که چند خواننده دارد به برنامه ای که ادعا می کند مخاطبان زیادی دارد می خواهم بگویم که برای این فرهنگ و اخلاق و باور های این مرز بوم زحمتهای زیادی کشیده شده است.

امثال فردوسی و سعدی و حافظ و نظامی و مولوی و دیگران کم برای زبان فارسی زحمت نکشیدند که حالا شما از راه نرسیده چنین زبانی به خورد مخاطبانتان می دهید که در هر جمله اش چهار کلمه نامانوس انگلیسی به جای کلمات زیبای فارسی استفاده می شود.

هنوز درب قدیمی خانه ها که در خیلی از شهر ها و روستاهای کشور ما استفاده می شود کلون درب برای خانم ها و آقایان جدا گانه بود و هست و هر کدام صدای خاص خودش را داشت و حالا شما از راه نرسیده یک عده خاص را به عنوان ایرانیان به مخاطبانتان نشان می دهید که رسوم غربی را در آداب میهمانی تقلید می کنند.

هنوز متن کتاب غربزدگی جلال آل احمد در کتابهای درسی هست که شما حتی هیچ تغییر ظاهری هم برای منطبق شدن با فرهنگ این مردم در برنامه تان نداده اید.

البته روی سخنم با آن رسانه نیست. بسیار بیهوده است که از کسی که خیر خواه من نیست بخواهم که برای من دلسوزی کند. ولی روی سخنم با خودم و بزرگوارانی هست که گذری به اینجا دارند.

این را هم بنویسم که اصلا قصد دفاع از همه رفتار های اشتباه داخلی و یا زیر سوال بردن همه رفتار های خوب آن طرف را ندارم. اما هدفم حساس شدن به نیات رسانه ها بود.

یکی از پیامد های همه گیر شدن رسانه ها همین است که کالایی گرانبها به نام اعتماد به راحتی در اختیار دیگران قرار می گیرد.

در آخر یک جمله مثبت هم می نویسم. زبان فارسی و فرهنگ این مرز و بوم در طول تاریخ ناملایمت و سختی های زیادی دیده و با وجود زخمی شدن و آسیب دیدن اما زنده مانده و از گذر گاه های سختی عبور کرده است. از این دوران هم به سلامت عبور خواهد کرد.

همین بس که کمتر زبانی است که کودکان دبستانی امروز بتوانند شعر هزار سال پیش سخنوران آن زمان را بخوانند و بیاموزند و پند بگیرند.

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱۸ اردیبهشت ،۱۳٩٠ - سیاوش

بی مقدمه

چند وقت پیش یه ایمیلی به دستم رسید و از خطر ماده مخدر جدیدی گفته بود به نام نخ. من دقیقا نفهمیدم که چیه و در اثر مصرفش چه بلایی سر طرف میاد. ولی فکر کنم یه چیزی توی مایه های مخلوط شیشه و کراک و چند تا کوفت و زهر مار دیگه است.

اینجا توی این نوشته وبلاگم می خواستم یه اعترافی کنم. می خوام اعتراف کنم واقعا از خوندن اون مطلب خوشحال شدم. درسته که یه عده آدم بسیار کثیف با نیت های غیر انسانی دست به تولید و قاچاق انواع و اقسام مواد مخدر می زنند. ولی ناخواسته باعث یه اتفاق خوب هم میشن. تسویه جامعه از انگل ها.

احتمالا همه شما تایید می کنید که اینقدر راه برای شناخت خطرات اینجور مواد زیاده و اینقدر از طریق رسانه های مختلف اطلاع رسانی شده و میشه که اگه توی این دوره و زمونه باز هم کسی توی دام این جور چیزا بیفته به معنای واقعی کلمه احمق و بیشعوره.

نمونه اش اینکه من تا حال نشده به درمانگاه یا آزمایشگاهی مراحعه کنم و چند تا پوستر در مورد خطرات مواد مخدر جدید به در و دیورا ندیده باشم.

توی همین دانشگاهی هم که درس میدم هم به در و دیوار چنین پوستر هایی هست و هم جا های مختلف دانشگاه دکه های اطلاع رسانی دیدم که در مورد مواد جدید اطلاع رسانی می کنند. وقتی پرس و جو کردم فهمیدم که باید در همه دانشگاهها و مدارس چنین اطلاع رسانی انجام بشه و احتمالا چنین هست. رادیو و تلویزیون هم تقریبا هفته ای نیست که برنامه ای در این مورد نداشته باشند. توی محیط های کاری هم از طرف نیروی انتظامی جلساتی برگزار میشه و اطلاع رسانی دقیقی در این مورد داده میشه. توی محل کار خودمون هم دو بار جلسه ای دو ساعته برگزار شد و به همراه نمایش فیلم خیلی اطلاعات مفیدی داده شد.

اگه با وجود همه اینها باز هم یه جوون بره سراغ اینجور مواد و خودش و خونواده شو بدبخت کنه همون بهتر که بره و همون بهتر که تا جایی که ممکنه این مواد خطرناک باشه تا زودتر هم خودش و هم جامعه خلاص بشن.

اینو که میگم صدام از جای گرمی در نمیاد. از نزدیک خانواده هایی رو که درگیر چنین مشکلاتی بوده اند رو دیدم و درد وجود یک آدم احمق در خانواده رو خوب چشیدم. همه اعضای خانواده هایی که میشناسم با تمام وجود آرزوی مرگ چنین موجودی را می کنند (حتی پدر و مادر). به نظر من که پشت این جمله بیش از هزار سال تجربه و پند نهفته که ((مرگ یه بار شیون هم یه بار))

از نزدیک دیدم که هم آدمهای خوب و دوست داشتنی بعد از یه عمر زندگی با برکت آرزوی مرگی خوب می کنند و به مرگ به معنای واقعی کلمه به چشم یه نعمت و دروازه ای دوست داشتنی نگاه می کنند. در مقابل آدمهایی هم هستند که مرگشان نعمتی است برای دیگر اعضای جامعه. در کل اینکه مرگ همیشه یه لطف خداونده.

امیدوارم همه کسانی که چنین مواد خطرناکی را تولید می کنند و پخش می کنند زودتر به درک اسفل السافلین بروند و همچنین همه انگلهای جامعه هم که مشتریان چنین افرادی هستند و دوست ندارند از عقل نداشته شان استفاده کنند زود تر زحمت را کم کنند.

البته شکی نیست که تا بستر های اجتماعی برای رشد انگل مساعد باشد انگل هم رشد می کند. اما با وجود این چرا همه گرفتار نمی شوند؟

یاد این جمله معروفی میفتم که در برنامه گفتگو عصر های پنجشنبه از رادیو پخش می شود. دکتر میر فخرایی به خانه بزرگان و مفاخر ایران زمین می رود و گفتگویی دوست داشتنی انجام می دهد. در شروع این برنامه به عنوان آرم برنامه به همراه آهنگی که پخش می شود قسمتی از گفتگوهای قدیمی هم پخش می شود و بزرگواری چنین می گوید:

((دل هر ایرانی که برای ایران نمی تپد همان بهتر است که نتپد))

می توان گفت در هر کجای دنیا ((هر کسی که از عقل و خردش استفاده نمی کند همان بهتر است که نتواند از عقل و خردش استفاده کند))

پی نوشت:

از بزرگوارانی که به اینجا سر می زنند به خاطر لحن خشانت بار این نوشته عذر خواهی می کنم. شاید از غلطهای املایی مثل اعزا به جای اعضا بشه خیلی چیزا رو فهمید.

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٤ اردیبهشت ،۱۳٩٠ - سیاوش