باد صبا
به امید فردایی بهتر

شب سردی بود. پیرزن بیرون میوه فروشی زل زده بود به مردمی که میوه میخریدن. شاگرد میوه فروش تند تند پاکت های میوه رو توی ماشین مشتری ها میذاشت و انعام میگرفت.

پیرزن باخودش فکر میکرد چی میشد اونم میتونست میوه بخره ببره خونه. رفت نزدیک تر. چشمش افتاد به جعبه چوبی بیرون مغازه که میوه های خراب و گندیده داخلش بود. با خودش گفت چه خوبه سالم ترهاشو ببره خونه. میتونست قسمت های خراب میوه ها رو جدا کنه وبقیه رو بده به بچه هاش. هم اسراف نمیشد هم بچه هاش شاد میشدن. برق خوشحالی توی چشماش دوید. دیگه سردش نبود! پیرزن رفت جلو نشست پای جعبه میوه. تا دستش رو برد داخل جعبه شاگرد میوه فروش گفت: ((نه اونا رو هم لازم داریم.)) پیرزن زود بلند شد. خجالت کشید. چند تا از مشتریها نگاهش کردند. صورتش رو قرص گرفت. دوباره سردش شد. راهش رو کشید رفت. چند قدم دور شده بود که یه خانمی صداش زد: ((مادر جان! مادر جان!)) پیرزن ایستاد. برگشت و به زن نگاه کرد. زنی میانسال جلوی میوه فروشی ایستاده بود و لبخندی زد و به پیر زن گفت: ((اینارو برای شما گرفتم.)) سه تا پلاستیک دستش بود پر از میوه. موز و پرتغال و انار. پیرزن گفت : دستت درد نکنه من مستحق نیستم

زن گفت: ((اما من مستحقم مادر من. مستحق داشتن شعور انسان بودن و به هم نوع توجه کردن. اگه اینارو نگیری دلمو شکستی. جون بچه هات بگیر))

زن منتظر جواب پیرزن نموند و میوه هارو داد دست پیرزن و سریع دور شد. پیرزن هنوز ایستاده بود و رفتن زن رو نگاه میکرد. قطره اشکی که تو چشمش جمع شده بود غلتید روی صورتش. دوباره گرمش شده بود. با صدای لرزانی گفت : ((پیر شی ننه. پیر شی. خیر بیبینی این شب چله مادر!))

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٢٩ آذر ،۱۳۸٩ - سیاوش

لبخندی کوچک در کنار غمهایی بزرگ

سلام به همه دوستان

می خواستم با حس و حال بهتری بیام و از همه تشکر کنم و در باره دیروز نوشته ای در وبلاگم بگذارم. اما اتفاقات تلخی که افتاد (ترور دو استاد دانشگاه) و ادامه آتش سوزی جنگل ها و آلودگی هوا و ... حس و حالی برای آدم نمی گذاره.

یادمه تیتر اول یکی از روزنامه های پر تیراژ در نهم آذر سال هفتاد و شش این بود: ((لبخند شصت میلیونی)). یادش بخیر. امیدوارم زودتر امکانش پیش بیاد که ملت ما از ته دل لبخند بزنه.

به هر حال در سطح دغدغه های خودم، دیروز یک اتفاق هشت آذری انجام شد و جلسه دفاع از پایان نامه با یه نمره خوب برگزار شد. یه نکته جالب اینکه با وجود گذشت چهار هفته از سرما خوردگی من، هنوز سرفه هایم مانده اند و این چند روز شدید تر هم شده اند. من هم در چند روز اخیر به زور شربت سینه سرفه هایم را کنترل می کردم. ولی دیروز هر چه از صبح به ساعت سه بعد از ظهر نزدیکتر می شدم سرفه هایم شدید تر می شدند. به طوری که اصلا حرف زدن برایم امکان پذیر نبود. بعد از تمام شدن یک بطری شربت سینه (در طول دو ساعت) همچنان سرفه های من شدید تر می شدند. یک ساعت مانده به ساعت سه، دو تا شربت سینه دیگه هم خریدم و تا قبل از شروع جلسه دفاع من حدود سیصد سی سی از شربتهای دکسترامتورفان و دیفن هیدرامین و پروسپان خورده بودم و خدا رحم کرد و در طول یک ساعت جلسه دفاع هیچ سرفه ای نکردم. اما از حدود ساعت پنج دیروز تا نیمه شب حالت تهوع و سرگیجه و خواب آلودگی شدیدی داشتم و اصلا حس و حالی که بفهمم دفاع انجام شد یا نه و باید خوشحال باشم و یا ناراحت نداشتم. انسان خیلی موجود کوچک و ضعیفی است.

و اما از جلسه. واقعا از همه خیلی ممنونم. از خانواده ام که در طول این دوره تحصیلی خیلی توی زحمت و سختی افتادند ممنونم که با صبر و همراهی به من کمک کردند. از استادان و همکلاسی ها که در درسها و فهم زبان فنارسه ای به من کمک کردند. از نویسنده محترم وبلاگ وبلاگوار که راهنمایی های مفیدی انجام دادند. و به طور خاص از همه حضار محترم و بزرگواری که در جلسه دیروز حضور داشتند و باعث شدند یک رکورد (از نظر تعداد حاضرین در جلسه دفاع) در دانشکده ثبت شود هم خیلی خیلی ممنونم.

از اینکه به دلیل شلوغ بودن و مشغله های خودم و کمبود امکاناتی مثل نبودن ترجمه همزمان و محدودیت فضای راهروی جلوی تالار برای پذیرایی و غیره، کاستی هایی وجود داشت پوزش می خواهم.

همچنین عذر می خواهم که نتوانستم از همه به طور حضوری برای زحمتی که کشیده بودند و در این هوای آلوده و در ساعت اداری زحمت آمدن تا آنجا را بر خود هموار کرده بودند تشکر کنم.

خود جلسه خوب بود و خوشبختانه من توانستم مطالبی را که می خواستم در وقت تعیین شده توضیح دهم. صحبت اساتید هم در مورد چند تا از نتیجه گیری ها بود. همچنین ایرادی وارد شد مبنی بر استفاده از روشهای ریاضی برای موضوعی که بیشتر ادبی به نظر می رسد.

اگر برای بزرگوارانی که به اینجا سر می زنند موضوع ((بررسی و مقایسه رفتار وبلاگنویسان در دو کشور ایران و فرانسه)) جالب است، لازم است عرض کنم اگر عمری باقی باشد خلاصه ای از کار را اینجا خواهم نوشت و فایل ارائه را هم اگر فضایی پیدا کنم آپلود می کنم که شاید دانلودش کنید و شاید برایتان جالب باشد.

موفق باشید و به امید فردایی بهتر

پی نوشت: اسم اون جلسه رو میشه گذاشت یه دفاع دوپینگی

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٩ آذر ،۱۳۸٩ - سیاوش