باد صبا
چند پاره آخر ماه اسفند 89

هر چند مشغله ها زیاد است اما فکر می کنم بهتر است به خودم فشار بیاورم و چند قسمت مختلف ظاهرا بی ربط بنویسم. مثل سالهای اول وبلاگ نویسی. انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده است. انگار که نباید خودسانسوری کنم. انگار که ...

***

خدایا به همه کسانی که در معرض آزمایشهای سخت قرار می گیرند صبر و توان مقابله و استقامت بده. در مورد مشکلاتی که نه با فکر کردن میتوان به راه حلی رسید و نه با مشورت کردن و نه با نوشتنشان در وبلاگ چه می توان گفت؟ خدایا به پدر و مادر من صبر بده.

***

گذشتن از مرحله سخت درگیری با مشکلات زلزله و سونامی آسان نیست. خدایا کمکشان کن. مردم ژاپن کم سختی نکشیدند و کم به مردم دنیا درس استقامت و تلاش و کار نداده اند.

***

دست آن بزرگواری که گفت اگر می خواهید بعضی مفاهیم قرآن را بهتر درک کنید و بیشتر از خواندنش لذت ببرید اول تورات را بخوانید و بعد قرآن را بخوانید درد نکند. مخصوصا در داستانهای تاریخی و زندگی گذشتگان. واقعا تفاوت احترام به عقل و شعور انسان و احترام به زن را می توان به خوبی دید. یه روز می رسه که تحریف راهی برای رسیدن به اهداف نخواهد بود.

چه جالبه که اعدادی که در مکتب این مرز و بوم مقدس است یکی بیشتر از اعدادی است که در فرقی مثل فراماسونری و زیر مجموعه هایش مورد توجه است. با وجود آنکه بسیاری از مردم دنیا مورد بمبارانی از نمادهایی با اعدادی مثل یازده، سیزده، سی و سه، شصت و نه و نود ونه قرار گرفته اند اما اعدادی مثل دوازده، چهارده، سی و چهار، هفتاد و صد معانی دیگر تری دارند.

***

با وجود فشار کاری آخر سال که این کار باید تا قبل از پایان سال تمام شود و جواب فلان آزمایش را قبل از عید می خواهیم و ... همیشه این موقع سال که می شود غمی بر دل من و خیلی از دوستان می نشیند. شاید لینک دادن به نوشته قدیمی زیادی تکراری شده باشد. اما از خواندن خبر موفقیت بازماندگان حادثه خوشحال می شوم. امیدوارم روح آن رفتگان هم شاد باشد.

***

به رسم سالهای قبل سعی کردم به نوشته های برتر سال قبل لینک دهم. مثل این نوشته و این نوشته. اما مثل این نوشته آنقدر امسال سختی هایی داشت که این کار هم سخت بود. یکبار در یکی از نوشته های امسال کمی از مشکلات و ناراحتی ها نوشتم و چند تا از خواندگان بزرگوار این وبلاگ صدایشان در آمد که اینا چیه نوشتی. یه نوشته شاد بنویس و ... . ببخشید چشم سعی می کنم. خودتان هم بهتر می دانید که آسان نیست. برای اینکه نشان دهم سعیم را کرده ام این چند تا نوشته را معرفی می کنم. یک  دو  سه

***

جالبه که برای هر خریدی توی هر مغازه ای که می روم وقتی قیمت ها را می پرسم و با اطلاعات ذهنم مقایسه می کنم به حقیقت محض بودن نرخ یک رقمی تورم پی می برم. خدایا کشور ما را از شر دروغ رهایی ده

***

برای اینکه طعم نوشته ام کمی شاد بشه این فیلم کوتاه رو اینجا آپلود کردم. فکر می کنم از دیدنش پشیمون نشید. امیدوارم تعطیلات بهتون خوش بگذره و سال آینده پر از موفقیت های مختلف برای خودتون و عزیزانتون باشه

لبخند اینجا هرچی گشتم آیکون گل رو پیدا نکردم. شما به جای اون فرضش کنین.

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٢۱ اسفند ،۱۳۸٩ - سیاوش

زندگی سخت است اگر ...

زندگی سخت است. بعضی وقتها سخت تر هم می شود وقتی ...

وقتی خودت را سانسور می کنی

ولی هستند کسانی دور و بر ما که زندگی را آسان می کنند.

راننده تاکسی ای که حتی اگر در ماشینش را محکم ببندی بلند می گوید: روز خوبی داشته باشی

آدم هایی که توی اتوبوس وقتی تصادفی چشم در چشمشان می شوی، دستپاچه رو برنمی گردانند، لبخند می زنند و هنوز نگاهت می کنند.

آدم هایی که حواسشان به بچه های خسته ی توی مترو هست، بهشان جا می دهند.

آن هایی که هر دستی جلویشان دراز شد برای دادن تراکت تبلیغی دست را رد نمی کنند. هر چه باشد با لبخند می گیرند و یادشان نمی رود همیشه چند متر جلوتر سطلی هست، سطل هم نبود کاغذ را می شود تا کرد و گذاشت توی کیف.

دوست هایی که بدون مناسبت کادو می خرند، مثلا می گویند این شال پشت ویترین انگار مال تو بود. یا گاهی دفتر یادداشتی، نشان کتابی،

آدم هایی که از سر چهارراه نرگس نوبرانه می خرند و با گل می روند خانه.

آدم های پیامک آخر شب، که یادشان نمی رود گاهی قبل از خواب، به دوستانشان یادآوری کنند که چه عزیزند، آدم های پیامک های پرمهر بی بهانه، حتی اگر با آن ها بدخلقی و بی حوصلگی کرده باشی.

آدم هایی که هر چند وقت یک بار ای میل پرمحبتی می زنند که مثلا تو را می خوانم و بعد هر یادداشت غمگین خط هایی می نویسند که یعنی هستند کسانی که غم هیچ کس را تاب نمی آوردند.

آدم هایی که حواسشان به گربه ها هست، به پرنده ها هست.

آدم هایی که اگر توی کلاس تازه وارد باشی، زود صندلی کنارشان را به لبخند تعارف می کنند که غریبگی نکنی.

آدم هایی که خنده را از دنیا دریغ نمی کنند، توی پیاده رو بستنی چوبی لیس می زنند و روی جدول لی لی می کنند.

همین آدم ها، چیزهای کوچکی هستند که دنیا را جای بهتری می کنند برای زندگی کردن …

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۱٦ اسفند ،۱۳۸٩ - سیاوش

یک دل سیر

پدر آمد از راه

دستهایش خالی

کودکان چشم به دستان پدر

سفره خالی را

پدر از پنجره بیرون انداخت

سفره قلبش را بار دیگر گسترد

بچه ها آن شب هم

              مثل دیگر شبها

              یک دل سیر محبت خوردند

                                                                      سید حسن حسینی ١٣۶٣

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٤ اسفند ،۱۳۸٩ - سیاوش