باد صبا
سه تا فایل و سه تا احتمال

یه نگاهی به این عکس بندازین. احتمالا برای کاغذ دیواری رایانه تون استفاده می کنین.

یه نگاهی به این متن بندازین. احتمالا به دیگران هم توصیه می کنین اون رو بخونن.

این آهنگ رو ساخته جمشید جم آهنگساز فیلم از فریاد تا ترور و آهنگ معروف یار دبستانی من گوش کنید. احتمالا بیش از یک بار گوش خواهید کرد.

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ٢٥ امرداد ،۱۳۸٧ - سیاوش

خدایا چه بنویسم؟

خدایا چه بنویسم؟ چه بنویسم وقتی اینقدر نوشتن سخت است. وقتی خبر فقیر تر شدن هموطنانم را می شنوم. وقتی فساد های اخلاقی بیشتری روز به روز بر ملا می شود. وقتی آمار بالای مصرف مواد مخدر جامعه را می پوساند.

خدایا چه بنویسم وقتی از وسط یکی از غنی ترین پارک ملی های خاور میانه یک جاده عریض رد می کنند و توی یکی از زیباترین تالابهای جهان خاک می ریزند تا یک عده ای ویلای خوش منظره ای بسازند. وقتی پوشش گیاهی وسیعی از بین می رود و زیستگاه هزاران حیوان خراب می شود و دل هزاران انسان به درد می آید ولی کسانی که می توانند کاری کنند ککشان هم نمی گزد.

چه می توان نوشت؟ من که در اولین نوشته وبلاگم تعهدی برای خودم ایجاد کردم که رسانه ای کوچک در این مجازستان داشته باشم که اگر کسی نگاهی به آن انداخت لبخند کوچکی بر گوشه لبش بنشیند. چه بنویسم وقتی در کشورم بیشتر ثروتمندانش یا دلالند یا فوتبالیست و یا هنر پیشه و تعداد زیادی از فقیرانش یا تولید کننده ورشکسته اند و یا نخبه ها و با استعداد ها و کار آفرین هایی هستند که نتوانسته اند بروند و الان یا مسافر کشی می کنند و یا با اکراه حرفهای بالا دستی بی سواد تر از خودشان را مجبورند اجرا کنند.

من که با یک خاطره خنده دار وبلاگ نویسی را شروع کردم الان چه بنویسم؟ وقتی روز به روز حلقه محاصره آزادی قلم تنگتر می شود. وقتی انتقاد از یک طرح اقتصادی هم مصداق بر هم زدن امنیت روانی جامعه تلقی می شود. وقتی اگر به بنز عده ای بگویی پیکان اذهان عمومی مشوش می شود. الان کدام خاطره کودکی را یادآوری کنم؟ الان کدام داستان خنده دار را بنویسم؟

دوست دارم باز هم همان جملات یکی از نوشته های قبل را بنویسم. ما می مانیم

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۱٤ امرداد ،۱۳۸٧ - سیاوش

 

نمی دونم چرا تو این روز های گرم که مغز سر آدم (اگه وجود داشته باشه) توی آفتاب می پزه من به عنوان بهترین روزهای یک سال گذشته روزهای تعطیلی یخبندون دیماه گذشته رو به یاد میارم. البته درسته که اون سه روز خیلی جا ها تعطیل بود. اما بیشتر مردم به خاطر سرما و قطع گاز توی سختی افتادند. اما خاطره شدن اون روز ها شاید یکی از دلایلش حسیه که از اون روزای برفی توی ذهن من مونده. اون حس همراه با یک آهنگه. صبح روز یکشنبه شانزده دیماه هشتاد و شش (اولین روز یخبندون) در مسیری با تاکسی میومدم. برف هم به شدت می بارید. قطره اشکی گوشه چشم آقای راننده بود. غروب روز دوشنبه (دومین روز تعطیلات یخبندان) هم از مسیر دیگری با تاکسی میومدم که گوشه چشم یکی از مسافر ها که صندلی عقب نشسته بود اشک بود. مسافر صندلی جلو هم طوری آه می کشید که انگاه اون هم خیلی احساساتی شده بود. هر دو دفعه هم آهنگ سلام آخر احسان خواجه امیری از رادیو ماشین پخش می شد.

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۱٢ امرداد ،۱۳۸٧ - سیاوش

خیلی خیلی ممنونم که باز هم پذیرفتی

  

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۱٢ امرداد ،۱۳۸٧ - سیاوش

امید

از نگاه یاران به یاران ندا می رسد                        دوره ی رهایی رهایی فرا می رسد

این شب پریشان پریشان سحر می شود              روز نو گل افشان گل افشان به ما می رسد

بخت آن ندارم که یارم کند یاد من                        حال من که گوید که گوید به صیاد من

گر چه شد به نیزار گرفتار به بیداد او                     عاقبت رسد عشق رسد عشق به فریاد من

ساقیا کجایی کجایی که در آتشم                       وز غمش ندانی ندانی چه ها می کشم

ساقی از در و بام در و بام بلا می رسد                 بر دلم از این عشق از این عشق چه ها می رسد

از نگاه یاران به یاران ندا می رسد                        دوره ی رهایی، رهایی فرا می رسد

 

شعر: فریدون مشیری

خواننده: صدیق تعریف

آهنگساز: جلال ذوالفنون

دستگاه: شور (آواز بیات ترک)

اجرا: 1369

آهنگ

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۱ امرداد ،۱۳۸٧ - سیاوش