باد صبا
با اجازه

احتمالا شما دوستان بزرگوار هم در جريان نتايج امتحان کارشناسي ارشد بوديد. من هم امروز صبح خبر دار شدم و خواستم نوشته بعدي وبلاگمو در باره اون بنويسم که طبق معمول همين که اومدم سراغ اينترنت و چند تا وبلاگ و سايت خوندم خبر خودم کوفتم شد.

چند باري که من مسير سيرجان تا شيراز را رفته ام براي من يکي از زيباترين جاهاي اين راه درياچه زيباي بختگان بوده. هم از راه دور وقتي که از توي جاده به درياچه نگاه مي کردم و هم يکي دو باري که نزديک درياچه رفتيم و طبيعت زيباي اونو نگاه کرديم. متاسفانه به قول دوست بزرگوار آقاي معطري، ما امسال ميزبانهاي خوبي براي هزاران پرنده مهاجري که به اين درياچه ميومدند نبوديم. بعد از ساخت سد سيوند آب اين درياچه خيلي کم شده و بيش از دو هزار پرنده توي اين درياچه تلف شدند. لينک يک و لينک دو

با حالي گرفته خبر خودمو مي نويسم. مي خواستم از دوستان بزرگوار دانشگاه تهراني و رشته هاي علوم انساني اجازه بگيرم يک غير دانشگاه تهراني و غير علوم انساني رو توي جمع خودشون راه بدن. از دوستان بزرگوار رشته هاي فني و شريفي هم بخوام که من رو متهم به خيانت نکنند و به من اجازه خروج از دنياي فني رو بدهند.

همين ! با اجازه

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۳۱ امرداد ،۱۳۸٦ - سیاوش

راز اين پرده نهان است و نهان خواهد بود

به نظر شما اصل و ريشه ما که ميل بازگشت به آن در همه انسانها وجود دارد چيست؟

انديشه هاي چند هزار ساله نياکان ما؟ عالم قبل از تولد ما؟ يا چيزي ديگر؟

تا ز ميخانه و مي نام و نشان خواهد بود             سر ما خاک ره پير مغان خواهد بود

حلقه پير مغان از ازلم در گوش است               بر همانيم که بوديم و همان خواهد بود

                                                                                                                         حافظ

لزوما اين فايل ربطي به نوشته هاي بالا ندارد. اما شايد برايتان جالب باشد. اگر هم قبلا ديده ايد و برايتان تکراري است به بزرگواري خودتان ببخشيد.

 

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٢۸ امرداد ،۱۳۸٦ - سیاوش

اندر حسرت دماوند

در بین دوستان بزرگواري که زحمت مي کشند و به اين صفحه سر مي زنند هستند کوهنوردان کارکشته ای که سابقه صعود زمستانی به دماوند را در کارنامه شان دارند. اما همانطور که مستحضر هستید در مرداد ماه کوه زيباي دماوند سرش از ديگر ماههاي سال شلوغ تر است و بيشترين ميهمان را نسبت به ديگر ماههاي سال دارد. افسوس که با مشغله هاي مختلف من مدت زيادي است که سعادت حضور در اين کوه زيبا را نداشته ام. اما آلبوم عکسهايم را که نگاه مي کردم. عکسهاي مرداد ماه 78 خاطراتي را برايم زنده کرد که موجب شد اين نوشته را بنويسم.
برنامه جالب و منظمي از ماهها قبل چيدا شده بود که از چهار جبهه شمال شرقی، جنوبي، غربي و شمال غربي چهار گروه صعود خود را شروع کنند و ظهر روز پنجشنبه 21 مرداد همزمان همه گروهها به قله برسند. البته گروه شمال غربي از چهارشنبه شب روي قله بودند. تقريبا همه چيز طبق برنامه به خوبي پيش رفت و من که همراه گروه جبهه غربي بودم عصر روز چهارشنبه همزمان با آخرين کسوف قرن بيستم به پناهگاه جبهه غربي رسيديم. اينقدر زيبايي هاي دامنه هاي دماوند زياد هستند که من نمي توانم به راحتي توصيفشان کنم. پناهگاه جبهه غربي در ارتفاع حدود 4200 متري از سطح دريا ساخته شده و چشمه آب گوارايي هم کنار آن هست که مشکل آب را براي من که مسئول آب بودم رفع ميکرد. شب را در پناهگاه خوابیدیم. از صبح زود تا ظهر پنجشنبه زمان تلاش اصلي گروه ما براي صعود بود. من که مثل بعضي همنوردانم از پناهگاه تا قله چندين بار فکر انصراف و برگشتن به پناهگاه به ذهنم رسيده بود بايد اعتراف کنم که آخرين باري که بر اين تصميم غلبه کردم حدود پانصد متري قله بود که از صحبتهايي که با صداي بلند با بچه هاي جبهه شمال غربي کرديم فهميديم همه گروههاي ديگر رسيده اند. مخصوصا گروه خانمها که از شمال شرق قله مي آمدند. نمي دانم آن احساسي که به من دست داد چه بود. غيرت يا تلاش براي کم نياوردن جلو جنس مخالف و يا حس ديگري بود. اما هر چه بود باعث شد فکر برگشتن را از سرم بيرون کنم (دستشان درد نکند) و گروه ما هم ساعت دوازده و نيم به قله رسيد.
آواز دسته جمعي ((اي ايران)) توسط حدود شصت نفري که آن لحظه بر بام ايران بودند شيرين ترين قسمت سفر بود.
 لطفا به اين عکس هم گير ندهيد. آن دو بزرگواري که زحمت اتصال حلقه بين آقايان و خانمها را کشيده اند ما چند ماه قبل شيريني عروسيشان را توي دانشگاه خورده بوديم.
 
از جمع ما حدود 40 نفر بودند همچنين خود من که براي اولين بار به دماوند آمده بودند. توصيف حس و حالي که آن لحظه داشتم برايم راحت نيست. اما تقريبا رفتار مشترک بين همه صعود اولي ها گريه شديدي بود که تا چند دقيقه ادامه داشت.
شايد اين گريه به خاطر احساس نزديکي با گذشتگان و نياکان باشد. گذشدگاني که در طول هزاران سال يکي از زيبايي هاي ايران زمين را کوه زيباي دماوند مي دانستند و در باره آن شعرها سروده اند و داستانها گفته اند. و يا شايد به خاطر غلبه بر سختي هايي مثل ارتفاع زدگي و سر درد و بوي گوگرد و حالت تهوع و خستگي و بي حالي و يا شايد به خاطر احساس نزديکتر بودن به خدا و يا شايد هر دليل ديگر.
اگر تا حالا نرفته ايد خدا قسمتتان کند مخصوصا گريه اش را که خيلي حال مي دهد.

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ۱٩ امرداد ،۱۳۸٦ - سیاوش

به ياد دوستان دربند

سلام

سلام به دوستان دربند. سلام به چهره در هم فرو رفته زير شکنجه. سلام به آرزومندان آزادي. سلام به چهره گريان مادراني که پيگير يک ملاقات کوتاه با فرزندان خود هستند.

بيش از اين چيزي نمي توانم بنويسم. فقط آرزو مي کنم هر چه زود تر در تمام دنيا هر کس که به خاطر افکار و انديشه هايش تحت فشار و ناراحتي و شکنجه است آزاد شود.

                                                                                                              آمين

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۱٧ امرداد ،۱۳۸٦ - سیاوش